ستاد مرکزی راهیان نور کشور - آخرين عناوين روایتگری :: rss_full_edition http://rahianenoor.com/vsnf.0,di673wmgiaw.html Mon, 19 Feb 2018 19:12:25 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://rahianenoor.com/skins/default/fa/96asli/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط ستاد مرکزی راهیان نور کشور http://rahianenoor.com/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام ستاد مرکزی راهیان نور کشور آزاد است. Mon, 19 Feb 2018 19:12:25 GMT روایتگری 60 سالروز عملیات غرورآفرین کربلای5 http://rahianenoor.com/vdccpiqs.2bqs08laa2.html سنگینی شرایط دشوار پس از عملیات کربلای 4 ضرورت انجام عملیات دیگری را ایجاب می کرد. عملیاتی که پیروزی آن تضمین شده باشد و ضمنا از جنبه نظامی و سیاسی بسیار ارزشمند باشد تا آثار نامطلوب عدم فتح کربلای 4 را جبران نماید. ناحیه‌ی‌ مرزی‌ِ استراتژیک‌ شلمچه‌ در منطقه‌ی‌ شمال‌ غربی‌خرمشهر واقع‌ شده‌ که‌ از جنوب‌ با اروند رود، از شمال‌ با منطقه‌ی‌عمومی‌ اهواز و از غرب‌ با مرزهای‌ بین‌ المللی‌ ایران‌ و عراق، محصورگردیده‌ است‌. وجود اروند رود در جنوب‌ آن‌، دریاچه‌ی‌ ماهی‌ و جزایربوبیان‌، ویژگی‌ نظامی‌ خاصی‌ را در این‌ منطقه‌ به‌ وجود آورده‌ است‌ وبه‌ خاطر نزدیکی‌ جغرافیایی‌ آن‌ با شهر صنعتی‌ بصره‌، از نظرکارشناسان‌ نظامی‌، دارای‌ اهمیت‌ فوق العاده‌ای‌ بوده‌ است‌. ارزشمند ترین منطقه موجود شلمچه بود که دشمن در آن مستحکم ترین مواضع و موانع را داشت، به طوری که عبور از آن ها غیر ممکن می نمود و با توجه به اصول نظامی شناخته شده و محاسبات کمی، ضریب موفقیت بسیار ناچیز بود و بالطبع تضمین پیروزی از سوی فرماندهان عملیات را غیر ممکن می ساخت؛ لیکن ضرورت غیر قابل انکار ادامه جنگ در آن موقعیت و لزوم تسریع در تصمیم گیری پس از عملیات کربلای 4 سبب گردید که صرفا برای انجام تکلیف و با امید به نصرت الهی، تمامی نیروهای خودی اعم از رزمنده و فرمانده برای عملیات بزرگ کربلای 5 آماده شوند. هنگام انتخاب منطقه عملیات کربلای 5، آنچه اوضاع را پیچیده تر می کرد، این بود که: تنها انجام یک عملیات نمی توانست موثر باشد. به علاوه عملیات باید با پیروزی توام باشد. هم چنین سرعت عمل نیز نقش تعیین کننده ای در این عملیات داشت. دشمن با توجه به اهمیت منطقه، زمین شرق بصره را مسلح به انواع موانع و استحکامات کرده بود و با رها کردن آب در منطقه، انجام هرگونه عملیاتی را غیر ممکن ساخته و فضای امنی را برای خود به وجود آورده بود تا بتواند حرکت هر نیروی مهاجم را قبل از دستیابی به خط اول خود سرکوب کند. رزمندگان‌شجاع‌ سپاه‌ اسلام‌ در مرحله‌ی‌ اول‌ عملیات‌، با هجومی‌ مرگبار وغافل‌گیرانه‌ به‌ قلب‌ دشمن‌، در تاریخ‌ فردای‌ آن‌ روز، شلمچه‌ را آزادمی‌نمایند و با گسترش‌ عملیات‌ خود، هر لحظه‌ فاصله‌ی‌ خود را بابصره‌ کم‌ می‌کنند؛ به‌ طوری‌ که‌ صدای‌ شلیک‌ مسلسل‌ها مردم‌ شهر راسراسیمه‌ به‌ خیابان‌ها می‌ریزد. در دومین‌ مرحله‌ی‌ این‌ عملیات‌، رزمندگان‌ اسلام‌ با عبور از موانع‌ ایذایی‌ و بسیار محکم‌، هجوم‌ سنگین‌خود را علیه‌ مواضع‌ دشمن‌ شروع‌ می‌کنند که‌ پاسگاه‌های‌ شلمچه‌،بوبیان‌ و کوت‌ سواری‌ در این‌ هجوم‌، آزاد می‌شود. رزمندگان‌ اسلام‌ باهجوم‌ دیگری‌ چندین‌ کیلومتر از جاده‌ی‌ آسفالته‌ شلمچه‌ ـ بصره‌ را آزادمی‌کنند و به‌ عمق‌ مواضع‌ دشمن‌ نفوذ کرده‌، خود را به‌ دژ فولادین‌بصره‌ می‌رسانند. این‌ دژ توسط‌ کارشناسان‌ خارجی‌ احداث‌ شده‌ بودکه‌ دارای‌ خاکریزهای‌ مثلثی‌، هلالی‌، سنگرهای‌ مستحکم‌ بتونی‌ وموانع‌ ایذایی‌ سنگین‌ بود و ساخت‌ آن‌ پنج‌ سال‌ طول‌ کشیده‌ بود. اولین خط دفاعی دشمن دژی بود که در یک سمت آن سنگرهای بتونی برای استراحت نیرو و در سمت مقابل، سنگرهای دیده بانی و تیربار با مهمات آماده و سنگرهای تانک احداث شده بود. این دژ، دشمن را از موقعیت ممتازی برای اشراف و تسلط کامل بر منطقه برخوردار می کرد. در پشت خط اول چند موضع هلالی شکل احداث، که قطر هر یک به 300 الی 400 متر و ارتفاع آن به 5 تا 6 متر می رسید. در پشت مواقع هلالی، برای تردد و استقرار تانک، جاده ساخته شده بود و به این وسیله تانک می توانست با استقرار روی مواضع مشخص شده، کل منطقه درگیری را زیر پوشش گلوله مستقیم و تیربار قرار دهد. دومین خط دشمن به فاصله صد متر از خط اول و به موازات آن احداث، و سیل بندی بود به عرض 205 و ارتفاع 4 متر که دارای موضع پیاده، کانال مواصلاتی و مواضع تانک بود. این سیل بند از جنوب جاده شروع می شد و به سمت اروند ادامه داشت. سومین خط دشمن، خاکریزی بود به موازات خط دوم و دارای مواضع پیاده و تانک که در جلوی آن کانال َمتروکه ای به عرض 4 و عمق 2 متر احداث