ستاد مرکزی راهیان نور کشور - آخرين عناوين روابط عمومی :: rss_full_edition http://rahianenoor.com/vsnh.xynt31g2kftd2.html Mon, 19 Feb 2018 19:08:14 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://rahianenoor.com/skins/default/fa/96asli/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط ستاد مرکزی راهیان نور کشور http://rahianenoor.com/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام ستاد مرکزی راهیان نور کشور آزاد است. Mon, 19 Feb 2018 19:08:14 GMT روابط عمومی 60 دل نوشته هایی به مناسبت پیروزی انقلاب اسلامی http://rahianenoor.com/vdceew8z.jh8zfi9bbj.html تظاهرات میلیونی و سیل آسای مردم اصفهان در مناسبت های مختلف و فعالیت های گسترده ی روزانه در کوی بزرن و شهر و روستای این دیار در مبارزه با سلطه ی طاغوت و برقراری حکومت اسلامی افتخار بزرگی است که در تاریخ کهن اصفهان می درخشد. پیام ها و سخنرانی های امام راحل با سرهستی شگفت انگیز به همه جا می رسید. دل و جان مردم یک پارچه در تسخیر امام راحل بود.مساجد، کانون انقلاب و سنگر مبارزه و پایگاه هم دلی و تعاون بود مرزهای خودخواهی، قوم گرایی و بخشی نگری رنگ باخته وباورها فقط روی مرز حق و باطل تمرکز یافته بود. در این سوی مرز، مودت بود و محبت، همبستگی بود و وحدت. مدارا بود و تولی. نسبت به آن سوی مرز- به خصوص در مورد ثلث شوم شاه، آمریکا و اسراییل غاصب و سر سپردگان آن ها صلابت بود و انعطاف ناپذیری، انزجار بود و ستیز شجاعانه، نفرت بود و تبری. خود محوری ها به خدا محوری، قوم گرایی ها به اسلام گرایی تبدیل شده بود. طلوع خورشید اسلام ناب محمدی (صلی الله علیه و اله و سلم) از آیینه ی روشن وجود امام راحل، دیوارهای کاذب تحزیه ی جامعه را درنوردیده و با نور وحدت، روشن کرده بود. همه برای امام بودند و امام برای همه و امت همراه امام برای خدا. وقتی بهمن پنجاه و هفت رسید، روزها به شتاب از پی آمدند و فرصتی برای تیرگی باقی نگذاشتند، چنان که شب ها فانوس فریادهای (الله اکبر) بر بام سرنوشت این ملت، درخشش دو چندان یافت و خورشید این قوم از پس سان ها تبعید به ایران بازگشت. امام آمده است، انقلاب به لبخند پیروزی دل سپرده است و دهه ی فجراندک اندک شکوه جاودانه اش را به رخ می کشد. خورشید در جشنی بی غروب بر بام روشن جهان ایستاد و تولد جمهوری محمد (صلی الله علیه و اله و سلم) را نظاره کرد. هلهله ی پیروزی در گوش خانه ها و خیابان ها پیچید و عطر گلاب و صلوات در ساحل آرامش انقلاب، مواج شد، ضمیمی ترین فصل زندگی ما در بهمن آغاز شد و در سایه ی خورشیدی ترین مرد قرن به بام عام تفضل و رحمت الهی راه یافتیم و صبح روشن آزادی را به تماشا ایستادیم. عید ظفر22 بهمن «عید ظفر» است. در این روز بود که ملت ایران، میلاد نوین یافت و سرمه ی شریعت بر دیدگان بصیرت خویش کشید و امامت و ولایت را به شایسته ترین وجه، گردن نهاد. جمهوری اسلامی ما جاوید است دشمن ز حیات خویش نومید است آن روز که عالم ز ستمگری خالی است ما را و همه ستم کشان را عید است آشتي با صبحمنسيه عليمراديمي‌دانم، آري مي‌دانم؛ آن روز، پنجره‌ها براي آشتي با صبح، نفس تازه کشيدند.آن روز، خوبي‌ها به صليب کشيده شده بود و خون از پنجه استعمار چکّه مي‌کرد و قفس، تنها جايگاه پرندگان بود؛ چون نغمه آزادي سرداده بودند.مي‌دانم، همان دقايقي که گوش‌ها به ضبط صوت چسبيده بودند، تا نواي باران را که چکه‌چکه مي‌کرد و پليدي‌ها را مي‌شست، بشنوند.چه شوري داشت، چه بلوايي شده بود و چه غوغايي مي‌کرد؛ تکاپوي خفته که بيدار شده بود و دستاني که زانوي غم بغل گرفته بودند؛ حالا مشت شده بود.تندتند ورق بود که بر سينه ديوار مي‌چسبيد: «آزادي...». و بطري بود که بمب مي‌شد و حالا «شاهِ معکوسِ» روي ديوارها، تمام حشمت 2500 ساله را زمين مي‌ريخت.آن روز کودک بود که رهِ مردان خدا مي‌پيمود و يک شبه مرد مي‌شد؛ مردي که در کوچه پس کوچه‌هاي شهر، نوک سلاح‌ها در انتظار سينه پر تپشش کمين کرده بود.پيرزن کنج حلبي‌آباد، ديگر از شاه سخن نمي‌گفت، سراغ از «آقا» مي‌گرفت. مي‌دانم؛ آري خوب مي‌دانم شهدا، کف خيابان نماندند؛ دستاني آنها را بالا برد؛ اصلاً شهدا هيچ‌وقت زمين نمي‌مانند.و مي‌دانم، حالا پس از سي‌سال از آن روزها، سيب معطر آزادي در دست من است، من دانه سيب خواهم کاشت و درختي از نو خواهم روياند.آه، من تو را گم نخواهم کرد، «من همان دبستاني‌اي هستم که به من چشم اميد بسته بودي.» من تو را گم نخواهم کرد هرگز، هرگز!جمهوری اسلامیجمهوری ما نشانگر اسلام است افکار پلید فتنه‌جویان خام است جمهوری اسلامی ما جاوید است دشمن زحیات خویشتن نومید است غزل بهمناز خون سرخ بهمن سرسبز شد بهاران اندیشه باور شد، در امتداد باران بر صخره‌های همّت جوشیده خون غیرت بانگ سرود و وحدت آید زچشمه ساران و الفجر بهمن آمد، فصل شکفتن آمد بر پهندشت باور، خالی است جای یاران خورشید حقیقتفجر است و سپیده حلقه بر در زده است روز آمده، تاج لاله بر سر زده است با آمدن امام در کشور ما خورشید حقیقت زافق سر زده است فجر انقلاببرخیز که فجر انقلاب اسلامی امروز بیگانه صفت، خانه خراب است امروز هر توطئه و نقشه که دشمن بکشد از لطف خدا نقش بر آب است امروز ريشه‌هاي کار کشتهسيده زهرا برقعييک گياه بياباني را تصور کن. مي‌خواهي از ريشه در بياوري‌اش؛ ولي هر چه سعي مي‌کني، کمتر نتيجه مي‌گيري. انگار شرايط سخت و گرم و خشک بيابان، ريشه‌ها را ضخيم‌تر و عمقي‌تر کرده است. ريشه‌ها به هم مي‌گويند: گيريم که هوا گرم و خشک است؛ گيريم آسمان با خاک اينجا قهر کرده و باران نمي‌بارد؛ مهم نيست، ما ريشه‌هايمان را آن‌قدر در دل خاک نفوذ مي‌دهيم که قطره‌اي آب پيدا کنيم... . و همين کار را هم مي‌کنند. ريشه‌ها به مثابه باورها و اعتقادات يک آدمي، عميق و قدرتمند مي‌شوند. اين‌طور است که گياه بياباني را بايد بي‌خيال شوي؛ وگرنه دست‌هايت از تيزي تيغ‌هايش آزرده مي‌شوند. ريشه‌ها کاري به کمبود نيروها و امکانات ندارند. آنها تا جايي که مي‌شود، نفوذ مي‌کنند و نفوذ آنها در دل خاک، گياه را راسخ‌تر مي‌کند. ريشه‌ها، باورِ گياهند.باورها و اعتقادات، عجب چيزهاي عجيبي‌اند! اساطيري‌ترين واژه‌اي که معجزه‌آسا‌ترين کارها در تاريخ کرده است. وقتي به انجام دادن کاري باور داشته باشي، اگر همه بادها هم مخالف تو بوزند، باز هم «تو» برنده‌اي. نورِ باور که آذينِ انديشه تو باشد، درخشنده‌تريني، پايدارترين؛ مثل همان گياه پر از تيغِ بياباني، از ريشه در‌آوردنت دشوار مي‌شود. آن وقت گل‌ها و بوته‌ها و درخت‌هاي باغ‌هاي سرسبز استوايي به تو حسودي مي‌کنند. حسودي مي‌کنند که ريشه‌ات عميق‌تر شده. حسودي مي‌کنند که تو اين همه استواري؛ ولي آنها با باران‌هاي تند موسمي مي‌شکنند و ريشه‌کن مي‌شوند.اعتقاد، چيز عجيبي است. ريشه‌دار بودن آن مقوله‌شگفت‌انگيزي است. ريشه‌دار بودن، براي قيام کردن عليه ديگران، ديگراني که تو را و ريشه‌دار بودن تو را نمي‌خواهند، برگ برنده توست. اعتقاد به پيروزي، عمق و نهايت توست. بال پرواز توست. سلاح بُرَنده تو در هر قيام و انقلابي است.گفتم انقلاب... يادم افتاد انقلاب خودمان هم به‌سبب اعتقاد و ريشه‌دار بودنمان پيروز شد... ما گل‌هاي بياباني‌اي بوديم که ريشه‌هايمان در عمق خاک، سرود اتحاد مي‌خواندند.صفحه‌ای زرین«والفجرِ و لَیالٍ عَشْر...». دهه مبارک فجر، تجلی شکوه‌مند حماسه و سرافرازی ملتی است که در عصر اسارت انسان و در روزگار قحطی انسانیت، با انقلاب اسلامی خویش، صفحه‌ای زریّن را در تاریخ حیات آدمی گشود و صلای خداخواهی، معنویت، آزادی و استقلال را در گوش جان جهانیان طنین‌انداز کرد. در این دهه مبارک، یاد حضرت امام (رحمت الله علیه) را گرامی می‌داریم؛ ابرمردی که هماره دم مسیحایی‌اش، جان‌بخش جان‌های حقیقت‌جوست و هنوز پس از گذشت سال‌ها از رحلت ملکوتی‌اش، نامش بر پایه‌های ستم استکبار لرزه می‌افکند و یادش، در دل‌های مستضعفان و آزادگان زمینْ، امید می‌آفریند و انگشت اشارت او، به آیندگانْ امتداد راه را نشان می‌دهد.چشمه نورای گستره هر چه خوبی و حسن! ای ستاره درخشان آسمان ایران! ای نگاهت تپش گام‌های رهایی! ای طنین نَفَست سبزتر از هر چه بهار! ای صدف صدق و صفا! ای چشمه نور! ای خمینی پیروز! خوش آمدی به سرزمین دلیران و سبزقامتان. اماما! مقدمت را گرامی می‌داریم و بر شهیدانِ سال‌های آغازین انقلاب، از سر اخلاص گُلِ سلام نثار می‌کنیم؛ بزرگ‌مردانی که از این سرزمین پاک، به سوی افلاک پر گشودند؛ شهیدانِ والا مقامی که خارهای پلیدی را از سرزمین آینه‌ها تاراندند و آزادی و استقلال را برای ما به ارمغان آوردند. اینک در دهه مبارک فجر، یادِ یادآوران سرسبزی و طراوت، پویندگان راه حق و حقیقت، ایمان‌مداران پاسدار مکتب ولایت، نگاهبانان قلعه شرافت و مردانگی، و شهیدان راه عزّت و آزادگی را گرامی می‌داریم.اشراق شرقیادش به خیر روزی که عصاره تاریخ بر صحیفه سرخ بهمن چکید، آفتاب ناب بر یاسمن‌های بی‌تاب، از غرب تابید و اشراق شرق پدید آمد. یادش به خیر، روزهایی که سیمای زیبای یوسف، دیده کنعانیان عشق را بصیرت بخشید؛ بیضای دست آسمانی موسی، شراره‌های شعف را در ظلمت‌کده زمین پاشید؛ نفحه عیسویِ به عرش رفته، بر خاک‌نشینان دمید؛ نوح با کشتی صفا، به مهد موعود رسید؛ بت‌های سیاه جهالت، در پای حماسه و برهان ابراهیم بر خاک فرو افتادند و امام، به میهن اسلامی قدم نهاد و گل‌ها به ترنّم شادمانی دل‌ها گوش جان سپردند. یاد آن روزها، هماره در خاطر دل‌ها مستدام باد.آن بزرگ مرد تاریخهنوز هم صدای جاویدان او در سراسر تاریخ به گوش می‌رسد. هنوز هم قامتش، به بلندای آسمان حقیقت است و در عشق و تکریم والایی‌ها، به صلابت صخره‌ها می‌ماند و به عظمت کوهساران. امام را می‌گویم؛ مردی که کران تا کران حیات را از تحرک و مبارزه و فریاد برضد استعمارگران، سرشار ساخت. فرزانه‌ای که نمونه مجسّم شجاعت و بی‌باکی بود. او که از هیچ قدرتی جز خداوند باک نداشت و در برابر هیچ گردن‌کشی سر فرود نیاورد. راستی، کدام تصویرگر می‌تواند جَبین پاک آن بزرگ‌مرد را به تصویر درآورد؟ کدام شاعر می‌تواند قصیده‌سرای آن ستم‌سوز و سپیده آفرین باشد؟ کدام نویسنده می‌تواند حکایت‌گر شورآفرینی‌ها و ایمان‌گستری‌های آن والامقام باشد؟ دهه مبارک فجر، بر نایب آن فجرآفرین و امت خداجوی ایران مبارک باد.معجزه انقلابسال‌های حکومت ستم، گرفتار چنگ یأس بودیم. ناامید از پیروزی و مقهور قدرت، دشنام به «شب» می‌دادیم و نفرین به «ستم» می‌کردیم. اما... مسیحا نفسی، احیاگر نفوس شد و حیات این ملت را جانی تازه بخشید. «روح خدا» بود که در جان افسرده مردم دمیده شد. حنجره‌های داوودی، در رهگذر باد و چشم انداز آفتاب و در موج خون و شط شهادت، سرود فجر حقیقت را سرداد. امام آمد، نشسته بر بال فرشتگان. امام در پیام خدایی اش در شهید آباد «بهشت زهرا»، در «صور انقلاب» دمید و مردم را در عرصه‌های حق و محشر نهضت جان بخشید. «صبح صادق» انقلاب بود. فجر ایمان، از شرق مکتب سرزده بود که به نماز عشق ایستادیم. در محراب حق، رو به کعبه عرفان، با وضویی از خون ده‌ها هزار شهید، بر سجاده صدق نشستیم و پیشانی اخلاص بر مهر«تعبّد» نهادیم و دل به «ولایت» سپردیم و این، معجزه انقلاب بود.رحمت و منت حق به نام انقلاببار دیگر معجزه‌ای در تاریخ اتفاق افتاد. بار دیگر دست توانای خدا از آستین غیب بیرون آمد. بار دیگر اراده خدای عزیز و حکیم به کار افتاد و رحمت و منت حق، ملتی مستضعف و ستم کشیده را در برگرفت و فیض روح القدس مدد فرمود و به کالبد ملتی مرده، روح و روان دمید. سرانجام آنچه به خواب شب هم نمی‌دیدیم و ناممکن می‌پنداشتیم، به وقوع پیوست و ملت ما و ملت‌های مسلمان و عالمیان را غرق بهت و حیرت و اعجاب نمود. قدرت‌های داخلی و ابرقدرت‌های بین‌المللی را با همه هوشیاری غافلگیر کرد، حساب‌ها و نقشه‌های سیاسی و طرح‌های دراز مدت و تصمیم‌گیری‌های مطالعه شده آنان را به هم ریخت و بالاخره، ملت مسلمان ایران آزادی را بازیافت.بوی بهاراین روزها بوی خوش بهار آغشته به عطر معطر آزادی از راه می‌رسد و تقویم تاریخ یک بار دیگر برگ زرینی را به خود می‌افزاید و انقلاب شکوهمند اسلامی ما بیست‌وسومین سالگرد پیروزی خود را جشن می‌گیرد؛ انقلابی که صفحه‌ای زرین را در تاریخ حیات انسان‌های به خواب‌رفته گشود، و صلای دین‌داری، عدالت‌خواهی، استقلال‌طلبی و آزادگی را در گوش جان خفتگان طنین‌انداز کرد.در انجماد ثانیه‌ها...زهره نوربخشتاریک بود، شب رَجَز می‌خواند، سوسوی ستاره‌ها را ابر تیره می‌سترد. خورشید، تبعیدی فردا بود، و شب در صحراها و کوه‌ها و دشت‌ها، در میان باغ و بر فراز رود و اقیانوس، حکم می‌راند و نفس‌ها را می‌برید، به چار میخ می‌کشید و خون سرخ ستاره‌ها را بر چهره آسمان می‌پاشید.صدای غل و زنجیر می‌آمد، و جز آن، دیگر سکوت بود که کران تا کران، در گوش‌ها فریاد می‌کشید. درخت‌ها یخ زده بودند، رودها منجمد شده بودند، ماهی‌ها خواب بودند، و پنجره‌های رهایی یکی پس از دیگری بسته می‌شدند. دست‌ها آن‌قدر پنجه به دیوار کشیده بودند که فرسوده بودند. یاد باران کم کم از ذهن زمین پاک می‌شد، قندیل سکوت و وحشت و هراس در سردابه تاریخ، هر رهگذری را به خواب ابدی فرا می‌خواند؛ و این چنین شب رجز می‌خواند، و یکه‌تاز میدان بود تا این‌که چاووشان از آمدن صبح خبر دادند.خبر در اندام شب پیچید. شب به خود نالید، تلألو نور خورشید از کرانه‌های دور، بر ذهن خفته جهان تابید. رودها به راه افتادند، ترنم باران بود و رقص جوباران، هلهله درختان بود و لبخند زمین و بازی گنجشکان و بال و پر گرفتن قناری‌ها، چکاوک‌ها و پرستوها. اکنون صدا، صدای بارش باران بود تا این‌که در میان گرگ و میش صبح، خورشید برآمد و پایان انجماد زمین را اعلام کرد.و صدای اذان بلال زمان آمدابراهیم قبله آرباطانآن روزها که زلال جاری «فرهنگ اسلامی»مان را با «فرهنگ فرنگی» سدّ می‌کردند تا از آن‌چه بر سرمان می‌آید، غافل باشیم؛ و آن روزها که «دین» را در مسلخ «تمدّن» قربانی می‌کردند تا بازار غارتشان هر چه بیش‌تر رونق بگیرد، سال‌هایی بود که همه پنجره‌های امید به دیوارهای سنگی باز می‌شد؛ و تمام کوچه پس کوچه‌های رسیدن، به بن‌بست منتهی می‌شد.سال‌هایی که سنگینی سایه «خان‌ها» و «ارباب‌ها»، قلب زمین را می‌فشرد؛ روزگاری که شب، چتر تاریک و «از خود بیگانگی» را بر چشم‌های آسمان شهر کشیده بود و خورشید، خانه نشین تنهایی خود شده بود؛ ماه، به علامت عزا، هر شب خون می‌گریست؛ «دکّه‌های گمراهی» از وجب، وجب خیابان‌ها، تاراج شده بود و بیگانگان، فرزندان پاک وطن را به قیمت گوهر معصومیت‌شان، می‌خریدند.شب، معنای کامل زیستن شده بود؛ و خورشید را جرأت دمیدن از پشت کوه‌های صعب العبورِ «خودباختگی» نبود؛ و سزای دمیدنِ گاه گاهِ ستارگان، یا افول در گورستان بود، یا غروب در پای دارها.روشنایی را از کور سوی مشعل «مجسمه آزادی» می‌جستند و خورشید را از نور شمع.خوشه‌های طلایی گندم امید، به آتش نیرنگ خائنان می‌سوخت و خاکستر آن بر چهره‌های شکسته و رنجور مردم می‌نشست.آن روزها، حاصل تلاش مستضعفین، یا به چنگ شاهان می‌رفت، یا زیر دندان غارتگران.کفر را لباس «تجدّد» پوشانیده بودند تا مردم را از دینشان جدا کنند؛ و قرآن در گنجه‌های غربت خانه‌ها خاک می‌خورد.صدای أذان بلال زمان، از مأذنه‌های خاموش شهر برخاست و نوای بیداری را در گوش همه خفتگان نواخت. او آمد و با دست‌های گرمش، راه دریا را نشان داد و سد راه جاری شدن را برداشت. آری، او آمد و پیراهن زرّین آزادی را، بر قامت افراشته تک تک لاله‌ها پوشاند. او آمد و عاشورایی دیگر برپا کرد و حسین زمان خود شد. او آمد و خون بهای سنگین لاله‌های پر پر را، از شیطان‌ها گرفت و نهال خونین انقلاب را در دل فرزندان وطن کاشت. و این چنین بود که گل انقلاب از دست‌های مهربان مام وطن شکوفه داد و عطر افشانی کرد.... و سال‌ها چنین بود تا این‌که:... ابرهای رحمت، باریدن آغاز کرد و خورشید، ـ بعد از آن همه سکوت ـ دست‌های مهربان و گرم خود را بر سر شقایق‌ها و اطلسی‌ها کشید.مردی از سلاله محمد مصطفی تبر ابراهیم بر شانه‌های مردانه‌اش، خشم موسی در سرش، مهر عیسی در قلبش، تقوای علی علیه‌السلام در سینه‌اش، مظلومیت و صلابت حسین علیه‌السلام در تقدیرش، و کتاب خدا در دستش، آمد. مردی با پاهایی به استواری کوه‌ها و قلبی مالامال از عشق به دمیدن و شکفتن.روز خداجواد محمد زمانیبا گام‌های استوار رفتند؛ تا فتح قلّه‌ی انقلاب، فریادگر و پرخروش، مصمم و پرامید، در صف‌هایی به هم پیوسته و دل‌هایی از هم نگسسته؛ مردم روزِ بیست و دوّم بهمن را می‌گویم!آن روز کوچه‌ها عطر خوش انقلاب را حس می‌کرد و مردم در زمستانی سرد، گرمی آغوش همدیگر را در تبریک پیروزی می‌چشیدند. اصحاب عاشورای خمینی (رحمت الله علیه) و دانش آموختگان دانشگاه حسینی، این بار حماسه‌ای دیگرگونه آفریده بودند و کعبه‌ی میهن را از بُت‌های زر و زور و تزویر پاک کرده بودند. آنان که ایمان را با مائده‌های آسمانی‌اش، در بازار شهر گسترده بودند و تلاش را میهمان زندگی مردم کرده بودند. هم آنان که خون را کمترین متاع به درگاه پروردگارشان می‌پنداشتند و هستی خود را خالصانه برای رهبر خود می‌گماشتند.آن روز، حقیقت گُل متجلّی شد و باغ به این همه زیبایی خود تبریک گفت. آن روز پرنده‌هایی که کوچیده بودند بازگشتند و فضای آسمان در کثرت آنان، پنجره پنجره شده بود. آن روز درختان سرو به آزادی و آزادگیِ همگان، پیام تبریک فرستادند و برکه‌ها زلالیِ مردان و زنان انقلابی را درود گفتند. آن روز اقیانوس، مبهوت تلاطم‌های دلیرانه‌ای بود که کویر تشنه‌ی ایران را سیراب ساخته بود و سیلی خروشان شده بود، تا خانه‌ی عصیان را از جا بَر کند. آری، آن روز، روز خدا بود.اینک در یاد روز آن بهارِ فراموش ناشدنی، به روح پاک شهیدان درود می‌فرستیم و با گرامی داشت خاطره‌ی آن مسیح انقلاب، راه پرافتخار خویش را ادامه می‌دهیم.بشارت بهارالهام موگوییچه مژده‌ای زیباتر از آمدن بهار در پی یک زمستان تار و طولانی؟!چه بشارتی شیرین‌تر از بشارت خورشید در پی یک شب سرد و تاریک؟!چه پیامی نیک‌تر از پیام زلال آب برای لبانی تشنه و خشکیده؟!چه نوایی برتر از بشارت «جاء الحق» و «زهق الباطل»؟!قسم به شب پوشیده! که روز خواهد درخشید و بهاری‌ترین روز هستی، بر صحیفه‌ی شب تار و طولانی، مُهر پایان خواهد زد.نسیم خوش عطر هدایت و نصرت، از هر سو می‌وزد و روح و جان عاشقان را می‌نوازد. بهار، با همه‌ی مهربانی‌ها و با همه‌ی طراوتش، نهال فتح و پیروزی را به ارمغان می‌آورد. پرندگان سفیدبال و عاشق، تنگی قفس اسارت را بال می‌گشایند و در قاب نیلگون آسمان، نغمه‌ی آزادی سر می‌دهند.قلب‌ها، کهکشانی از عشق خمینی می‌شود و جامی لبریز از شراب طهور پیروزی.وطن، این خاک مقدس، اقیانوسی می‌شود خروشان از موج‌های سنگین؛ و غریو «اللّه‌ اکبر»، از هرکوی و برزن، نویدنصرت را طنین انداز می‌کند.شهر در قلمرو شب بود ... آمدی!؟خدیجه پنجیوالفجر! و لیالٍ عشر ...شب در عمیق لحظه‌ها، ریشه دوانده بود و تا افق‌های دور، جز سیاهی، رنگ دیگری دیده نمی‌شد. چشم‌ها، به تاریکی عادت کرده بودند و هیچ نگاهی، صادقانه به جستجوی نور، برنمی‌خاست. جرأت گشودنِ حتّی یک روزنه‌ی کوچک، در ذهنِ دست‌ها، جاری نبود. پنجره‌ها، میلی به تماشا نداشتند و زیبایی‌ها، چنگی به دل نمی‌زدند؛ چرا که دیدنِ زیبایی در قفس، زیبا نیست. در چارسوی باور شهر ـ تا جایی که چشم کار می‌کرد ـ تنها حضور یک فصل می‌وزید؛ آن‌هم زمستان بود. قلب‌ها به لحظه‌ی انجماد نزدیک بودند و جرقّه‌ی هیچ اندیشه‌ای، ذوبشان نمی‌کرد. شهر، قلمرو شب بود و سلطنت، از آنِ تاریکی؛ و در این میان، «انسان» ـ این موجود زجر کشیده‌ی تاریخ ـ با ناامیدی، سرنوشتِ تلخِ خود را می‌نگریست. زندان‌ها، از حضورِ پیروان سپیده، لبریز بود.