شده بود. چهارمین رده دشمن در پشت نهر دوعیجی قرار داشت و شامل نهر، دژ و چندین موضع هلالی پی در پی، که بر توانایی دشمن برای مقابله و دفاع می افزود. پنجمین رده دشمن در پشت نهر جاسم قرار داشت. ضمن آن که در حد فاصل خط چهارم و پنجم، قرارگاه دشمن، خصوصا قرارگاه تاکتیکی سپاه سوم (مقر فرماندهی لشکر11)، دارای مواضع مستحکمی بود و پدافند مستقل داشت. پس از خط جاسم تا کانال زوجی، مرکز توپخانه، لجستیک و عقبه لشکر 11 قرار گرفته بود و رده ششم و هفتم دشمن شامل کانال زوجی و مثلثی های غرب کانال زوجی بود. در منطقه شلمچه، دشمن زمین را به شکل پنج ضلعی درآورده بود. که از استحکامات بسیار پیچیده ای بر خوردار بود. گارد ریاست‌ جمهوری‌ عراق با فرماندهی‌ صدام‌ به‌ منطقه‌ اعزام‌ می‌شود وبی‌ درنگ‌ پاتک‌های‌ سنگین‌ خود را آغاز می‌کند؛ اما هر بار با تحمل‌شکست‌های‌ سنگین‌ وادار به‌ عقب‌ نشینی‌ می‌شود. در مرحله‌ی‌ سوم‌ عملیات‌، رزمندگان‌ اسلام‌ از کنار اروند به‌ مواضع‌دشمن‌ در محور نهر جاسم‌ هجوم‌ برده‌، یگان‌های‌ سر در گم‌ دشمن‌ را درعملیات‌ گاز انبری‌ گرفتار کرده‌ و تعدادی‌ از آن‌ها را کشته‌ یا زخمی‌می‌کنند و با عبور از نهر جاسم‌ و تسلط‌ بر پل‌های‌ ارتباطی‌، به‌ عمق‌مواضع‌ دشمن‌ نفوذ می‌کنند. 19 دی ماه سالروز عملیات کربلای 5 در سال 1365 رزمندگان‌ سپاه‌ اسلام‌ برای‌ آزاد سازی‌ مناطق‌ تحت‌ اشغال‌و دفع‌ تجاوز دشمن‌ و به‌ منظور دست‌یابی‌ به‌ اهداف‌ والای‌ خود، اقدام‌به‌ انجام‌ عملیات‌ کربلای‌ پنج‌ در این‌ منطقه‌ نمودند. این‌ عملیات‌ در تاریخ‌ نوزدهم‌ دی‌ ماه‌ 1365 با رمز مبارک‌ یازهرا(ع) در منطقه‌ی‌ شلمچه‌ و شرق بصره‌ آغاز می‌شود.  اهداف عملیات: منطقه شلمچه به لحاظ اهمیت سیاسی و نظامی آن، به عنوان یکی از معابر وصولی شهر بصره، همواره در زمره اهداف قوای نظامی جمهوری اسلامی ایران قرار داشت. در صورت تسلط بر این منطقه، جمهوری اسلامی می توانست برتری خود در جنگ را به اثبات برساند.  منطقه عملیات: منطقه عملیاتی شلمچه که در جنوب شرقی شهر مهم بصره قرار گرفته و تقریبا نزدیک ترین محور وصولی به این شهر به شمار می آید، به مناطق و محورهای زیر محدود می باشد:  از شمال، به آب گرفتگی جنوب زید. از شرق، به دژ مرزی ایران و عراق. از جنوب، به رودخانه اروند و اروند صغیر. از غرب، به کانال زوجی و شهرهای تنومه و الحارثه. این منطقه از تعداد زیادی نهر، کانال، خاکریز، جاده و .... تشکیل شده است که همه آن ها در بخش شمالی اروند قرار دارند. هم چنین، آب گرفتگیهای متعددی در این منطقه وجود دارند که از سوی ارتش عراق به عنوان موانعی در مقابل هر گونه نفوذ قوای جمهوری اسلامی ایجاد شده اند. منبع: راسخونانتهای پیام/ ]]> روایتگری Tue, 09 Jan 2018 06:45:13 GMT http://rahianenoor.com/vdccpiqs.2bqs08laa2.html رضایت http://rahianenoor.com/vdcf10dy.w6dymagiiw.html محمدرضا جلوی من را گرفت و گفت: «_ مادر! کمی صبرکن کارت دارم.»  بعد که ایستادیم ادامه داد: «_ تو رو به این امام رضا (ع) قسمت می دم ازم دل بکن؛  از من بگذر تا شهید بشم.» گفتم: «_ نه مادرجان! امیدوارم هیچ کس آرزوی شهادت به دلش نمونه و هر کس این آرزو رو داره به اون برسه. اما شما هر وقت پیر شدی اشکالی نداره شهید بشی.» وقتی این حرف را گفتم محمدرضا خیلی خوشحال شد و رو به گنبد امام رضا (ع) کرد و گفت: «_ آقا! شنیدی که مادرم رضایت داد.» آن وقت با سرعت به طرف همسرش رفت و گفت: «_ مادرم در مقابل بارگاه امام رضا (ع)رضایت داد که من شهید بشم.» خودم را به آن‌ها رساندم و ادامه دادم: «_ من که نگفتم همین الان شهید بشی؛ گفتم  هر وقت پیر شدی خدا شهادت رو نصیبت کنه.» آن وقت همگی طرف سقاخانه به راه افتادیم.   راوی: لیلا صمدی مادر شهید محمدرضا مهدیزاده طوسی   نویسنده: مریم عرفانیانانتهای پیام./ ]]> روایتگری Sun, 07 Jan 2018 06:04:53 GMT http://rahianenoor.com/vdcf10dy.w6dymagiiw.html سؤال امام خامنه‌ای از شهید حسین علم‌الهدی http://rahianenoor.com/vdcevw8z.jh8zxi9bbj.html اين بيابانها را نيروهاى متجاوز پر كرده بودند. تمام اين سرزمين پاك و مظلوم و خونبار، در زير چكمه‌ى متجاوزان بود و نيروهاى مسلّح و سازمانهاى نظامى ما، همه‌ى تلاش خودشان را براى دفع و سركوب دشمن مى‌كردند. اما اين جوانان با دست خالى به مقابله با دشمن مى‌رفتند. آن روز شايد عدّه‌ى اين جوانان، بيست، سى نفر بيشتر نبود. بيست الى سى جوانان با دست خالى؛ اما با دل استوار از ايمان و توكّل به پروردگار. در اين‌جا، در اين بيابان ها، چند هزار تانك و نفربر زرهى از دشمن مستقر بود. آن جمع كوچك، براى مقابله با اين جمع على‌الظّاهر بزرگ مى‌آمد؛ با ايمان به خدا و با توكل؛ آن‌گونه كه حسين‌بن‌على عليه‌السّلام، با جمع معدود، در مقابل درياى دشمن ايستاد، قلبش نلرزيد، اراده‌اش سست نشد و ترديد در او راه پيدا نكرد. اين جوانان، واقعاً همان‌طور بودند. من در همين‌جا، از شهيد علم‌الهدى پرسيدم: شما از سلاح و تجهيزات چه داريد كه اين‌گونه مصمّم به جنگ دشمن مى‌رويد؟ ديدم اينها دلهايشان آن‌چنان به نور ايمان و توكّل به خدا محكم است كه از خالى بودن دست خود هيچ باكى ندارند. حركت كردند و رفتند. آنها خواستار جهاد در راه خدا و پذيراى شهادت در اين راه بودند؛ چون مى‌دانستند حقّند. شهداى ما در هر نقطه‌ى اين جبهه‌ى عظيم، با همين روحيه و با همين ايمان، جنگيدند. عزيزان من! برادران و خواهرانى كه از منطقه‌ى دشت آزادگان، از هويزه، از سوسنگرد، از بُستان و از مناطق ديگرِ عشايرِ مختلف عرب در اين‌جا هستيد و يا كسانى كه از نقاط ديگر آمده‌ايد! اين صحنه‌هاى زيبا از جوانان رزمنده، يك درس است. يك درس بزرگ براى امروزِ ملتِ ايران و براىِ هميشه‌ى تاريخ. در انقلاب هم، ما با دست خالى به ميدان آمديم؛ اما با دلى سرشار از ايمان و عشق، با دستگاهِ تا دندان مسلّحِ دشمن، جنگيديم و بر او پيروز شديم. البته، مبارزه زحمت دارد؛ اما حق بر باطل، پيروز است. بيانات امام خامنه ای در یادمان شهداى هويزه ۱۳۷۵/۱۲/۲۰انتهای پیام/  ]]> روایتگری Sat, 06 Jan 2018 14:46:57 GMT http://rahianenoor.com/vdcevw8z.jh8zxi9bbj.html سیره قرآنی شهید سید حسین علم الهدی http://rahianenoor.com/vdcbs5b8.rhb8fpiuur.html ـ متولد 1337 و سید حسین نام داشت .قاری قرآن صبحگاه مدرسه بود . قرآن را با لحن قشنگی می خواند .آنقدر زیبا که همه را شیفته می کرد . دلت می خواست همه عمر قرآن بخواند و بشنوی .همه محله می دانستند : فوتبال دم اذان تعطیل! ـ چهارده ساله بود که شنید یک سیرک مصری آمده اهواز .مسئول سیرک آدم فاسدی بود .فقط برای خنداندن اهوازی ها نیامده بود . حسین همراه چند تا از دوستانش ، چادر سیرک را آتش زدند و فرار کردند. ـ دو سال بعد ، مسیر دسته های سینه زنی عاشورا ، میدانی بود که مجسمه شاه در آن نصب شده بود . حسین دلش نمی خواست دور شاه بگردد . مسیر را عوض کرد و بعد از آن ، همه هیئت ها پشت سر هم مسیر حرکت خود را تغییر دادند .پلیس عصبانی شده بود و دنبال عامل می گشت . با همکاری ساواک ، سرنخ ها رسید به حسین .در مدرسه دستگیرش کردند ، برای بازجویی ،می خواستند خانه حسین را هم بگردند . ریختند توی خانه . حسین فریاد زد :ما روی این فرش ها نماز می خوانیم ، کفش هایتان را در بیاورید .مأمور ساواک خشکش زده بود. ـ حسین را انداختند توی بند نوجوانان بزهکار . صبوری به خرج داد . چند روز بعد صدای نماز جماعت و تلاوت قرآن از بند بلند بود . مأموران حسین را گرفتند زیر مشت و لگد . می گفتند تو به اینها چه کار داشتی ؟! از آن به بعد شکنجه حسین ، کار هر روز مأموران شده بود . یک بار هم نشد که زیر شکنجه ،اطلاعات را لو بدهد. نوجوان شانزده ساله را می نشاندند روی صندلی الکتریکی ، یا اینکه از سقف آویزانش می کردند. ـ رشته مورد علاقه اش تاریخ بود . سال 1356 در دانشگاه فردوسی مشهد قبول شد . هر روز نماز صبحش را در حرم می خواند. توی مسجد کرامت مشهد جلسات تفسیر قرآن مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای مدظله العالی را پیدا کرده بود . بچه های دانشجو را به این جلسات می برد. ـ اهل مطالعه و تحقیق بود .با اشتیاق می خواند . گاهی با اساتید به شدت بحث می کرد ، مخصوصاً اساتیدی که برداشت صحیحی از تاریخ اسلام نداشتند . می گفتند :اگر حسین در کلاس باشد، ما به کلاس نمی آییم . اهل تحلیل بود . در دوره ای که گروه های مختلف سیاسی در حال جذب جوانان بودند ، با رهنمودهای آیت الله خامنه ای و شهید هاشمی نژاد ، ذره ای از مسیر صحیح انقلاب دور نشد. ـ قبل از پیروزی انقلاب یک بار به اهواز آمد . از اینکه روی دیوارها شعاری نوشته نشده بود ، بسیار ناراحت شد . شبانه با یکی از دوستانش رفتند و اولین شعاری که نوشت این بود :«تنها ره سعادت ، ایمان ، جهاد ، شهادت » اهل آرامش نبود . گروه موحدین را تشکیل داده بود و مرتب برای انقلاب فعالیت می کرد .تکبیر می گفت . بعد از تبعید امام از عراق به مقصد نامعلوم ، شبانه برای نشان دادن خشم ملت ایران ، کنسولگری عراق را در خرمشهر به آتش کشید . برنامه چریکی بعدی اش زمینه سازی برای اعتصاب شرکت نفت بود. ـ رفت اهواز تا اسلحه و تدارکات تهیه کند. به تعداد بچه ها هم نهج البلاغه خرید .می گفت همراه با آموزش نظامی ، باید با نهج البلاغه هم آشنا شوید. ـ فرمانده بود .