ناگهان، ورق برگشت، صدای قدم‌های نور، در دهلیزهایِ تنگ و تاریکِ زمان پیچید و از طنین استوارش، پشتِ شب لرزید. «خورشید»، با تمام عظمتش ـ از پشتِ ابرهایِ تیره‌ی روزگار ـ طلوع کرد؛ آمد و به یک چشم بر هم زدنی، طومار عمرِ چندین هزار ساله‌ی «شب» را، مچاله کرد، روح زمستان را به زنجیر کشید و در تقویم زمانه، نامِ «بهار» را نوشت. خورشید تابید و سِحر کلامش، گرم و نافذ، در دل و جانِ شهر، نفوذ کرد و طلسمِ تسخیرناپذیر پنجره‌ها را حس کرد؛ آمد و نگاهِ مهربانش را ـ عادلانه ـ با تمام شهر، قسمت کرد.خورشید تبعیدی که آمد ...تا تو آمدی، پرده‌های غفلت، کنار زده شد و پنجره‌ها به سمت نور باز شدند. اندیشه‌ها، میل پرواز یافتند و ایده‌ها، جرأت ابراز. هوای تازه، آرام آرام، واردِ دالان‌های تنگ و تاریک اذهانِ پوسیده شد. خورشید، همچنان تابید و نور پاشید، گیاهان نورس، قد کشیدند و غنچه‌ها، لب به اعتراض گشودند. درختان، دست به دست هم دادند و برای قیام سرخشان، به آفتاب، اقتدا کردند. حسّی غریب، همه چیز را به شکفتن واداشت و روح سبز زندگی به اجساد پوسیده، انگیزه‌ی تحرّک و تکاپو بخشید. درختان قیام کردند و حماسه‌ای سرخ جوانه زد. «شب»، با تمام جلال و جبروتش، ترسیده و خورشید را ـ از این آسمان به آن آسمان ـ تبعید کرد؛ ولی هم چنان نور خیره کننده‌ی خورشید، می‌تابید و حضورش، گرم و روشن‌تر از همیشه، به چشم می‌خورد. شب نمی‌دانست که آفتاب، مکان و زمان نمی‌شناسد و خورشید، در هر آسمانی که باشد، کدام ابر، توانِ به زنجیر کشیدن آفتاب را دارد؟ کدام؟!چه غنچه‌هایی که در این راه ـ برای رسیدن به نور مطلق ـ از خون، حنا بستند و راهیِ حجله‌ی بهشت شدند!چه گل‌هایی که در زیر شکنجه و تازیانه‌ی پاییز، به قافله‌ی شهادت پیوستند و «بهار» را در نهایت زیبایی به تصویر کشیدند! و امروز، روز شکوفایی گل‌های، زیبای پیروزی است و همه با هم، با گل و لبخند، جشن خواهیم گرفت روزِ به گل نشستن بهار همیشه سبز انقلاب سرخی را که سال‌ها پیش، از دل کویر قد کشیده و تا بلندای تاریخ شکفت!فجر آزادی،‌ خوش‌آمدی!سلام برتو ای مطلع فجر! ای سپیده سحر، ای انفجار نور، خوش‌آمدی. خوش آمدی که با آمدنت غل‌های سنگین ازگردنمان فروریخت،زنجیرها از دست و پایمان گسیخت، کمرهای خمیده‌مان راست‌شد،برلب‌های پژمرده‌مان شکوفه‌های تبسم نشست، در قلب‌های سوخته‌مان‌گلبوته‌های عشق و امید روئید و برگونه‌های زردمان گلخنده‌های سرخ‌نمودار شد.خوش آمدی که با مقدمت، عطرآزادی به جای بوی باروت در فضای‌میهن اسلامی‌مان پیچید. قفس‌ها شکسته شد و نفس‌ها از زندان سینه‌هارهایی یافت. خوش آمدی که با آمدنت، سوز و سرما از شهرو دیارمان‌گریخت، برفهای بهمن با حرارت ایمان و اخلاص، آب حیات شد.خوش آمدی فجرآزادی! که با آمدن تو، امام آمد، امامی که بر سربیدادگران، خروش کلیم داشت و برجان امت، دم مسیح. کلامش بوی وحی‌داشت و طعم شیرین آوای انبیا. دم مسیحایی‌اش مردگان گورستان ترس‌و یاس را حیاتی نوین بخشید، قیامت‌بپا کرد، غباری عظیم‌برانگیخت، غباری که چشم «چپ‌» و «راست‌» را کور کرده است.فجرآزادی! خوش آمدی که آمدنت، شرنگ مرگ به کام شاهان ریخت،سلطه را به قبرستان سلطنت‌سپرد، کنگره‌های قصر استکبار را فروریخت. فجرآزادی! سوگند بنام زیبایت، «والفجر» ، «و الصبح‌اذا تنفس‌» ، «واللیل اذا ادبر» ، که نام پاک تو را رزمندگان‌پاکبازمان برکوه و دشت صحنه‌های نبرد، «والفجر» می‌نویسند، ومادران شهید پرورمان، گوهر اشک خویش را نثار مقدم تو می‌کنند.فجرآزادی! ماهنوز طعم تلخ شلاق استبداد را از یاد نبرده‌ایم;هنوز نشانه‌های تحقیر را در سیمای پرچین پدرانمان می‌بینیم; هنوزعربده‌های مستانه‌ی شاهان، پرده گوشمان را می‌آزارد; هنوز جای‌زنجیرها بردست و پایمان پیداست. فجرآزادی! سینه‌های شکسته‌مان‌هنوز سنگینی صخره‌های دوهزار و پانصدساله را از یادنبرده است.ای فجر! شب زدگان گیتی تو را می‌خواهند; ای آزادی! بندیان ستم‌تو را می‌جویند و ای خمینی! مستضعفان جهان نام تو را زمزمه‌می‌کنند.فجرآزادی! به شهرما خوش آمدی; اندکی بیابالا، بیا که در دوسوی‌زمین انتظار تو را دارند. بیا که در صور، در صیدا، در قدس، دربیروت، در مراکش، در بغداد، در هرات، در مصر و در صحرا به‌انتظار تو نشسته‌اند.فجرآزادی! در شهر پیامبر و در مسجدالحرام، به انتظار تواند،به زادگاه خویش هم سفری کن.فجرآزادی! خبرداری که فجرهای کاذب چون دم گرگ در افق پیشاپیش‌تو به ارعاب خلق پرداخته‌اند؟ تو زودتر بیا که با آمدنت، گرگهامی‌گریزند. فجرآزادی! مقدمت را گرامی میداریم، پیامت را پاسداری‌می‌کنیم و در پیشگاه آفریننده‌ات «فالق الاصباح‌» و «رب الفلق‌»سربه سجده می‌نهیم. ای فجر زندگی! انفجار نور! گامت‌بخیر، نامت‌بلند، فروغت فزونتر، حال که آمده‌ای پس بمان و بمان، جاودانه‌باش.فجر صادق انقلابحجت الاسلام جوادمحدثیفاصله شب تاریک حکومت طاغوت، تا صبح روشن فجر صادق انقلاب،ده روز خدایی بود، شبهایش همه شب قدر، آری ... «دهه فجر»پس از آن ده روز، سپیده «روشن جمهوری اسلامی‌» دمید.«کلمه‌الله‌» بر فراز زمان جای گرفت و آن روز بزرگ، یکی دیگراز «ایام الله‌» ماندگار تاریخ شد.کاخ‌هایی که به قیمت ویرانی کوخ‌ها برپا شده بود، به دست کوخ‌نشینان سقوط کرد و محشری عظیم از اراده مومنان مصمم و مشیت‌تحول آفرین خدا پدید آمد. دیو گریخته بود که فرشته در آمد.امام، در پیام خدایی‌اش و با دم مسیحایی‌اش در شهیدآباد «بهشت‌زهرا» ، در «صور انقلاب‌» دمید و مردم را در عرصات حق و محشرنهضت، جان بخشید.آن ده روز فجر آفرین، از ده قرن هم پربارتر بود و 22 بهمن،اوج آن موج‌های خونین و موج آن شطهای خروشان بود.باری... «صبح صادق‌» انقلاب بود و فجر ایمان از مشرق مکتب‌سرزده بود که به «نماز عشق‌» ایستادیم. با وضویی از خون‌دههاهزار شهید، برسجاده صدق نشستیم و پیشانی اخلاص بر مهر تعبدنهادیم و دل به «ولایت‌» سپردیم.همین که خواستیم ذکر استقلال و آزادی بر «زبان انقلاب‌» جاری‌کنیم، شیاطین سربرداشتند و تیغ کینه برکشیدند و بذر فتنه‌کاشتند. «ناکثین‌» ، سوار بر «جمل قدرت طلبی‌» ، در بصره‌بی‌بصری فتنه به پا کردند. «قاسطین‌» ، دیگر بار «صفین‌» راپدید آوردند و صف حق و باطل برابر هم ایستاد و «مارقین‌» نیزدر «نهروان خیانت‌» از پشت‌خنجر زدند. بازرگانان، تهیدست ازبازار برگشتند و کالای «آزادی‌» شان قلابی از آب در آمد و روی‌دستشان بادکرد. شیادان و مزدورانی که سنگ «توده‌» و «خلق‌»را به سینه می‌زدند، به دست همان توده و خلق، سنگسار شدند ونفاقشان علنی و مشتشان باز شد.در این همه سال که برما گذشته است، «فجر پیروزی‌» با «شب‌کین توزی‌» درگیربوده و حق و باطل، هنوز هم به نوعی دیگر دربرابرهم صف آراسته‌اند. در این سالهای پرفراز و نشیب، با همه‌وجود، غربت‌حسین(ع)و مظلومیت علی(ع)را حس کردیم و میدان احد ومعرکه صفین و صحنه کربلا بارها برایمان تکرار شد.با نفاق و کفر جنگیدیم و احزاب مهاجم را تا آن سوی «خندق‌پیروزی‌» عقب راندیم. پرچم شرق و غرب را از بام تزویر به زیرکشیدیم. و... دراوج قدرت، از پشت‌خنجر خوردیم و در نهایت‌تنهایی و مظلومیت، تنها خدای یکتا دلمان را گرم و عزم ما راجزم می‌کرد و به آینده امیدوارمان می‌ساخت.در تمامی این مراحل، پیرو مرادما، همچون نوح، کشتیبان انقلاب‌در امواج توطئه‌ها بود و با بصیرتی الهی «راه‌» می‌نمود و برای‌«رهروان‌» از میان آن همه خطرها «معبر» می‌گشود.دردمندانه به سوک امام امت(ره)نشستیم و پس از آن پیر، بامولای جدیدمان پیمان ولایت‌بستیم، ولی دشمن، جبهه جدیدی بر ضدانقلا گشود که رهبر انقلاب، از آن با «شبیخون فرهنگی‌» یاد کرد.افعی‌های خفته در لابه لای جراید ومجلات، به نیش زدن و سمپاشی‌پرداختند.محور عملیات دراین نبرد، مدرسه‌ها، خانه‌ها مطبوعات، فیلم‌ها،جشنواره‌ها، ماهواره و انترنت، القاءات برخی استادان دردانشگاه، نشر و پخش رمان‌های مبتذل وخانمان سوز، اشاعه بی‌دینی وسکولاریسم، قداست زدایی از مقدسات و توهین به باورهای دینی این‌امت‌بود. می‌خواستند عناصر فراری و مرده و فسیل شده را دوباره‌زنده کنند و ابوسفیان‌های کین‌توز را به صحنه آورند.حادثه‌های تلخی داشتیم. و فراز و فرودهای شگفت، عبرت آموز وروشنگر بر این امت‌شهید داده گذاشت.اینک، ماییم و «انقلاب اسلامی‌» ، که یادگار امام راحل است.ماییم و رهبری که درخروش و خلوص و درایت و صلابت، «خلف‌صالح‌» امام امت است.ماییم و نسلی پویا، که هم «آماج فتنه‌ها» ست و هم «ذخیره‌انقلاب.»ماییم و یک جهان دشمن، که در قالب «نظامهای استکباری‌» شکل‌گرفته است.ماییم و یک جهان دوست، که در مبارزات ضد استکباری و حق طبانه‌ملتهای مظلوم، متجلی است و همه چشم به «ام القری ایران‌»دوخته‌اند و تشنه معارف ناب مکتب اهل‌بیت علیهم السلام اند.ماییم و جنگ فرهنگها در عصرحاضر و تلاش گسترده «وهابیت‌آمریکایی‌» بر ضد «اسلام ناب محمدی‌» .ماییم و جبهه‌های متعدد گشوده در برابر انقلاب، در ابعادسیاسی، نظامی، فرهنگی و اقتصادی، که این مرحله، بیش از گذشته،«بصیرت‌» و «هوشیاری‌» و «آمادگی‌» و «پیام رسانی‌» و«تبیین‌» می‌طلبد.ما امروز هم، گرفتار مشکل «صدا» درجهان شلوغی هستیم که‌دروغهای نشسته برامواج صوتی و تصویری، عرصه را بر تابش و جلوه‌حق، تنگ ساخته است.چشم و گوش انقلاب، باید بسیار تیزبین‌تر و حساس‌تر باشد، تاهم‌فتنه‌ها را در قالب‌های جدیدش بشناسد و هم دروغ‌ها، تحریف‌ها،شایعات و غوغا افکنی‌هاو فتنه‌انگیزی‌ها، فرزندان انقلاب و نسل دوم‌جمهوری اسلامی را از «جلوه ناب دین‌» غافل نسازد.اگر ما پیمان نشکنیم و عوض نشویم، نه بیم شکست انقلاب هست، نه‌خوف سست‌شدن بنیان‌های آن.رسالت رساندن این نهضت‌به «عصرحضور» و سپردن آن به دست‌«خورشید عصر غیبت‌» ، بر دوش ماست.جبهه انقلاب و پیمان بستگان با آرمان دهه فجر، باید بیش ازاین «تلاش و تحرک و همبستگی نشان دهند.»