ولی از انجام هیچ کاری روی گردان نبود . اسامی بچه ها برای نگهبانی دادن ، تنظیم شده بود . حسین ناراحت بود که چرا نام او را در لیست نگهبانی ننوشته اند. ـ صدام شایعه کرده بود که عشایر عرب خوزستان طرفدار او هستند و در نفوذ عراقی ها به ایران ، کمک کرده اند . حسین فکر خنثی کردن شایعات بود. تصمیم گرفت گروهی از عشایر عرب را به دیدار امام ببرد . هزاران نفر از عشایر عرب، برای دیدار امام ثبت نام کردند. ـ بنی صدر دستور داده بود که باید نیروهای مستقر در هویزه عقب نشینی کنند و به سوسنگرد بیایند .حسین می گفت : هویزه در دل دشمن است و ما از اینجا نمی توانیم به عراق ضربه بزنیم . شخصاً با بنی صدر هم صحبت کرده بود . وقتی که دید راه به جایی نمی برد، نامه ای به آیت الله خامنه ای نوشت و گفت که تعداد اسلحه های ما از تعداد نیروها هم کمتر است ، ولی می مانیم! ـ چهارم دی 1359 بیست تا سی نفر از جوانان با دست خالی ، اما با دل استوار از ایمان و توکل ، مقابل دشمن تا دندان مسلح ایستادگی کردند ، هیچ کس زنده نماند! ـ عراقی ها با تانک از روی اجساد مطهر شهدای هویزه گذشتند . طوری که هیچ اثری از شهدا نماند . بعدها جنازه ها به سختی شناسایی شدند . حسین را از قرآنی که در کنارش بود ، شناختند. قرآنی با امضای امام خمینی (ره) و رهبر عزیزمان حضرت آیت الله خامنه ای ( مدظله العالی) ـ مادرحسین نیز شیرزنی بود. بعد از تبعید امام در سال 1342 ، تلگرافی برای شاه فرستاد :اگر مسلمانی چرا مرجع تقلید ما را تبعید کرده ای و اگر مسلمان نیستی ، بگو ما تکلیف خودمان را بدانیم . زینب وار در تمام سختی ها ایستادگی کرده بود .در سال 67 به رحمت ایزدی رفت و بنا به وصیتش درکنار حسین، در هویزه آرام گرفت. انتهای پیام/ ]]> روایتگری Sat, 06 Jan 2018 04:54:21 GMT http://rahianenoor.com/vdcbs5b8.rhb8fpiuur.html سالروز آغاز عملیات «محمد رسول‌الله (ص)» http://rahianenoor.com/vdcdjx0f.yt0fx6a22y.html به گزارش راهیان نور، عملیات «محمد رسول الله (ص)» در روز 12 دی ماه سال 60 با رمز و ذکر «لا اله الا الله، محمد رسول الله (ص)» در مناطق عملیاتی «مریوان»، «نوسود» و «پاوه» و در ارتفاعات مرزی معروف به «تخت اورامانات» آغاز شد. انسداد دالان‌های ورودی عناصر ضدانقلاب، پاکسازی و تامین امنیت شهرهای مرزی در منطقه اورامانات، تصرف چندین ارتفاع و روستای منطقه و تصرف شهر «طویله» عراق از اهداف این عملیات بود.   در این عملیات رزمندگان از دو محور مریوان و پاوه وارد عمل شدند و با آزادسازی بخشی از ارتفاعات منطقه در محدوده بین نوسود و مریوان و نیز انهدام دشمن، شهر طویله عراق و چند روستا را به تصرف درآوردند. محور مریوان به فرماندهی «حاج احمد متوسلیان»، ماموریت داشت تا ضمن آزادسازی ارتفاعات «شنگادور»، «توالی»(پنج قله)، دره تاریک، جانبازان و «ملقه پشقله»، شهر طویله را تصرف و تامین کند.   محور پاوه نیز به فرماندهی «حاج محمد ابراهیم همت»، مأموریت پاکسازی شهر نوسود، ارتفاعات کل هرات، سرنی، «شوشمی» و تعدادی از روستاهای منطقه از وجود دشمن و عناصر ضدانقلاب و نیروهای عراقی و ورود به شهر طویله را بر عهده داشت.   این دو محور از محورهای فرعی برای تامین اهداف خود بهره گرفتند. محورهای فرعی به تناسب نیروهای ادغامی، فرماندهی متغیر داشتند. در طرح چنین پیش‌بینی شده بود که با اعزام چندین گروه عملیاتی به عمق عراق، عقبه‌های دشمن نیز همزمان با عملیات اصلی مورد حمله قرار گیرند.   در محور پاوه، نیروهایی که از معبر «وزلی» وارد عمل شده بودند در حین عبور از کنار شهر نوسود برای رفتن به ارتفاع سرنی با عناصر ضدانقلاب درگیر شدند و در نتیجه تعدادی از عناصر ضدانقلاب کشته و تعدادی نیز اسیر شدند. در ادامه، اگرچه این نیروها به رغم هوشیاری دشمن توانستند هدف خود را تامین کنند، اما فشارهای دشمن موجب شد ارتفاع یاد شده چندین بار دست به دست شود. نیروهای محور ملقه پشقله و جانبازان نیز موفق شدند هدف خود را به سرعت تصرف کنند و وارد شهر طویله عراق شوند. در این میان، فقدان سقوط ارتفاع کل هرات و حضور دشمن روی آن موجب شد تا به رغم موفقیت نیروهای خودی در طرفین این قله مشکلات جدی در تامین و تدارک نیروهای ایرانی ایجاد شود.   کمبود نیرو نیز از جمله مشکلات دیگر عملیات بود که امکان ادامه آن را دچار مشکل مضاعفی کرده بود. به همین خاطر در بعدازظهر نخستین روز عملیات دستور داده شد نیروها به مواضع قبلی بازگردند. در محور مریوان،نیروهای خودی قبل از رسیدن به پای اهداف با تیراندازی و درگیری دشمن مواجه شدند. در معبر شنگادور اگرچه چهار قله از پنج قله این ارتفاع به تصرف درآمد، اما دشمن با استقرار روی قله پنجم تدارک و پشتیبانی نیروهای خودی را مختل کرده بود. نیروهای معبر دره تاریک نیز که با درگیری زود هنگام مواجه شده بودند، به دلیل تسلط و در نتیجه دید و تیر دشمن زمینگیر شدند.   در ادامه، دشمن با به‌ کارگیری نیروهای احتیاط منطقه از جمله انتقال سه گردان از «پنجوین» و با استفاده از نیروهای گارد ریاست جمهوری پاتک خود را از بعدازظهر روز اول عملیات آغاز کرد. اگرچه دشمن در این پاتک‌ها متحمل خسارت‌های سنگینی شد ولی کمبود توان خودی و عدم جایگزین شدن نیروهای تازه نفس ادامه عملیات را غیرممکن ساخته بود. برای همین حدود ساعت 16 دستور عقب‌نشینی صادر شد.   در این عملیات که به صورت منطقه‌ای هدایت شد و از فرماندهی مرکزی بی‌بهره بود،تلفات و ضایعات زیر بر دشمن وارد شد:   حدود 1000 کشته، حدود 4500 مجروح و 191 نفر اسیر. همچنین 15 قبضه توپخانه،شش قبضه خمپاره‌انداز، یک قبضه توپ 106 میلیمتری و چهار دستگاه تانک و چندین دستگاه خودرو سنگین از دشمن منهدم شد ]]> روایتگری Tue, 02 Jan 2018 03:26:24 GMT http://rahianenoor.com/vdcdjx0f.yt0fx6a22y.html یکی از راه‌های مبارزه با تهاجم فرهنگی شناخت سیره شهداست http://rahianenoor.com/vdciwraz.t1azu2bcct.html به گزارش راهیان نور، سردار سرتیپ «محمد‌رضا نقدی» معاون فرهنگی و اجتماعی سپاه پاسداران در هشتمین همایش روایتگران دفاع مقدس که در دانشگاه آزاد اسلامی برگزار شد، با اشاره به اینکه جهان کفر در جنگ تحمیلی در برابر ایران اسلامی قرار گرفته بود، اظهار داشت: در جنگ تحمیلی شرق و غرب و قدرت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای در یک طرف قرار گرفته و ملت ایران هم در طرف مقابل بودند.  وی ادامه داد: مردم ایران با رشادت، ایمان و تأسی از ولایت فقیه و وحدتی که داشتند توانستند در برابر لشکر منسجم و مورد حمایت همه جانبه قدرت‌های بزرگ بایستند و به پیروزی برسند.  سردار نقدی با بیان اینکه امروزه دشمن از لحاظ تهاجم فرهنگی جبهه گسترده‌ای را علیه ما ایجاد کرده است، افزود: مسلما اگر ابعاد این تهاجم از جنگ تحمیلی گسترده‌تر نباشد، قطعا در اندازه همان جنگ تحمیلی است که باید به آن توجه ویژه داشت.  وی تصریح کرد: امروز 270 شبکه به زبان فارسی در قالب گویش‌های مختلف علیه کشور ما جنگ روانی به راه بیندازند که این خود نمونه بارز تهاجم فرهنگی در حال حاضر است.  معاون فرهنگی و اجتماعی سپاه تفرقه‌افکنی میان شیعه و سنی را حربه دیگر استکبار جهانی در حوزه تهاجم فرهنگی عنوان و خاطرنشان کرد: آمریکا هم سنی‌نماها را و هم شیعه‌نماها و هم سلطنت‌طلبان کاپیتالیسم و هم کمونیست‌ها را جهت تضعیف انقلاب اسلامی پشتیبانی می‌کند و لذا باید بررسی شود این‌همه هزینه برای چه صرف می‌شود.  سردار نقدی با بیان اینکه باید در برابر این تهاجم فرهنگی با استناد به فرهنگ دفاع مقدس پاسخ گفته شود، افزود: فرهنگ دفاع مقدس غنی است و باید با استناد به فرهنگ، اسناد و خاطرات دوران دفاع مقدس شبهات را پاسخ داد.  وی افزود:‌ امروز یکی از راه‌های مبارزه با تهاجم فرهنگی دشمن شناخت سیره شهدا است و ما باید تفکر شهدا را درباره ولایت فقیه و مبارزه تبیین کنیم.  معاون فرهنگی و اجتماعی سپاه افزود: شبهات روز باید فهرست شده و به آنها پاسخ‌های لازم و مستند داده شود تا یزید زمان و حسین زمان برای مردم قابل تمییز و شناخته شوند.  وی در بخش دیگری از سخنان خود به جنگ‌های نامنظم و نقش آن در دفاع مقدس اشاره کرد و گفت: در این مدل جنگ کشوری که از امکانات کمتر و نامنسجم‌تر در برابر یک نیرویی که مسلط است، قرار می‌گیرد که این اتفاق از روزهای نخست جنگ افتاد و ارتش ما در آن زمان که تضعیف شده بود و دو لایه ستاد آن در حوزه فرماندهی و مستشاری از بین رفته بود و طبیعتا نمی‌توانست از پس دشمن بربیاید؛ لذا عمدتا ارتش دشمن را با تاکتیک جنگ نامنظم متوقف کردیم و حتی بخش‌هایی از ارتش ما همچون هوانیروز نیز به صورت نامنظم می‌جنگیدند.  انتهای پیام/ ]]> روایتگری Tue, 19 Dec 2017 10:01:56 GMT http://rahianenoor.com/vdciwraz.t1azu2bcct.html باید الگوهای زندگی خود را از دفاع مقدس بگیریم http://rahianenoor.com/vdchkinz.23nzvdftt2.html به گزارش راهیان نور، حجت الاسلام «محمدمهدی ماندگاری» مدیر موسسه روایت سیره شهدا در دومین روز از هشتمین همایش راویان دفاع مقدس که در دانشگاه آزاد اسلامی در حال برگزاری است، اظهار داشت: دفاع مقدس برگرفته از فرهنگ عاشورایی است و رکن اصلی زندگی عاشورایی، ولایتمداری است.  وی افزود: هر جایی که با مدیریت عاشورایی پیش رفتیم به نتیجه رسیدیم، برای مثال همانطور که در دفاع مقدس با مدیریت و فرهنگ عاشورایی به پیروزی دست یافتیم، با استفاده از همان مدیریت در دفاع از حریم اهل بیت نیز به نتیجه رسیدیم.  مدیر موسسه روایت سیره شهدا بیان کرد: مدیریت عاشورایی دفاع مقدس باید وارد زندگی‌هایمان شود که گام نخست آن ایمان به غیب است، گام دوم آن ولایتمداری است و گام سوم آن این است که نسبت به مسائل فهم ولایی پیدا کنیم.  