منابع:ماهنامه گلبرک، ش25ماهنامه گلبرک، ش47ماهنامه گلبرک، ش59ماهنامه اشارات، ش45ماهنامه اشارات، ش57ماهنامه اشارات، ش117ماهنامه کوثر، ش35 ]]> روابط عمومی Sun, 04 Feb 2018 06:39:14 GMT http://rahianenoor.com/vdceew8z.jh8zfi9bbj.html فتح قریب http://rahianenoor.com/vdcfvydy.w6dyeagiiw.html رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار اقشار مختلف مردم (۱۳۹۴/۶/۱۸) فرمودند: « بعد از اتمام این مذاکراتِ هسته‌ای، شنیدم صهیونیست‌ها در فلسطین اشغالی گفتند فعلاً با این مذاکراتی که شد، تا ۲۵ سال از دغدغه‌ی ایران آسوده‌ایم؛ بعد از ۲۵ سال فکرش را می‌کنیم. بنده در جواب عرض می‌کنم اولاً شما ۲۵ سال آینده را نخواهید دید. ان‌شاءالله تا ۲۵ سال دیگر، به توفیق الهی و به فضل الهی چیزی به نام رژیم صهیونیستی در منطقه وجود نخواهد داشت. » سخنان رهبر معظم انقلاب در مورد نابودی رژیم صهیونیستی را می‌توان با استفاده از شواهد و واقعیت موجود در منطقه به‌خوبی تبیین کرد. در این مطلب سعی می‌شود مهم‌ترین چالش‌ها و شکاف‌هایی که «بقای» رژیم صهیونیستی را تهدید می‌کنند، بررسی شوند. شکاف قومی-طبقاتی یکی از مهم‌ترین شکاف‌هایی که در سال‌های اخیر جامعه‌ی اسرائیل را به‌سمت نوعی نارضایتی و بی‌ثباتی سوق داده است، «تبعیض قومی-طبقاتی» است. جامعه ‌ی صهیونیستی از دو گروه عمده تشکیل می‌شود که اشکنازی و سفاردی نامیده می‌شوند. سفاردی‌ها یهودیانی هستند که در شبه‌جزیره‌ی «ایبریا» شامل اسپانیا و پرتغال می‌زیستند و پس از سقوط خلافت اسلامی اندلس در سال ۱۴۹۲ میلادی، از آن کشور گریختند و در جنوب اروپا، شمال آفریقا و شهرهای لندن، آمستردام و هامبورگ سکونت گزیدند. امروزه واژه‌ی سفاردی از نظر معنایی توسعه‌یافته و تمامی جوامع یهودیان شامل آفریقا، عراق، سوریه، یونان، ترکیه و سایر یهودیان (غیراشکنازی) را شامل می‌شود. اشکنازی‌ها نیز گروه قدرتمند دیگر اسرائیل هستند. واژه‌ی اشکناز نام عبری آلمان است و بنابراین اشکنازی در اصل به‌معنی یهودی آلمانی است که به‌تدریج بر همه‌ی یهودیانی که از تمام اروپا و آمریکا به فلسطین آمدند، اطلاق شد.۱ بین سفاردی‌ها و اشکنازی‌ها دشمنی دیرینه‌ای وجود دارد؛ چراکه سفاردی‌ها اشراف یهود بودند و از اینکه با اشکنازی‌ها هم‌محل شوند، احساس شرم می‌کردند و همواره سعی داشتند فاصله‌ی خود را با اشکنازی‌ها حفظ کنند و با آنان عبادت یا ازدواج نمی‌کردند. اما بعدها وضعیت کاملاً برعکس شد. درحالی‌که سفاردی‌ها تبدیل به اقلیت شده‌اند، اشکنازی‌ها در تمدن غربی و همچنین دولت رژیم صهیونیستی موقعیت برجسته‌ای یافته‌اند. برخی از تحلیل‌گران معتقدند که شکاف میان سفاردی‌ها و اشکنازی‌ها بیشتر اقتصادی است تا ایدئولوژیک. به همین دلیل، قابل پر کردن است. اما عده‌ای دیگر معتقدند که این نابرابری نهادینه‌شده است؛ به‌گونه‌ای که نسل سوم سفاردی‌ها هنوز جزء طبقه‌ی کارگر و طبقات پایین هستند، درحالی‌که همین نسل اشکنازی‌ها به طبقات متوسط رو به بالا تعلق دارند. برخی از رهبران رژیم صهیونیستی، یهودیان سفاردی را قرون‌وسطایی نامیده‌اند که فاصله‌ی بسیار زیادی با یهودیان اشکنازی دارند. حتی اشکنازی‌ها سفاردی‌ها را از نظر عقلی، عقب‌مانده می‌نامند. سفاردی‌ها و اشکنازی‌ها یکدیگر را نجس‌زاده می‌شمارند و ازدواج با یکدیگر را ممنوع می‌دانند. از نظر اقتصادی نیز سیاست‌های کلی به‌گونه‌ای طراحی شده است که منجر به تقویت بنیان اقتصادی اشکنازی‌ها و فقر و بیکاری و ناامیدی سفاردی‌ها می‌شود. نتیجه‌ی این سیاست‌ها، ایجاد دو طبقه‌ی فرادست و فرودست در میان جامعه‌ی یهودیان است. از نظر سیاسی هم راه نیل به مناصب عالیه‌ی حکومت صهیونیستی برای سفاردی‌ها مسدود یا حداقل همراه با دشواری‌های بسیاری است. آمار مربوط به تعداد سفاردی‌ها در کنست یا کابینه، مبین تبعیض سیاسی حاکم بر این گروه است. در حوزه‌ی مسائل نظامی نیز اکثر مناصب مهم تحت کنترل اشکنازی‌ها قرار دارد و امور سخت و جان‌فرسای نظامی معمولاً به‌عهده‌ی یهودیان سفاردی است.۲ به‌ عقیده‌ی تحلیل‌گران، این شکاف اجتماعی به‌مرور می‌تواند زمینه‌ی فروپاشی از درون این رژیم را فراهم آورد. شکاف مذهبیون-سکولارها یکی دیگر از اختلافات اصلی در جامعه‌ی‌ صهیونیستی، پیرامون مفاهیمی اساسی مانند یهودیت، صهیونیسم و دولت است. در یک طرف این تضاد، بنیادگرایان مذهبی طرفدار صهیونیسم و در طرف دیگر، سکولارهای منادی پست‌صهیونیسم قرار دارند. در جامعه‌ی‌‌ صهیونیستی، در سه دهه‌ی‌ گذشته، گرایش‌های مذهبی تقویت و به‌ تبع آن، شکاف میان مذهبیون و سکولارها نهادینه شده است. در چنین شرایطی، رژیم صهیونیستی قادر نیست منازعات مذهبی را به‌ دلخواه خود مدیریت کند. احزاب و جریان‌های مذهبی، خواهان تعریف رژیم صهیونیستی به‌عنوان یک رژیم یهودی و نهادینه کردن تبعیض مذهبی هستند. حال آنکه احزاب و جریان‌های سکولار با تأکید بر ماهیت سکولار این رژیم، می‌کوشند اقلیت‌های غیریهودی را در این جامعه ادغام کنند. هویتی که بنیان‌گذاران صهیونیست آن را به ایدئولوژی غالب در حوزه‌ی شکاف‌های قومی-مذهبی تبدیل کرده بودند، چالش‌های قومی-مذهبی ایجادشده در جامعه‌ی اسرائیل و تضادهای نهفته در ایدئولوژی صهیونیسم را بیشتر از هر زمان دیگری عیان کرده است. تضادهایی که اقلیت‌های قومی-مذهبی و حتی خود یهودیان به آن معترف‌اند.۳ در حقیقت، با گذشت زمان، تضادها و تناقضات ایدئولوژیک بنیان‌های رژیم صهیونیستی، خود را بیشتر نمایانده است؛ تا جایی که صدای موافقان این رژیم را درآورده است. مهاجرت معکوس اساس شکل‌گیری رژیم صهیونیستی بر تشویق یهودیان به مهاجرت از سراسر جهان به فلسطین بود. با وجود آنکه صهیونیست‌ها موفق شدند جمعیت زیادی را در رژیم جعلی خود گرد هم بیاورند، اما امروزه این رژیم با پدیده‌ای به نام «مهاجرت معکوس» مواجه شده است. در این پدیده، ساکنان سرزمین‌های اشغالی به‌دلایل مختلف، به‌ویژه ناامنی مستمر و عدم تحقق رؤیای «رفاه اجتماعی»، اسرائیل را ترک می‌‌گویند و به کشورهای دیگر مهاجرت می‌کنند. بنیان رژیم صهیونیستی بر مهاجرت گذاشته شده است. اهمیت مهاجرت تنها در تأثیر آن بر میزان جمعیت و نرخ رشد آن نیست، بلکه می‌توان گفت مهاجرت متغیر مهمی در تعیین ویژگی‌های نژادی و فرهنگی و شکل‌دهی به ساختار طبقاتی جامعه‌ی اسرائیل محسوب می‌شود.۴ یکی از پژوهش‌های جدید صورت‌گرفته در رژیم صهیونیستی نشان می‌دهد که طی دو دهه‌ی گذشته، یک میلیون صهیونیست سرزمین اشغالی را ترک کرده‌اند. براساس گزارش‌های رسمی این رژیم، در حال حاضر حدود ۷۵۰ الی ۸۵۰ هزار یهودی با تابعیت اسرائیلی در خارج از (فلسطین اشغالی) زندگی می‌کنند. پدیده‌ی مهاجرت معکوس تنها به این یک میلیون صهیونیست که عملاً سرزمین‌های اشغالی را ترک کرده‌اند، ختم نمی‌شود، بلکه هم‌اکنون بسیاری از شهروندان صهیونیست ساکن این رژیم درصدد دریافت گذرنامه‌ی خارجی هستند. در نظرسنجی‌های انجام‌گرفته در این مورد، دو عامل «ضعف ایده‌ی صهیونیست» و «کاهش امنیت و رفاه اجتماعی» به‌عنوان دو عامل مهم مهاجرت ذکر شده است.۵ در سال ۲۰۱۴ میلادی شبکه‌ی تلویزیونی «العاشره» رژیم صهیونیستی نیز نتایج یک نظرسنجی در مورد مهاجرت معکوس در اسرائیل را منتشر کرد. بنا بر این نظرسنجی، بیشتر از نیم‌میلیون نفر به‌دلیل شرایط بد معیشتی، آماده‌ی ترک اسرائیل هستند و پنجاه درصد از مردم ساکن در سرزمین‌های اشغالی به فکر آماده کردن شرایط برای خروج از این رژیم هستند. این شبکه همچنین اعلام کرد که تاکنون هشت‌صد هزار نفر به‌صورت دائمی و همیشگی اسرائیل را ترک کرده‌اند. در همین حال، شانزده مؤسسه و نهاد اطلاعاتی آمریکا در پژوهشی که انجام داده‌اند، به این نتیجه رسیده‌اند که اسرائیل تا سال ۲۰۲۵ فرومی‌پاشد. پژوهش نهادهای امنیتی آمریکا در ادامه، به ‌دلیل این فروپاشی می‌پردازد و اعلام می‌کند که یهودیان به‌میزان بسیار بالایی در حال بازگشت از فلسطین به کشورهایی که از آنجا آمده‌اند هستند. همچنین براساس تجزیه‌وتحلیل آینده‌پژوهان سازمان جاسوسی مرکزی آمریکا (سیا) که به نمایندگان سنای منتخب در امور اطلاعات و کمیته‌ی منتخب دائم مجلس نمایندگان در امور اطلاعات ارائه شده است، اسرائیل تا سال ۲۰۲۹ بیشتر دوام و بقا نخواهد یافت. وخامت اوضاع اقتصادی، تهدیدهای امنیتی و کاهش احساس تعلق به دین یهود، مهم‌ترین دلایل مهاجرت معکوس در اسرائیل است. چالش‌های نظامی-امنیتی رژیم صهیونیستی در نُه سال گذشته، در چهار جنگ مهم با حزب‌الله لبنان و گروه‌های مقاومت فلسطین شکست خورده است. نکته‌ی مهم در این مورد این است که اسرائیل توسط هم‌پیمانان غرب این رژیم به مدرن‌ترین سلاح‌ها تجهیز شده بود. در جنگ ۳۳روزه، ۲۲روزه و هشت‌روزه، نیروهای مقاومت از لحاظ در اختیار داشتن تجهیزات نظامی در برابر اسرائیل، اوضاع چندان مناسبی نداشتند، اما با این وجود پیروز شدند. اما در جنگ ۵۱روزه در سال گذشته، اوضاع تغییر کرد و مبارزان فلسطینی با رونمایی از تجهیزات نظامی خود، اسرائیلی‌ها را غافل‌گیر کردند و شکستی دیگر را متوجه اسرائیل نمودند. اکنون که گروه‌های مقاومت اعلام نموده‌اند به تسلیحات و موشک‌های پیشرفته‌تری نسبت به قبل دست پیدا کرده‌اند، تهدیدات امنیتی بیش از پیش موجودیت اسرائیل و بقای این رژیم را به چالش خواهد کشید. بی‌شک تهدیدات امنیتی یکی از مهم‌ترین دلایل مهاجرت معکوس در اسرائیل است. از کنار هم قرار دادن تمامی چالش‌ها و شکاف‌های موجود در مورد اسرائیل می‌توان نتیجه گرفت که پیش‌بینی رهبر معظم انقلاب در مورد نابودی اسرائیل تا ۲۵ سال دیگر با واقعیت‌های موجود در مورد رژیم صهیونیستی کاملاً همخوانی دارد و چه‌بسا عمر این رژیم زودتر از این موعد نیز به سر آید. پي‌نوشت‌ها: 1. مراجعه شود به: عبدالعالی، عبدالقادر، رژیم اسرائیل و گسست‌های سیاسی-اجتماعی آن، ترجمه‌ی محمد خواجویی، مؤسسه‌ی ابرار معاصر، ۱۳۹۱. ۲. http://zionism.pchi.ir/show.php?page=contents&id=۶۰۱۳ ۳. http://isrjournals.ir/fa/special-articles/۱۱۰۱-special-article-farsi۶۹.html 4. موشه لیساک و الیعیزر لیشیم، من روسیا الی اسرائیل: ثقافه و هویه فی حاله تحول. تل أبیب، الکیبوتس الموحد، ۲۰۰۱، ص۲۵۱-۲۵۰. 