حجت الاسلام ماندگاری ادامه داد: ما دو نوع روایتگری داریم یکی روایت جنگ است که به جغرافیا و تاکتیک عملیاتی می‌پردازد و دیگری روایت گنج است که در این روایت فرمول‌ها و درس‌های عبرت‌آموز زندگی مجاهدان فی سبیل الله عنوان می‌شود.  وی با اشاره به فرهنگ غنی دفاع مقدس تاکید کرد: باید الگوهای زندگی خود را از دفاع مقدس بگیریم.  حجت الاسلام ماندگاری با تاکید بر آموزش و مطالعه در حوزه روایتگری خاطرنشان کرد: هرگاه احساس کنیم که دیگر نیاز به آموزش نداریم، این در واقع سرآغاز طغیان ما خواهد بود.  وی در پایان گفت: راوی ما باید از 5 خصیصه سواد، سلیقه، سوز، سلامت و سعه صدر برخوردار باشد.  انتهای پیام/ ]]> روایتگری Tue, 19 Dec 2017 09:10:14 GMT http://rahianenoor.com/vdchkinz.23nzvdftt2.html یادمان شهیدان زین الدین در چند کیلومتری سردشت http://rahianenoor.com/vdcjxvev.uqevtzsffu.html به گزارش راهیان نور، یکی از ویژگی‌های راهیان نور غرب و شمال‌غرب وجود یادمان‌هایی است که محل شهادت فرماندهان است همچون یادمان‌های شهیدان بروجردی، ناصر کاظمی و مهندس امینی. یکی دیگر از یادمان‌ها، یادمان سردارن شهید مهدی و مجید زین الدین است. این یادمان در جاده سردشت - بانه و در منطقه‌ای معروف به دارساوین است. مهدی و مجید زین الدین در 27 آبان سال 1363 در این منطقه به کمین ضدانقلاب افتادند و به شهادت رسیدند. پیکرهای این شهدا تا صبح فردای شهادتشان روی جاده بود. قبور این دو شهید در جوار همدیگر و در گلزار شهدای قم است. ماشینی که شهیدان زین الدین در آن به شهادت رسیدند شهید مهدی زین الدین سال 1338 در تهران به دنیا آمد. پدرش از فعالان مذهبی و سیاسی و مادرش از مربیان قرآن کریم بود. مهدی زین الدین سال‌های کودکی و نوجوانی خود را در خرم آباد گذراند و از محضر آیت الله مدنی کسب فیض کرد. در روزهای اوج مبارزات علیه رژیم طاغوتی، پدرش به سقز در استان کردستان تبعید شد و خود در همان ایام در کنکور شرکت کرد و رتبه چهارم رشته پزشکی دانشگاه شیراز را به دست آورد ولی انصراف داد و در مغازه‌ی کتابفروشی پدرش مشغول کار شد. او مغازه‌ی پدر را سنگری برای دفاع از انقلاب اسلامی می‌دانست. در روزهای پیروزی انقلاب اسلامی، پدر مهدی به قم رفت و در آنجا سکونت گزید. مهدی نیز به پدر پیوست و زندگی در قم فصل تازه‌ای در زندگی او به وجود آورد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی و با تاسیس جهاد سازندگی مهدی به این ارگان پیوست و کمی بعدتر با تشکیل سپاه به عضویت سپاه درآمد. در غائله کردستان به اینجا آمد و در آزادسازی شهرهای کردستان به ویژه سنندج مردانه جنگید و در روزهای نخست جنگ همراه با دوستان خود عازم جنوب شد. استعداد او باعث شد تا به عنوان مسئول شناسایی یگان‌ها انتخاب شود و پس از آن مسئول اطلاعات عملیات جبهه‌ی غرب دزفول و محورهای سوسنگرد شد. او در عملیات رمضان و در حالی که 23 سال داشت، فرمانده لشکر 17 علی‌بن‌ابی‌طالب(ع) شد. لشکری که امروز با نام و یاد آن شهید شناخته می‌شود. بعد از شهادت زین الدین، غلامرضا جعفری فرمانده لشکر 17 شد. احمد حسینی مدیرکل حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس استان قم آبان ماه سال گذشته و در آستانه سالگرد شهادت مهدی و مجید زین الدین بیان داشت: با هماهنگی‌های صورت گرفته بین استانداری‌ها و ادارات کل حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس استان‌های قم و آذربایجان غربی و سپاه امام علی بن ابیطالب(ع) به‌ویژه معاونت فنی مهندسی سپاه، موضوع ساخت یادمان محل شهادت شهید زین‌الدین مطرح و در نهایت به عنوان یکی از مراکز یادمانی، در سطح استان آذربایجان غربی مصوب شد. عملیات احداث یادمان مذکور به انضمام نمازخانه بین راهی و سایر امکانات مربوط پس از اعمال مقدمات و هماهنگی‌های لازم اجرا می‌شود. انتهای پیام/ ]]> روایتگری Sat, 18 Nov 2017 05:22:51 GMT http://rahianenoor.com/vdcjxvev.uqevtzsffu.html خاطره ای متفاوت در مورد شهید زین الدین http://rahianenoor.com/vdcipzaz.t1azp2bcct.html راوی راهیان نور، سردار علی حاجی زاده از فرماندهان خط شکن لشکر علی ابن ابیطالب قم به عنوان یکی از همرزمان نزدیک  شهید زین الدین  خاطرات متفاوتی  از این سردار  والا مقام 8 سال دفاع مقدس ذکر می کند او  بیان خاطرات از شهدای والامقام وظیفه رزمندگان 8 سال دفاع مقدس برای آشنایی نسل سوم و چهارم با فرهنگ ایثار وشهادت قلمداد می کند. متن زیر گزیده ای از خاطرات سردار حاجی زاده از شهید زین الدین است ، که به شرح زیر می باشد: * آن گریه شگفت پیش از عملیات خیبر، با شهید زین الدین و چند تا از دوستان دیگر رفتیم برای بازدید از منطقه ای در فکه. موقع برگشتن به اهواز، از شوش که رد می شدیم، آقا مهدی گفت: «خوب، حالا به کدام میهمانخانه برویم؟!» گفتیم: «مهمانخانه ای هست بغل سپاه شوش که بچه ها خیلی تعریفش را می کنند.» رفتیم. وضو که گرفتیم، آقا مهدی گفت: «هر کس هر غذایی دوست داشت سفارش بدهد.» بچه ها هم هر چی دوست داشتند سفارش دادند. بعد رفتیم بالا، نماز جماعتی خواندیم و آمدیم نشستیم روی میز.آقا مهدی همین طوری روی سجاد نشسته بود، مشغول تعقیبات. بعضی از مردم و راننده ها هم در حال غذا خوردن و گپ زدن بودند. موی بدنمان سیخ شد. این مردم هم با ناباوری چشمهاشان متوجه بالکن بود که چه اتفاقی افتاده است! شاید کسانی که درک نمی کردند، توی دلشان می گفتند مردم چه بچه بازیهایی در می آورند! خدا شاهد است که من از ذهنم نمی رود آن اشکها و گریه ها و «الهی العفو» گفتن های عاشقانه آقا مهدی که دل آدم را می لرزاند. شهید زین الدین توی حال خودش داشت می آمد پایین. شبنم اشکها بر نورانیت چهره اش افزوده بود با تبسمی شیرین آمد نشیت کنارمان. در دلم گفتم: «خدایا! این چه ارتباطی است که وقتی برقرار شد، دیگر خانه و مسجد و مهمانخانه نمی شناسد!» غذا که رسید، منتظر بودم ببینم آقا مهدی چی سفارش داده است. خوب نگاه می کردم. یک بشقاب سوپ ساده جلویش گذاشتند. خیال کردم سوپ چاشنی پیش از غذای اصلی است! دیدم نه؛ نانها را خرد کرد، ریخت تویش، شروع کرد به خوردن.... از غذا خوری که زدیم بیرون، آقا مهدی گفت: «بچه ها طوری رانندگی کنید که بتوانم از آنجا تا اهواز را بخوابم.» بهترین فرصت استراحتش توی ماشین و در ماموریتهای طولانی بود! * حرف حساب! در ستاد لشگر بودیم. شهید زین الدین یکی از بچه های زنجان را خواسته بود، داشت خیلی خودمانی با او صحبت می کرد. نمی دانستم حرفهایشان درباره چیست. آن برادرم دائم تندی می کرد و جوش می زد. آقا مهدی با نرمی و ملاطفت آرامش می کرد. یکهو دیدم این برادر ترک ما یک چاقوی ضامن دارد از جیبش درآورد، گرفت جلوی شهید زین الدین و با عصبانیت گفت: «حرف حساب یعنی این!» و چاقو را نشان داد. خواستم واکنش نشان بدهم که دیدم آقا مهدی می خندد. بامهربانی خاصی چاقو را از دستش گرفت، گذاشت توی جیب او، بعد دستی به سرش کشید و با گشاده رویی تمام به حرفهایش ادامه داد. ظاهرا این برادر اختلافی با یکی از همشهریانش داشت که آقا مهدی با پا در میانی می خواست مسائلشان را رفع و رجوع کند. بعدها شهید زین الدین ایشان را طوری ساخت و به راه آورد که شد فرمانده یکی از گردانهای لشگر! * پلوخور شهید زين الدین علاقۀ عجیبی به بسیجیان داشت و شوخی هایش با آنان از همین عشق نقرط نشأت می گرفت. او به بچه هایی که خوب به خودشان می رسیدند و حسابی غذا می خوردند، می گفت: «پلو خور!» یک روز در ستاد لشگر، موقع صرف غذا بچه ها همه نشسته بودند. یکی از همین پلوخورها هم بود. آقا مهدی با بچه ها هماهنگ کرد تا با شوخی جالبی مجلس را رونقی ببخشد. غذا که رسید، همه منتظر ماندند تا جناب پلوخور شورع کند. همین که دست برد و لقمه را آورد بالا، با اشارۀ آقا مهدی همه بچه ها یکهو با صدای بلند گفتند: «یا... علی!» بندۀ خدا که کاملاً غافلگير و دستپاچه شده بود، بی اختیار لقمه از دستش افتاد پایین. خودش هم از تعجّب خنده اش گرفت! * هندوانه و فلفل آقا مهدی هر وقت می افتاد تو خط شوخی دیگر هیچ کس جلودارش نبود. یک وقت هندوانه ای را قاچ کرد، لای آن فلفل پاشید، بعد به یکی از بچه ها تعارف کرد. او هم برداشت، شروع کرد به خوردن. وقتی حسابی دهانش سوخت، آقا مهدی هم صدای خنده اش بلند شد. بعد رو کرد بهش گفت: «داداش! شیرین بود؟!» *شهادت شهيد زين‌الدين تعبير خواب يكي از همرزمان ما بود ۴۸ ساعت قبل از شهادت مهدي زين‌الدين با ماشيني كه به دستور وي از لجستيك لشكر به بنده واگذار شده بود با شهيد زين الدين به مقر لشكر در سردشت آمديم و شب خاطره‌انگيزي را با هم سپري كرديم؛ فرداي آن شب شهيد زين‌الدين از بنده كليد ماشين را خواست؛ بنده به شهيد زين‌الدين گفتم «اين ماشين هم مثل موتور شهيد همت در جزيره مجنون نشود». وي به ماجراي موتور شهيد همت اشاره كرد و گفت: در جزيره مجنون يك موتور داشتم و آن‌ را در اختيار هيچ كسي قرار نمي‌دادم؛ هر كسي كه پيش شهيد زين‌الدين مي‌رفت تا وي وساطت كند كه موتور را به او دهم، نتيجه‌اي نداشت؛ شرايط به همين منوال سپري ‌شد تا اينكه در عمليات خيبر در جزيره مجنون متوجه شدم كه موتور نيست ، به سرعت پيش شهيد زين‌الدين رفتم و جريان را با او در ميان گذاشتم شهيد زين‌الدين به من گفت « نگران نباش، حاج همت به موتور احتياج داشت، به همين دليل از من خواست كه آن موتور را به او دهم و من هم نتوانستم حرفش را رد كنم و موتور را به او دادم» ولي بعد از چند ساعت متوجه شديم كه حاج همت بر اثر اصابت خمپاره‌ روي موتور به شهادت رسيده است.  