5. به‌عنوان نمونه، به لینک‌های زیر توجه کنید: ازدیاد الهجرة العکسیة من إسرائیل، قابل دسترسی در: http://www.aljazeera.net/news/reportsandinterviews/۲۰۱۲/۱۲/۲۳ مستجدات عن الهجرة الیهودیة المعاکسة من إسرائیل، قابل دسترسی در: http://www.alrai.com/article/۶۸۵۳۹۶.html نمو المسلمین الفلسطینیین بأراضی ۴۸، قابل دسترسی در: http://www.aljazeera.net/news/reportsandinterviews/۲۰۱۴/۱۰/۲۴/۳-۴- گزارش سازمان سیا درباره‌ی حتمیت نابودی رژیم صهیونیستی، قابل دسترسی در: http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=۸۷۱۲۲۱۱۱۸۶ Reverse immigration grips Jews, in http://gulfnews.com/opinion/thinkers/reverse-immigration-grips-jews-۱.۱۴۷۱۳۱۰ منبع مقاله : Khamenei.ir ]]> روابط عمومی Sun, 10 Dec 2017 05:46:08 GMT http://rahianenoor.com/vdcfvydy.w6dyeagiiw.html امام صادق عليه السلام و سفارش به نسل نو http://rahianenoor.com/vdcepz8z.jh8zpi9bbj.html نگاه مهربان امام صادق(علیه السلام) به جوانان، همراه با بزرگداشت‌شخصيت،تكريم استعدادها و صلاحيت‌ها، احترام به نيازها و توجه به قلب‌هاى‌پاك و زلال آنان بود و اقبال جمع جوانان به سوى امام(علیه السلام) فرايندعملكرد و رفتار متين، محبت‌آميز، حكيمانه و سرشار از خلوص وعاطفه آن حضرت بود، بدان حد كه سخنش بر اريكه دل آنان مى‌نشست،زيرا گرايش جوان به خوبى، نيكى و زيبايى بيشتر و سريعتر ازديگران است. پديده‌اى كه امام بدان اشاره نموده مى‌فرمايد: «انهم اسرع الى كل خير» (1) جوانان زودتر از ديگران به خوبيها روى مى‌آورند. رفتار و سخن امام صادق(علیه السلام) ترجمان حقيقى اين گفته رسول خدا(صلی الله علیه واله) است كه فرمود: «اوصيكم بالشبان خيرا، فانهم ارق افئده‌» (2) سفارش مى‌كنم شما را كه، با جوانان به خوبى و نيكويى رفتاركنيد، چرا كه آنان نازك دل و عاطفى‌ترند. امام ضمن توجه به روح لطيف و احساس آرمانى جوانان، ياران‌ونزديكان خود را نيز به دقت و توجه در اين نكات رهنمون مى‌ساخت. از جمله، يكى از ياران امام به نام «مؤمن طاق‌» (3) براى پيام‌رسانى و تبليغ دين، مدتى را در شهر بصره گذراند. وقتى كه به‌مدينه بازگشت، خدمت امام صادق(علیه السلام) رسيد، حضرت از او پرسيد: به بصره رفته بودى؟ آرى! اقبال مردم را به دين و ولايت چگونه ديدى؟ بخدا اندك است! مى‌آيند ولى كم!! جوانان را درياب، زيرا آنان به نيكى و خير از ديگران‌پيشتازترند. (4) گزيده‌اى از منشور جوان را در انديشه صادق آل محمد(صلی الله علیه واله) مرورمى‌نماييم: كوچ عصرجوانى «فرصت نيكو» و «نسيم رحمت‌» است كه بايد به خوبى ازآن بهره جست و با زيركى، ذكاوت و تيزبينى آن عمت‌خداداد راپاس داشت; زيرا كه اين فرصت، «ربودنى‌» و «رفتنى‌» است وضايع ساختن آن، چيزى جز غم، اندوه و پشيمانى را براى دوران پس‌از آن به ارث نمى‌گذارد. زندگى كوتاه است و راه كار دراز و فرصت زودگذر! تنها سرمايه‌گرانبهاى ما وقت است كه بازگشتى ندارد، از اين رو بزرگترين فن‌بهترزيستن، بهره جستن از فرصتهاى بى‌نظيرى است كه برما مى‌گذرد;اين سخن امام صادق(علیه السلام) را بايد جدى گرفت: «من انتظر عاجله الفرصه مواجله الاستقصاء سلبته الايام فرصته،لان من شان الايام السلب و سبيل الزمن الفوت‌» (5) به هركس فرصتى دست دهد و او به انتظار بدست آوردن فرصت كامل آن‌را تاخير اندازد، روزگار همان فرصت را نيز از او بربايد، زيراكار ايام، بردن است و روش زمان، از دست رفتن. رنگ خداآدمى با ورود به دوران جوانى به دنبال «هويت‌» جديدى مى‌گردد;آن احساس نسبتاپايدار از يگانگى خود، از اين كه: «من كه هستم ‌و كه بايد باشم؟» كه دستيابى به آن، به فرد امكان مى‌دهد كه‌ارتباطات خود را با خويشتن ، خدا ، طبيعت و جامعه تنظيم دهد. در اين مرحله هويت‌يابى نقش «آگاهى و بينش‌» بسيار مؤثر وكارساز بوده، بر «رفتار و عمل‌» پيشى دارد، در اين دوران، ممكن است‌سرگردانى در هويت‌سبب گردد كه جوان نسبت‌به كيستى خودو نقش اجتماعى خود دچار ترديد گردد و اين شك ضمن برهم زدن‌هماهنگى و تعادل روانى، او را به «بحران هويت‌» بكشاند،بحرانى كه جوان به پيرامون اهداف بلند مدت، انتخاب شغل،الگوهاى رفاقت ، رفتار و تمايل جنسى، تشخيص مذهبى، ارزشهاى‌اخلافى و تعهد گروهى با ترديد و شك خواهد نگريست. در شكل‌دهى هويت، «معرفت دينى‌» نقش مهمى را ايفا مى‌كند و درواقع، دين مى‌تواند تكيه گاه جوان و رهايى دهنده او از اين‌بحران باشد; البته «دانش‌»، «كار و تلاش‌» نيز در ساماندهى‌هويت او كارساز است. (6) بنابراين، جوان بايد رنگ خدايى گيرد تا هويتش خدايى گردد،«دين‌» همان «رنگ خدا» است كه همگان را بدان دعوت مى‌كنند: (صبغه‌الله و من احسن من الله صبغه) (7) ; رنگ خدايى (بپذيريد!) وچه رنگى از رنگ خدا بهتر است؟ امام صادق(علیه السلام) درباره آيه فوق‌مى‌فرمايد: «مقصود از رنگ خدايى همان دين اسلام است.» (8) دين به انگيزه جوان در بنا و آراستن هويت او پاسخ مى‌دهد، چراكه آدمى داراى عطشى است كه فقط با پيمودن راه خدا فرومى‌نشنيد (9) ; از اين رو امام صادق(علیه السلام)، يادگيرى بايدها و نبايدهاو انديشه‌هاى سبز دين را از ويژگيهاى دوران جوانى مى‌داند. (10) وگاه نسبت‌به آن دسته از جوانانى كه «علم دين‌» نمى‌دانند و درپى‌آن نمى‌روند، رنجيده خاطر مى‌گردد. (11) قرائت معتبر ديندين اسلام، همان روش زندگى است كه ميان زندگى اجتماعى و پرستش‌خداى متعال پيوند مى‌دهد و در همه اعمال فردى و اجتماعى براى‌انسان مسووليت‌خدايى ايجاد مى‌كند، كه اين مجموعه عقايد ودستورهاى علمى، اخلاقى، سبب خوشبختى انسان در اين سرا و سعادت‌جاويد در جهان ديگر مى‌شود. فهم از دين چگونه است؟ و جوان دين خود را از كه بجويد؟! آيا هركس مى‌تواند به فهمى از دين برسد؟! آيا هر فهمى از دين، صواب و پسنديده است؟! آيا «فهم دينى‌» فهم نسبى است و هيچ فهم ثابتى وجودندارد؟! (12) و يا آن كه يك تفسير و قرائت رسمى از دين وجود دارد. پس از رحلت رسول اكرم(صلی الله علیه واله)، مكتب‌اهل‌بيت(علیهم السلام) به عنوان «ثقل اصغر»در جايگاه عليهم السلام بيين حقيقى دين خوش درخشيد، و ليكن‌افراد و گروههايى نيز به عللى!! در برابر اين انديشه قرارگرفته، با طرح «قرائت مختلف از دين‌» به مقابله با معارف‌معصومان عليهم السلام پرداختند و مع الاسف تاريخ فرهنگ و معارف‌اسلامى ما هميشه شاهد عرصه گردانى و فريب افكار عمومى از سوى‌خالقان ديدگاههاى دينى بود. در عصر امام صادق(علیه السلام) فراى از رواج مكاتب الحادى و هجوم‌انديشه‌هاى يونانى و ايجاد نهضت ترجمه، ديدگاهها و نظريات‌گوناگونى در چارچوب «قرائتهاى دينى‌» طرح گرديد، حتى برخى ازارباب فرق كه خود مدتى در محضر پيشواى ششم شاگردى كرده بودند،به طرح ديدگاه خويش و عنوان ديدگاه برتر و صواب پرداختند و درمقابل منادى، احياگر و متولى قرائت‌حقيقى دين، امام صادق(علیه السلام)،ايستادگى كردند و گروهى را به سمت‌خود كشاندند. امام در برخورد با اين ديدگاهها، خود به افشاى آنها پرداخت واز سويى به تربيت‌شاگردان همت گمارد تا آنان در عرصه‌هاى مناظره‌و گفتگو به بافته‌هاى ايشان پاسخ گويند. نكته‌اى كه بسيار دل امام را مى‌آزرد، توطئه جذب جوانان از سوى‌اين فرقه‌هاى منحرف، اما مدعى اسلام بود، به عنوان نمونه، امام‌صادق(علیه السلام) جوانان را از گرايش به دو فرقه مطرح آن عصر، مرجئه (13) و غلاه (14) بر حذر مى‌داشت. امام مى‌فرمود: «برجوانانتان از غلات برحذر باشيد كه آن‌ها را به فساد نكشانند;زيرا غلات پست‌ترين خلق خدا هستند، اينان ظمت‌خداى را كوچك‌مى‌كنند و ادعاى ربوبيت و خدايى را براى بندگان او قائل‌هستند.» (15) امام با اصل قرار دادن پيشگيرى، ارائه دقيق دين حقيقى وبرگرفته از مكتب اهل‌بيت عليهم السلام را به جوانان توصيه‌مى‌كردند تا راه را بر رهزنان انديشه جوانان سد نمايند، حضرت ‌مى‌فرمود: «جوانان را دريابيد! به آنان حديث و دين بياموزيد، پيش از آن‌كه مرجئه برشما پيشى‌گيرند.» (16) امام صادق(علیه السلام) همچنين جوانان را مخاطب خود ساخته مى‌فرمايد: «يامعشرالاحداث! اتقواالله و لاتاءتوا الروساء، دعوهم حتى‌يصيروا اذنابا لا تتخذوا الرجال ولائج من دون الله، انا و الله‌خير لكم منهم‌» (17) اى گروه جوانان! از خدا پروا كنيد و نزد روسا(ى منحرف) نرويد،واگذاريدشان تا (از جايگاه بافتنى خود بيفتند و) به دنباله روتبديل شوند، آنان را به جاى خدا همدم خود نگيريد، به خدا سوگندكه من براى شما از ايشان بهترم. آنگاه با دست‌خود به سينه‌اش زد. رسم رفاقتدوست‌خوب يكى از سرمايه‌هاى بزرگ زندگى و از عوامل خوشبختى آدمى‌است و انسان در انس با دوست احساس مسرت مى‌كند و شادمانى و نشاطرا در گرو همنشين با رفيق مى‌داند. «رفيق شايسته‌»، براى جوان جايگاه خاص خويش را دارد و اهميت‌آن به گونه‌اى است كه در شكل دهى شخصيت او نقش بزرگى ايفا كرده،اولين احساسات واقعى نوع دوستى را در وى ايجاد مى‌كند. جوان از يك سو به كشش طبيعى و خواهش دل، عاشق دوستى و رفاقت‌است و به ايجاد عميق‌ترين روابط دوستانه با يك يا چند نفر ازهمسالان خود هست و از طرف ديگر بر اثر احساسات ناسنجيده و عدم‌نگرش عقلانى ممكن است در دام رفاقت‌با دوستان نادان و تبهكارافتد (18) ; از اين رو خطر وجود دوستان بد و ناپاك، اين نگرانى‌را در جوان ايجاد مى‌كند كه «چگونه يك دوست‌خوب و يكدل راانتخاب كنم؟» امام صادق(علیه السلام) رفقا را سه نوع مى‌داند: 1- كسى كه مانند غذا به آن نياز هست و آن «رفيق عاقل‌» است. 2- كسى كه وجود او براى انسان به منزله بيمارى مزاحم و رنج‌آور است و آن «رفيق احمق‌» است. 3- كسى كه وجودش به منزله داروى شفا بخش است و آن «رفيق روشن‌بين و اهل خرد» است. (19) شيوه انتخاب دوست در نگاه پيشواى ششم، اين گونه است: رفاقت، حدودى دارد، كسى كه تمام آن حدود را دارانيست، كامل‌نيست، و آن كس كه داراى هيچ يك از آن حدود نيست، اساسا دوست‌نيست: 1- ظاهر و باطن رفيق، نسبت‌به تو يكسان باشد. 2- زيبايى و آبروى تو را جمال خود بيند و نازيبايى تو را نازيبايى خود بداند. 3- دست‌يافتن به مال يا رسيدن به مقام، روش دوستانه او رانسبت‌به تو تغيير ندهد. 4- در زمينه رفاقت، از آنچه در اختيار دارد، نسبت‌به تومضايقه ننمايد. 