با درخواست شهيد زين‌الدين كليد ماشين را به وي دادم و خودم به مهاباد آمدم، نصف شب يكي از بچه‌هاي شاهرود خوابي ديده بود كه رژيم بعث لشكر را بمباران كرده است و همه بچه‌ها ايستاده‌اند و قلب‌هايشان آتش گرفته است.  صبح آن روز به سراغ يكي از بچه‌هايي كه تعبير خواب مي‌دانست، رفتيم و او گفت «قرار است بلايي به سر لشكر بيايد، برويد صدقه جمع كنيد و دعاي رفع بلا را بخوانيد»؛ كمتر از چند ساعت متوجه شديم كه شهيد زين الدين و برادرش مجيد در همان ماشيني كه ۲ روز قبل از بنده تقاضا كرده بودند به شهادت رسيدند و خبر شهادت مهدي زين‌الدين تمام قلب‌ها را آتش زد و خواب آن رزمنده تعبير شد. * با نگاهی از نزدیک خاطره ای از احمد حاجی زاده شهید زین الدین در ساختن افراد و شکوفا کردن استعدادهای نهفته در وجودشان توان عجیبی داشت. درست مثل یک معلم اخلاق و عرفان عمل می کرد. در یکی از سخنرانیهایش در مقر انرژی اتمی اهواز می گفت: «بچه ها! من نیمه شبها می آیم از نزدیک نگاه می کنم، می بینم نماز شب خوانها بسیار اندکند!» آنگاه تاسف می خورد که چرا سرباز امام زمان (ع) نسبت به نماز شب باید این قدر بی تفاوت باشد. بینش عمیقی نسبت به تک تک نیروها داشت. با یکی دو برخورد می فهمید فلان نیرو به درد چه واحدی می خورد. گاه نیروی خاصی را می گزید، همه جا با خود همراهش می کرد، آن وقت بعد از چهارده، پانزده روز می دیدی حکمی برایش زده است به عنوان مسوول فلان واحد. یعنی در این مدت رویش کار می کرد، او را مورد ارزیابی قرار می داد و کاملا به نقاط قوت و ضعفش آگاه می شد. پس از شهادت آقا مهدی، تا آخر جنگ، تعبیر دوستان در لشگر این بود که ما هر چه خوردیم از جنگ خوردیم. یعنی هر چه نیروی با کیفیت و کارآمد در طول جنگ داشتیم، حاصل زحمتهای شهید زین الدین بود.انتهای پیام/ ]]> روایتگری Sat, 18 Nov 2017 05:19:36 GMT http://rahianenoor.com/vdcipzaz.t1azp2bcct.html امنیت، عزت و سرافرازی ما مرهون شهیدان است/باید در مقابل یزید و شمر زمانه ایستادگی کرد http://rahianenoor.com/vdcipuaz.t1az52bcct.html به گزارش راهیان نور، حجت‌الاسلام احمدرضا حاجتی امروز در آئین ورود پیکر ۱۱۹ شهید سال‌های دفاع مقدس به وطن، اظهار کرد: ما امروز در شلمچه و در این آئین حضور پیدا نکرده‌ایم تا به شهدا ترحم کنیم، بلکه آمدیم تا مورد ترحم و نظر الهی قرار گیریم.    وی ادامه داد: شهیدان زنده هستند و ما برای اشک بر آنها در اینجا حضور پیدا نکردیم، آمده‌ایم تا به برکت شهیدان زنده شویم، امروز در کشور همه به غیر از افرادی که دلشان کور است، می‌دانند که شهدا زنده هستند.    امام جمعه موقت اهواز گفت: امروز امنیت، عزت، سرافرازی و قدرت ما مرهون شهیدان است.    حاجتی اظهار کرد: کجا هستند فرماندهان عراقی که دیروز اربده می‌کشیدند و آمده بودند تنها حکومت شیعه را اشغال کنند، امروز ایران اسلامی را با دیروز مقایسه کنید.    وی با اشاره به سفر رئیس جمهور ترکیه به ایران، عنوان کرد: رئیس جمهور ترکیه که اغوا شده و در کنار استکبار بود، پس از ۵ سال فتنه در سوریه در ایران حضور پیدا می‌کند و معتقد است برای حل مشکلات باید در کنار ایران باشد.    امام جمعه موقت اهواز گفت: بدون تردید محرم امسال با حضور پیران و جوانان بی‌نظیر بود، همه شهرهای بزرگ اروپایی شاهد مراسمات حسینی و دسته‌های عزاداری بودند و حتی در دل آمریکا شیطان بزرگ، به لطف و اراده خداوند متعال مجلس حسینی برپا شد.    وی متذکر شد: این پیچ تاریخی و بصیرت توسط جهان‌آراها، صیاد‌ها، کاظمی‌ها، همت‌ها و... رقم خورده است، ما آمدیم تا در کنار شهیدان زنده و احیا شویم.    حاجتی عنوان کرد: بنا به قول امام حسین(ع) هر زمانی که اسلام و مسلمانان به مثل یزیدی مبتلا شدند و اگر حسینی عمل نکنند، در زمره یزید هستند.    وی ادامه داد: باید در مقابل یزید، شمر و حرمله زمان ایستادگی کنیم، این درس را امام حسین(ع) به ما دادند و شهدا این درس را فرا گرفته و به دنیا دادند.    امام جمعه موقت اهواز گفت: این خاک وجب به وجب آن خون پاک جوانان و شهیدانی است که در منزل پدر و مادر به آنها نیاز داشته و چشم به راه آنها بودند، اما به خاطر خدا و ولایت چشم خود را بر دنیا بستند.    حاجتی تصریح کرد: عزت ما به یمن و برکت شهیدان به دست آمده است، همان عزتی که آمریکا در مقابل آن زانو زده است، امروز نیز صدای امام حسین(ع) به گوش می‌رسد.    وی افزود: کربلا فقط یک منطقه در عراق نیست، بلکه کربلا یک منطق است که در رگ‌های تاریخ جاری شده است، دیروز شهدا در مقابل یزیدیان زمان ایستادگی کردند و امروز آمدند تا ما اهل صفا و وفا باشیم.    انتهای پیام/ ]]> روایتگری Thu, 05 Oct 2017 10:51:14 GMT http://rahianenoor.com/vdcipuaz.t1az52bcct.html