5- تو را در مواقع گرفتارى و مصيبت ترك نگويد.» (20) « دوست آينه تمام نماى دوست‌» است و دو دوست مثل دو دست‌اند كه‌آلايش يكديگر را مى‌شويند و به فرموده امام صادق(علیه السلام): «كسى كه‌بيند دوستش روش ناپسندى دارد و او را بازنگرداند، با آنكه توان‌آن را دارد، به او خيانت كرده است.» (21) امام صادق(علیه السلام) ضمن تاكيد فراوان به‌انتخاب دوست‌خوب و پايدارى‌در اين دوستى، جوانان را از رفاقت‌با نادان و احمق پرهيزمى‌دهد: «كسى كه از رفاقت‌با احمق پرهيز نكند، تحت تاثير كارهاى‌احمقانه وى قرار مى‌گيرد و اخلاقش همانند اخلاق ناپسند اومى‌شود.» (22) در فرهنگ نورانى حديثى ما، جوانان را از رفاقت‌با «بدنامان‌»برحذر داشته، (23) آنان را به دورى از دوستان خائن و متجاوز وسخن چين ترغيب مى‌سازند، امام صادق(علیه السلام) مى‌فرمايد: «از سه طائفه مردم كناره‌گيرى كن و هرگز طرح دوستى و رفاقت ‌با آن مريز ; خائن، ستمكار و سخن چين. زيرا كسى كه براى تو به‌ديگرى خيانت كند، روزى نيز به تو خيانت‌خواهد كرد و كسى كه‌براى تو به ديگران ظلم و تجاوز كند، به تو نيز ظلم خواهد كرد وكسى كه از ديگران نزد تو سخن چينى كند ، عليه تو نيز نزد ديگران‌نمامى خواهد نمود.» (24) راه و «رسم رفاقت‌» در ثبات و پايدارى دوستى مؤثر است، گوشه‌اى‌از شيوه آن را در كلام امام صادق(علیه السلام) مى‌نگريم: «كمترين حق آن است كه: دوست‌بدارى براى او چيزى كه براى خود دوست مى‌دارى. كراهت داشته‌باشى در حق او، از آن‌چه براى خود كراهت دارى. از خشم اوبپرهيزى، به دنبال رضا وخشنودى او باشى. با جان و مال و زبان ودست و پايت او را كمك كنى. مراقب و راهنماى او و آيينه اوباشى. سوگندش را قبول كنى، دعوتش را اجابت نمايى، هرگاه بيمارشد، به عيادتش بروى و هرگاه فهميدى حاجتى دارد، قبل از اين كه‌بگويد، آن را انجام دهى، و وى را ناگزير نكنى كه انجام كار رااز تو درخواست كند...» (25) خاتمهسخنان و گفته‌هاى نغز امام صادق(علیه السلام) روح و جان را قوت بخشيده،منشور دستورهاى زندگى و سعادتمندى آن است. اميداست جامعه جوان‌و پرنشاط، هندسه شخصيت و هويت‌خود را در پرتو معارف اين‌امام(علیه السلام) ترسيم كرده، خود و جامعه را در سيره ومنش، در مسيرتحقق آرمان جامعه دينى و مدينه آرمانى اهل‌بيت عليهم السلام ، سمت و سو بخشند. پي نوشت :1- بحارالانوار، ج‌23، ص‌236. 3- محمدبن على بن نعمان، معروف به «احول‌» و «مؤمن طاق‌» ازبزرگان شيعه و از ياران دانشمند امام صادق(علیه السلام) و امام كاظم(علیه السلام)بوده است. خاطره مناظرات اوبا ابوحنيفه زيبا و ماندگار است. همچنين امام صادق(علیه السلام) او را دوست مى‌داشت. (رجال الشيخ، شيخ‌طوسى، انتشارات جامعه مدرسين، ص‌296; منتهى المقال، ابوعلى‌حائرى، انتشارات آل‌البيت، قم، ج‌6، ص 135 و136.) 4- بحارالانوار، ج‌23، ص‌236 و237. 5- همان، ج 78، ص 268. 6- روانشناسى نوجوان، اسماعيل بيابانگرد، ص‌133 و123;روانشناسى رشد با نگرش به منابع اسلامى، دفتر همكارى حوزه ودانشگاه، ج 2، ص 998 992; جوان و رسالت‌حوزه، تعريف جوانى،ميرباقرى، كانون انديشه جوان، ص 30. 7- بقره، آيه 138. 8- اصول كافى، ج 2، ص 14. 9- نهج البلاغه، ترجمه سيدجعفر شهيدى، خطبه 124، ص 122. 10- امام صادق(علیه السلام) مى‌فرمايد: «الغلام يلعب سبع سنين، يتعلم سبع‌سنين، يتعلم الحلال و الحرام سبع سنين‌»; فرزند، در هفت‌سال‌نخست‌بازى نمايد، در هفت‌سال دوم آموزش يابد و در هفت‌سال سوم(جوانى) حرام و حلال را فراگيرد. (وسايل الشيعه، ج 15، ص 194.) 11- امام مى‌فرمايد: «لو اتيت‌بشاب من شاب الشيعه لايتفقه‌لادبته‌»; (تحف العقول، حرانى، ص 302. 12- امروزه «بحث قرائتهاى مختلف از دين‌» ريشه در نگاه‌نسبى‌گرايى به دين دارد كه همان منشا هر منوتيكى است. يعنى‌بنابراين كه در تفسير متون و يا در كل فهم آدمى به نسبيت قائل‌شوند; در نتيجه هيچ فهم ثابت وجود نخواهد داشت و هركس بدون‌ابزار و متد اجتهاد خود را در فهم از دين توانا خواهد دانست! 13- مرجئه در عصر امويان و با كمك آنان شكل گرفت. اين فرقه‌نيت را اصل شمرده و گفتار و كردار را بى‌اهميت دانستند، معتقدبودند همان گونه كه عبادت كردن باكفر سودى ندارد، گناه كردن هم‌چيزى از ايمان نمى‌كاهد و خليفه را هرچند كه مرتكب گناه كبيره‌بود، واجب الطاعه مى‌انگاشتند. (فرهنگ فرق اسلامى، جواد مشكور، ص‌406 401) 14- «غلات‌» فرقه‌هايى هستند كه در باره ائمه اطهار(علیهم السلام) گزافه‌گويى كرده، آنان را به خدايى رسانيده و يا به «حلول‌» جوهرنورانى الهى در امامان خود قائل شدند و يا به تناسخ و حلول روح‌خدايى به كالبد ائمه قائل شدند، ائمه اطهار(علیهم السلام) گزافه گويى اين‌طايفه شياد را منع و از ايشان بيزارى مى‌جستند. (همان، ص‌344347. ) 15- سفينه‌البحار، ج 2، ص 324. 16- المحاسن، برقى، ص 605. 17- نورالثقلين، حويزى، ج 2، ص 191; بحارالانوار، ج 24، ص‌246. 18- رابطه دوستى و محبت، احمد مطهرى، ص 58. 19- تحف العقول، ص‌223. 20- الامالى، شيخ صدوق، ص‌397. 21- سفينه‌البحار، ج 2، ص‌59. 22- مستدرك الوسايل، نورى، ج 2، ص 64. 23- وسايل الشيعه، ج‌3، ص‌206. 24- تحف العقول، ص‌326. 25- اصول كافى، ج 2، ص‌169.منبع: ماهنامه كوثرانتهای پیام/ ]]> روابط عمومی Sun, 03 Dec 2017 08:23:41 GMT http://rahianenoor.com/vdcepz8z.jh8zpi9bbj.html عطر میلاد نبی رحمت http://rahianenoor.com/vdcdkf0f.yt0f96a22y.html سرچشمه وحدت علی خیریمکه در هیجانی غریب، دست و پا می‌زد. سال‌ها بود که جاری کلام وحی، بر زمین سرازیر نشده بود.سال‌ها بود که گمراهی بر دل‌ها سایه افکنده بود و هیچ ستاره‌ای، راه آسمان را روشن نمی‌کرد.شب، بساط تیرگی را آن‌چنان بر خاک گسترده بود، که امید هیچ معجزه‌ای نمی‌رفت.تا این که آخرین فرستاده پروردگار ـ گل سرسبد هستی ـ در کویر حجاز، ظهور کرد.او آمد تا تشنگان شراب و شهوت و شمشیر را کرامت انسانی ببخشد.او آمد تا رحمت خدا بر زمین جاری شود و سرچشمه وحدت به جوش آید.او آمد تا گام‌های اخلاق به اوج قله کمال برسد.او آمد تا انسان‌های خاکی را به معراج و آسمان پیوند بزند؛ او که عشق در نگاهش موج می‌زد و نرگس چشمانش، سکرآورترین شراب ممکن بود.او که درد یتیمی را بر دوش می‌کشید و رنج گمراهی مردم، دلش را می‌آزرد.او که تورات و انجیل، مژده آمدنش را داده بودند.نام احمد، نام جمله انبیاست چون که صد آمد، نود هم پیش ماست و محمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم در مکه پلک گشود و آفرینش را به روزهای خوش نیامده بشارت داد.محمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم ، نامی که با هدایت و رحمت یکی شده است.نامی که از آن عطر خدا به مشام می‌رسد.مردی که به رسم ابراهیم، بت‌های رنگ رنگ جهان را یکی پس از دیگری در هم شکست.مردی که قانون دخترکشی را منسوخ کرد و جایگاه راستین زن را نمایاند.مردی که در راه اسلام، زخم‌ها دید و آبرو گذاشت.اگر او نمی‌آمد و باران وحی بر خاک نمی‌تراوید، اینک ما بودیم و برهوت جاهلیت.اگر مرد خلوت نشین حرا نمی‌آمد و پنجره‌های بسته را نمی‌گشود، هنوز آفتاب به خانه‌ها راه نیافته بود.او بر خاک نازل شد تا در شمیم اعجاز گل محمدی صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم جایی برای نفس کشیدن در فضای وهم‌آلود جهان بیافریند. آمد تا درختان قد بکشند؛ پرندگان، پر بگیرند؛ آسمان، سهم همه باشد و انسان‌ها به دایره تکامل پای بگذارند.ماه فرو ماند از جمال محمد سرو نباشد به اعتدال محمد قدر فلک را کمال و منزلتی نیست در نظرِ قدرِ با کمال محمد *******شکوه شرقی تبسممحمد کامرانی اقدامستاره‌ها زنده به گور می‌شدند و جهل، در عمق جغرافیای جهان، جاری بود و ترس از فرعون‌ها و جالوت‌ها و شدادها در جان‌ها.بهار می‌آمد و می‌رفت، بی‌آن‌که کسی چشم انتظارش باشد.زمین در توالی عشق‌های عقیم گم بود.هنوز چهل سال مانده بود، تا مردی فراز روشنایی بایستد و گوش فرا دهد به آواز آبی آسمان، که در ناگهانی از شکفتن، صدای خنده طفلی، آغوش آمنه را آکنده از آرامش می‌کند.پلک که می‌زند، چشم‌هایش پر از پری می‌شود و پروانه‌ها، تا دست‌های مهربانش پل می‌زنند. تا لب می‌گشاید، عسل از دهان گل‌ها به راه می‌افتد.محمّد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم ، پلک می‌زند تا آغوش آمنه را آکنده از آرامش کند.پلک می‌زند، تا چشم‌های ساده‌اش، ایوان تو در توی کسری را بر سر ظالمان ویران نماید.پلک می‌زند، تا دریاچه ساوه، در مقابل عظمت نامش، بر جای خویش بخشکد و آتشکده فارس، در تاریکی همیشگی خویش پنهان گردد.صدا، صدای محمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم بود و کسی می‌گفت: محمّد! بخند که جهان در انتظار صمیمیّت است و «انسان»، محتاج تبسم‌های بی‌دریغ توست.محمّد! بخند، تا کفر و عصیان، در مدار زمین از حرکت بایستد.بایست، با شانه‌های ستبرت، در ابتدای چهار فصل.محمد! بایست، که جهان، نیازمند دست‌های مهربان توست و منتظر گام‌های استوارت. بخند و دورترین نقاط خورشید را پنجره کن.بیا و بت‌ها را در آخرین جهالت خویش، بشکن و سنگ را از زندان بت، رهایی ده.محمد! شکوه شرقی‌ات را به آسمان بسپار و بخند، ای همیشگی تکرار نشدنی!*******صبح‌گاه نیایشجواد محمدزمانی... و تو بیایی! آن سان که صاعقه نگاهت، ایوان مدائن را از پا درآورد و به آتشکده فارس، فرمان خاموشی داد. آن شب، مادرت آمنه، آینه بود، تا تصویر تو در آغوش آن، قد بکشد. عبدالمطلب، به شوقِ آمدنت، به کودکانِ احساس، عیدی می‌داد و فریاد می‌زد: ان شاءاللّه‌، همه ابوجهل‌ها، ابوعلم شوند؛ همان سال که خدا، ابرهه و سپاه فیل‌ها را با ابابیل‌هایش فرو کوبیده بود.مدیون احساسم باشم، اگر تو را جز با واژه‌های سبز بستایم، واژه‌هایی به رنگ گنبد زیبایت.به یوسف چهره‌ات سوگند، مصر دل‌ها، چشم به راهِ شکفتن گل‌های تبسّم توست و خورشید زعفرانی عشقِ تو، هر صبح به دنبالِ تو از پشت کوه سَرَک می‌کشد.پیامبران، همیشه در «سِدْرَةُ المُنْتَهی اَوْ اَدنی»ی چشمان تو، نافله شب می‌خوانند و در «وَ الصُبحِ اِذا تَنَفَّس» پیشانی‌ات، نماز صبح.«لَقَدْ کانَ لَکُمْ فی رَسُولِ اللّه اُسوةٌ حَسَنَةٌ»، سرود صبح‌گاه مشترک نیروهای مسلّح به تقواست. در این مراسم که هر روز، برگزار می‌شود، جبرییل پس از خوش‌آمد به تو، آمادگی همه ذرات را در خدمت‌گزاریت اعلام می‌کند و تو از ممکن الوجودهای عالم، سان می‌بینی. این مراسم تا قیامت ادامه خواهد داشت.در نگاه گرم تو، کبوتر «رَحمةٍ للْمُؤمِنینْ» لانه کرده است و عطوفت دستانِ تو، هر شب، کودکان خاک را نوازش می‌کند. وقتی می‌خواهم وسعت مهربانیت را مثال بزنم، خجالت می‌کشم که بگویم: دریا!و وقتی به بلندای مقامت فکر می‌کنم، با شرمندگی می‌گویم: آسمان!پس از نزول «أَنَا بَشرٌ مِثْلُکُم»، فهمیدم که بیش از آن چه گمان داشتم، به خاکیان لطف داری. امروز، مدنیّت، هزاره مدینه تو را جشن می‌گیرد و عدالت، در مرتضاآباد نجف، به شعف می‌نشیند.دست‌ها، در محراب «یا فاطِرَ السمواتِ بِحَقِ فاطمه» به نیایش بر می‌خیزد.تدبیر، به صلح‌نامه مجتبای تو آفرین می‌گوید.شمشیر با «هَیْهاتَ مِن الذِلّه»ی حسین تو حماسه می‌آفریند... .و به زودیِ زود، مردی هم نامِ تو، مسیح خواهد شد و کالبد مرده زمین را جان خواهد بخشید.*******حرا منتظر می‌ماند تا...ابراهیم قبله آرباطانصدای جیرجیرک‌ها از دور به گوش می‌رسید، شب از نیمه می‌گذشت و نسیم لذّت‌بخش، بر سنگ‌های عربستان می‌وزید.شهر مکّه در خواب سنگینی فرو رفته بود و سیاهی شب، تمام زمین را در بر گرفته بود،ولی آسمان، حال و هوای دیگری داشت؛ ستارگان در نهایت زیبایی، به رقص و سماع مشغول بودند. چیزی نمانده بود که در شهرِ خدایان سنگی، تاریخی اتّفاق بیفتد. تا سحرگاه، چشم‌های آمنه، بیدار مانده بود، تا این‌که با اولین اشعه‌های حیات‌بخش دنیا، چشمان خسته آمنه به تولّد فرزندش روشن شد و محمّد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم به روی هستی، پلک گشود.صدای ضجّه‌های شیطان در فضا پیچید، چاه زمزم، تمام فراوانی خود را ارزانی زمین کرد و حرا منتظر ماند تا... .سراپای کاخ مدائن لرزید و زلزله‌ای، کنگره‌های ایوان مدائن را در هم ریخت.آتشکده‌های فارس، بعد از هزار سال روشناییِ بی‌وقفه، رو به خاموشی نهاد.دریاچه ساوه، با همه غرورش، خشکید و خدایان سنگی کعبه، یکایک در هم شکستند.محمّد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم آمد.عبدالمطلب را خبر کنید تا شاهد حضور ملکوتی مردی باشد که در روزگاری نه چندان دور، تمام تارهای تنیده عنکبوت خرافه‌پرستی را با نسیم یکتاپرستی فرو می‌ریزد. تبر بر دوشِ کعبه، خواب خوش بوجهل‌ها و بولهب‌ها را بر هم می‌زند.لات و هُبَل و عزّی و خدایان مترسک پیشه، یارای سرِ پا ایستادن را ندارند. کعبه دوباره سر بلند می‌کند و محکم و استوار، منتظر بلالِ محمد می‌ماند تا طنین الله اکبر را بر بام کعبه به تمام جهانیان اعلام کند و چنین می‌شود.*******محمّدِ منسید حسین ذاکر زادهکاش پدرت زنده بود و این روز را می‌دید، روز شکفتنت را می‌گویم! کاش بود و می‌دید نوری را که بعد از همسفر شدن با من از دست داده بود و حالد دارد از چهره زیبای تو فوران می‌کند!می‌دانستم؛ از همان اول که حضورت را در وجودم حسّ کردم. می‌دانستم این اتفاق ساده‌ای نیست. از همان اول که پدرم، پدرت عبدالله را در شکارگاه دیده بود، همان وقت که خودش مرا به عبد المطلِّب برای همسری پدرت معرفی کرده بود، می‌دانستم این وصلتی عادّی نیست.کاش عبد اللّه بود و تو را می‌دید. می‌دانی، شبی که به دنیا آمدی، اتفاقات عجیبی افتاد. امّا برای من که تو را در آغوش داشتم، حتی شکستن همه بت‌های مکّه عجیب نبود. وقتی شنیدم در آن شب، شب تولدت را می‌گویم، ایوان مدائن به لرزه در آمده است و آتشکده فارس، بعد از هزار سال روشنایی خاموش شد، تعجب نکردم. از وقتی وجودم خانه تو شد، نه از چیزی ترسیده‌ام و نه به حیرت افتاده‌ام. شنیدم همان شب، موبد زرتشتیان در خواب دیده بود که شتران نیرومندی، اسب‌های عربی را می‌کشیدند و از دجله می‌گذشتند و وارد سرزمین ایران می‌شدند، آب دجله طغیان کرده بود و خانه‌های اطرافش را فرا گرفته بود.آن وقت، نور تابانی از سوی سرزمین حجاز صعود کرد و به سوی شرق کشیده شد و بعد، همه جهان را فرا گرفت و تخت‌های پادشاهان واژگون شد و کاهنان نتوانستند از دانششان استفاده کنند و جادوی جادوگران بی اثر شد. من شاید تعبیرش را ندانم، امّا یقین دارم حتی آن خواب هم به تو مربوط می‌شود.کاش پدرت زنده بود و می‌دید این روزها را! کاش می‌شنید آن ندای غیبی را که به وحدانیت خدا و پناه بردن به او از شرّ حسودان سفارشم می‌کرد، تا مبادا گزندی به تو برسد!حتی نام زیبای تو را هم همان ندای غیبی برگزید. امّا وقتی همه این‌ها را برای جدّت عبد المطلب تعریف کردم، او هم مثل من تعجب نکرد. فقط لبخند زد و برق شوق، در چشمانش درخشید و انگار که همه چیز را می‌دانسته، شادان تو را در بغل کشید و به سوی خانه کعبه رفت. حتماً برای سپاسگزاری از خدایش، خدای ابراهیم و موسی و عیسی، تو را به آنجا بُرد.کاش پدرت زنده بود، آن وقت حلیمه، با دلگرمی بیشتری تو را با خود می‌بُرد!امّا قول می‌دهم با یک لحظه تو را در آغوش گرفتن، تمام نگرانی‌اش را از دست بدهد؛ مثل من.حالا برو؛ برو و هر چه زودتر بزرگ و قوی و سالم پیش مادر بازگرد. آری، دیگر برو محمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله کوچک من!*******سلام و صلوات بر تو بادنزهت بادیسلام بر برکت دستانت که می‌تواند نان رزق هزاران سفره خالی را مهیا کند!سلام بر راستی قدم‌هایت که می‌تواند صراط مستقیمی را نشان دهد که هیچ پایی برآن نلرزد و خطا نرود!سلام بر فراخی سینه‌ات که می‌تواند همه جهان را تنگ در آغوش رحمت خویش بکشد و باز هم برای بخشش پشیمانان، جا داشته باشد!سلام بر شیوایی کلامت که می‌تواند خشن‌ترین دل‌های سنگی را چون آب زلال زمزم نور، جاری کند!سلام بر عبادتت که می‌تواند جماعت بی کران اقتدا کنندگان را تا معراج خدا ببرد و از عشق، سرشارشان سازد!سلام بر تواضعت که می‌تواند هر غریب دور افتاده‌ای را همنشین تو کند و هر خانه به دوش آواره‌ای را به همسایگی تو بکشاند.سلام بر شجاعتت که می‌تواند چون شمشیری، قلب پر کینه دشمنان اسلام را بشکافد و یک تنه، سپر همه جانبه دین خدا شود!سلام بر عدالتت که می‌تواند دست عرب و عجم، فقیر و غنی، برده و ارباب را در دست هم بگذارد و همه را جز به چشم تقوا ننگرد!سلام بر ایثارت که می‌تواند طعام خویش به فقیر رهگذر بدهد و لباس خود بر تن سائل پشت در بپوشاند!سلام بر علمت که می‌تواند شهری باشد به بی کرانگی ابدیت، با دروازه‌ای که هیچ پرسشی را بی جواب نمی‌گذارد!سلام بر صبرت که می‌تواند خاکستر جفا از موهایت بتکاند و رد تازیانه‌ها را دنبال نکند!سلام بر امانتداری‌ات که می‌تواند تو را محرم همه رازهای مبهم و دردهای مجهول کند.سلام بر وفاداری‌ات که می‌تواند رشته هر عهد و پیمانی را محکم کند و باعث بقای هر قول و قراری باشد!سلام بر لحظه لحظه عمری که جز با نزول رحمت و فرود هدایت بر خلایق نگذشت!و سلام و صلوات بر رسولی که ولادتش نقطه عطفی در تاریخ انسانیت است!*******بهار محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)گل نكند جلوه در جوار محمدرونق گل مى‌برد، عذار محمدگل شود افسرده از خزان وليكننيست ‌خزان از پى بهار محمدسايه ندارد ولى تمام خلايقسايه نشينند در جوار محمدسايه ندارد ولى به عالم امكانسايه فكنده است، اقتدار محمدسايه نمى‌ماند از فروغ جمالشهاله نور است در كنار محمدشمس رخش همجوار زلف سيه ‌فامآيت و الليل و النهار محمدتا كه بماند اثر ز نكهت مويشخاك حسين است‌ يادگار محمدتربت‌خوشبوى كربلاى معلاستيك اثر از موى مُشكبار محمدرايت فتحش به اهتزاز درآمددست ‌خدا بود چون كه يار محمدمن چه بگويم [حسان] به مدح و ثنايشبس بودش مدح كردگار محمدحبيب الله چايچيان (حسان)*******حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)كافرينش هست خاكش هزاران آفرين بر جان پاكش چراغ‌افروز چشم اهل بينش تراز كارگاه آفرينش رياحين‌بخش باد صبحگاهي كليد مخزن گنج الهيحكيم نظامي*******خورشيد عشقخورشيد عشق را، ره شام و زوال نيست بر هر دلي که تافت، در آن دل ضلال نيستدر آسمان دلبري و آستان عشقنور جمال دلبر ما را مثال نيستهر دم چو مهر نور فشاند به خاطرمتا شوق اوست، جان و دلم را ملال نيستبا نام احمد است که دل زنده مي شود دل را بيازماي که کاري محال نيستاي آفتاب حق که تويي ختم مرسلينبا روشنيّ روي تو، بدر وهلال نيستحد کمال و حکمت و انوار معرفتتنها تويي وغير تو حدّ کمال نيستتا تو شفيع خلقي و درياي رحمتياميد عفو هست و نشان وبال نيستدر صحنه حيات و به طومار کائنات آيين پاک منجي ما را همال نيستما عاشقان و پيرو راه محمديم بهتر ازين طريقت و راه و روال نيست *******فرخنده ميلاد محمدفرخنده ميلاد محمد آمدختم پيمبران سرمد آمدمولد صادق آل محمدمقارن گشته با ميلاد احمدمبارك ، مبارك بادا، مبارك باداز يمن مقدم رسول خاتممعطر آمده محيط عالممولد صادق آل محمدمقارن گشت با ميلاد احمدمبارك ، مبارك بادا، مبارك باداعرش كبريا نويد آمدهكه مسلمين عيد سعيد آمدهبدر منورى پديد آمدهحامل قرآن مجيد آمدهمبارك ، مبارك بادا، مبارك باداولادت ختم رسولان آمدمحمد ان حبيب جآنان آمدبه جسم پيروان او جان آمدبر حرمتش جهان گلستان آمدمبارك ، مبارك بادا، مبارك بادابه هفدهم ربيع دو ماه تابانز تارك سپهر دين و ايمانبراى دادن پيام جاناندميده با سراج لطف يزدانمبارك ، مبارك بادا، مبارك بادا*******طلوع آفتاب هستیسید علی اصغر موسویمی‌خوانمت به نام تمام زیبایی‌ها!می‌خوانمت به یاد سپیده، طلوع، و الفجر و الشمس!می‌خوانمت به نام غزل‌های عاشقانه:علت عارفانه عشقی، از تمام رموز آگاهی فرصت عاشقانه وصلی، فصل سبزی، همیشه دلخواهی خشک زار کویر را باران، دشت‌ها را نوید دریایی خفتگان تبسم خورشید، راهیان را تبلور ماهی نور والفجر، بر حریر سحر، شور والعصر در حریم زمان رمز واللیل درترانه شب، راز والشمس در سحرگاهی مولا جان! ای ذات تمام زیبایی‌ها! به نام کایناتی که پای بست عشق توست، آغاز کرده‌ایم، با تو بودن را!آغاز کرده‌ایم؛ از آغازین لحظات حیات، از ثانیه‌های نخستین ازل، فدای خاک پای تو بودن را!قدم به دیدگان حقیر ما نهاده‌اید: «طَلَعَ الْبَدْرُ عَلَیْنا».... تیرگی، مجال از تابش حقیقت گرفته بود و تراوش نور از دخمه‌های غرور ناممکن می‌نمود!گویی زمین، خورشید را به فراموشی سپرده است!بت‌های سنگی و استخوانی با سایه‌های مهیب؛ در انبوه دودهای نامطبوع! زمین را به شیطان کده‌هایی تبدیل کرده‌بود که ساکنانش ابوجهل‌ها و ابولهب‌ها بودند! میوه‌های فاسدی که اصالت شان به «زقوم» می‌رسید؛ نگاهشان آتشین و سخنانشان مسموم بود.آنک، آن تیرگی را روشنایی می‌بایست تا دخمه‌های دود آلود را با جمال چهره جانان بیارایند!اهریمنان ناسپاس را، چهره‌ای اهورایی می‌بایست تا مردمان به زلال محبت الهی ایمان بیاورند.آن گاه، خداوند پرده‌های زمان و مکان را کنار زد و تجلّی جمال خویش را در آیینه نگاه «محمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله » به تماشا نشست؛ به تماشای خورشیدی که حرارت عاشقانه کاینات را به پرتو جمال او سپرده است.دیگر چه مجال سرودن از ستاره و ماه است؛ این خورشید است که بر تیرگی‌ها، حریر نور گسترده است، این نور جمال لا یزالی است!آی آسمان! مبارک بادت این روز و همه روز! چه هدیه‌ای آورده‌ای خاک نشینان مفلوک را؟!این عطر حضور کیست که عرش را به هیجان آورده است!ایام به کام، ای درخت نبوت، طوبای صداقت! شاخه‌هایت پر بار که امروز گل کرده‌ای به وجود زیباترین مولود هستی؛ مولود حرم، مولود آستانه عفت و ایمان!می‌خوانمت به نام تمام زیبایی‌ها!مولود زیبای آمنه علیهاالسلام ، اینک این آغوش پرندین حضرت جبریل علیه‌السلام است که تو را به گلگشت و تفرّج آسمان می‌برد.درود خداوند بر تو باد، آن گاه که پیشانی ارادت بر خاک نهادی تا شکوه بندگی را به جای آوری!درود خداوند بر تو باد، آن گاه که مادر را سلام گفتی و فرشتگان به تحسین جمال بی مثالت پرداختند.درود خداوند بر تو باد، آن گاه که زمین از نعمت حضورت در کاینات برخوردار شد و آسمان به میزبانی زمین غبطه خورد.درود خداوند بر تو باد، آن گاه که خانه دوست، آکنده از عطر عاشقانگی‌ها شد و نجوای نمازت، دل از آسمان ربود!درود خداوند بر تو باد، آن گاه که زبان به حمد و یگانگی خداوند گشودی و عطر توحید، کوچه‌های مکه را فراگرفت!درود خداوند بر تو باد، آن گاه که زخم بی شمارت، عشق را به تماشا فرا خواند و عاشقانگی از افسانه به حقیقت پیوست!درود خداوند بر تو باد، آن گاه که غربت، به قصد قربت برگزیدی و برکت وجودت، تاریخ را به مبدأی از نور، راهنما شد.درود خداوند بر تولّد، حضور، شهادت و بعثت و جاودانگی‌ات باد که چلچراغ معرفت را در تاریکنای زمین، برافروختی!درود خداوند بر تو باد؛ مادامی که حیات در کاینات باقی است.میلادت مبارک، یا رسول اللّه صلی‌الله‌علیه‌و‌آله .*******نزول مهربانیباران رضاییزمین در پوست خویش نمی‌گنجید.نفس‌های آسمان به شماره افتاده بود.ناگاه، عطر محمّدی، فضای شهر را پر کرد.فریادی، سکوتِ سالیانِ مکّه را در هم شکست.رسول عشق، خوش آمدی!خوش آمدی که نوای ملکوتیِ اذان، آهنگِ قدسیِ نام تو را کم داشت.خوش آمدی که قرآنِ خدا، در انتظار سینه فراخت بود.ببین که صحرای سوزانِ حجاز، چگونه از شمیم نفس‌های تو جان گرفته است؟خوش آمدی! که شب‌های سیاهِ مکّه، ماهِ رخسار تو را کم داشت!یا محمّد!باید می‌آمدی؛ تا ستارگانی چون بِلال و حبیب ابن مظاهر، در آسمانِ عرب بدرخشندباید می‌آمدی تا ساده لوحانِ حجاز، از چنگالِ جهل وخرافه رها شوندمعصومیّت دخترانِ عرب، قرن‌ها بود که از درونِ گورهای تاریک جهل، صدایت می‌زد.ای پیشوای رحمت! بر زنانِ عرب چه می‌گذشت اگر تو با کوثرت نمی‌آمدی؟خجسته باد قدوم پر برکتت که کوچه‌های حجاز، سالیانِ سال، ابهّت گام‌های تو را به انتظار نشسته بود!خجسته باد نزولِ مهربانی ات!*******بخت روشنعلی سعادت شایستهاین کدامین بخت روشن است؟به راستی این کدامین بخت روشن است که ستاره‌ها درخشیدنش را رصد می‌کنند؟کلیمی که چرخ فلک طور اوست همه نورها پرتو نور اوست این کیست که آمدنش را کودکان در پستو نشسته خواب می‌بینند. سفره‌های بی نان و نمک خواب می‌بینند و بت‌ها در لرزشی دهشتناک خواب می‌بینند؟این کیست که کعبه، بی تاب آمدنش به افق‌ها چشم دوخته است. تاریخ آمدنش را قول داده است. قلم به رسالتش ایمان دارد؟برگزیده خداست که این گونه جهان را در شوقی عظیم، چشم براه خویش کرده است.برگزیده خداست که می‌آید؛ با کاسه‌ای از روشنی لبریز و با سفره‌ای که محبت را بین چشم‌های در راه مانده تقسیم خواهد کرد.برگزیده خداست که پنجره‌ها را هوای پریدن خواهد داد. دست‌هایی که شوق پریدن را در بال‌ها جاری خواهد کرد.خدایت ثنا کرد و تجلیل کرد زمین بوس قدر تو جبریل کرد زبانی که تو را سرود، تنها زبان اول شاعر هستی است.ترا عزّ لولاک تمکین بس است ثنای تو طه و یس بس است*******صدای پای پیامبرمعصومه داوود آبادیمژده آمدنت که در زمین پیچید، دشت‌های روشن توحید، از پروانه‌های سپید عشق، پوشیده شد و مکه را امواج نورانی حضورت در بر گرفت.آمدی و طاق کسرای ظلم، ترک برداشت.آمدی و آتشکده تیرگی به جوخه خاموشی سپرده شد.فرود آمدی، در سرزمینی که کویر جهل و بی‌خبری، جوانه‌های آگاهی و عاطفه را خشکانده بود و خورشید عدالت در پشت کوه‌های نا مردمی به خون نشسته بود.آه! ای رسول مهربانی! جهان، دلیل بودنش را در چشم‌های توحیدی تو جستجو می‌کند و بشر، از آن هنگام که صدای گام‌هایت را در کوچه‌های بلند رسالت شنید، شکوه زیستنش را تجربه کرد.تو خاتم النبیّینی؛ آخرین پیام آور روشنی و مهر، کسی که آسمان‌ها، معجزه شق القمرش را از خاطر نخواهند برد، او که جبرئیل، در رکابش به معراج آفتاب رفت و «حرا»، زمزمه‌های شورانگیز شبانه‌اش را در اوج جهالت و بت پرستی به شهادت می‌آید.محمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله می‌آید، تا هبل، لات و عزّی، شرافت انسان را نیالایند.می‌آید تا دختران معصوم عرب را افکار پوچ و پوسیده پدرانشان در خاکستر ناجوانمردی مدفون نسازد.خشمش، شمشیری ست که تنها بر پیکر ناساز ستم، فرود می‌آید.آئینش تکاپو می‌آموزد و فصل فصل کتابش، آیینه تمام نمای رستگاری است.محمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله پا به دنیا می‌گذارد و آفرینش را در عطر پرستشی سبز، یله می‌کند. او آخرین نوید خداوند است، برای انسانی که خود را در بیراهه خود پرستی گم کرده بود.او می‌آید؛ عرشیان، ستاره باران تولدش را به ترانه می‌ایستند و زمینیان، آخرین رسول وحی را به استقبال می‌دوند.*******آمد؛ تا...ابراهیم قبله آرباطانهفده عام‌الفیل است و خورشید، لباس نور و خنده بر تن کرده است و ماه، در هاله‌ای از رنگین کمان، گم شده‌است.خانه آمنه، تجلی گاه ملائکه شده است و تمام چشم‌های دنیا، منتظر تولد منجی بزرگ و رسول موعود است.نگاه تمام تنگ‌بینان، در کاسه چشم‌هایشان خشک شده است و توان حرکت از تمام پاهای توهم و خرافه گرفته‌شده است.او می‌آید؛ با بار رسالتی بزرگ بر شانه.او می‌آید؛ شولای نور و شفق بر تن.او می‌آید تا چادر شب را از سر باغ‌های یخ زده بر دارد و با دست‌های زلال خود، قطره قطره امید، در تن بوته‌های خشکیده بریزد.متولد می‌شود تا شانه‌های غرور مدائن فرو بریزد و دامن همیشه مواج ساوه، لب تشنه بماند.او می‌آید تا صدای وحدانیت را از حنجره گرم بلال، در سرزمین خدایان سنگی طنین انداز کند و در مکتب ایثار خود، شاگردانی بزرگ، همچون: سلمان و مقداد و یاسر و عمار و بلال و... تربیت کند.نوید آمدنش، در زبور آمده است و در تورات هم.روزی، تبر ابراهیم بر شانه‌هایش، تاریخ بت شکنی را دوباره تکرار می‌کند.هفت آسمان را در طرفة العینی، زیر پا می‌گذارد و آسمان‌ها را درمی‌نوردد.محمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله متولد می‌شود؛تا سنگینی هوا را بر نفس کشیدن، ریشه کن کند و وسعت باور اهالی، آن قدر رشد کند که پیچک‌های سبز امید، از پشت دیوارهای بن بست، بالا رود وبه آسمان‌ها پیوند بخورد.او آمده است تا بهشت را بین خوبان عالم، به مزایده بگذارد و محبت را بین گل‌های باغچه تقسیم کند. او می‌آید؛ تا درخت علم را برویاند و آینده‌ای روشن را برای تمام جهانیان، رقم بزند.آری، او آمده است تا جاده‌های فرا روی دنیا را به دروازه‌های سراسر نور برساند.محمد متولد شده است تا بهار، خانه نشین زمستان نباشد.امشب، مکه در زیر نم نم باران، شانه‌های خاک گرفته‌اش را می‌شوید و منتظر است تا در فردایی نزدیک، از کنگره‌های عرش، شانه‌های فرزند تازه متولد را نوازش کند.*******سر فصل کتاب هستینسرین رامادانو آمد آن که هستی، در انتظار آمدنش بود.و آمد آن که نور وجودش، تاریکی‌های شب دیجور جاهلیت را شکافت و آفتاب هدایت را از آسمان حجاز بر سر تا سر گستره هستی تاباند.و آمد آنکه چشم‌هایش، زلال‌ترین چشمه ایمان بود و نگاهش، سرشار از لطافت باران.و او محمد بود؛ سرفصل کتاب هستی و سر آغاز آفرینش عشق، شجره طوبای بهشت و ستاره دنباله دار هدایت.او که جهان، سال‌های سال، چشم انتظار آمدنش بود.که دختران زنده به گور شده در زیر خروارها خاک، صدایش می‌زدند.که آه دل درد مندان و نجوای شبانه مظلومان، مهربانی بی کرانش رامی طلبیدند.آمد تا برای همیشه برود، هر چه تباهی است!ای بهترین بنده خدا! اینک در خجسته‌ترین صبح تاریخ، به این تاریکخانه پر از کینه و نفرت خوش آمدی!خوش آمدی ای رحمة للعالمین! ای یتیمان را پدر!خوش آمدی به این آسمان تیره بی‌خورشید، ای محو کننده شک و تردید!خوش آمدی به این خاک تفتیده ریگزار، ای گل همیشه بهار! بیا که با آمدنت، خونی تازه در رگ‌های تاریخ جریان یافت و پنجره‌های امید، به روی ستمدیدگان باز شد.بیا که با آمدنت، عطر گل محمدی، در کوچه باغ‌های زمان پیچید و تا فراسوی آن مشام جان‌ها را تازه کرد.آری!این صدای فرو ریختن کنگره‌های ایوان مدائن است که لابه لای خنده‌های تو گم می‌شود.این سِحر جاذبه چشمان توست که در یک دَم، سحرِ همه ساحران را تا ابد بی اثر می‌کند.این نورانیت توست که آتشکده هزار ساله پارس را خاموش می‌کند و آمدن عصر ایمان را نوید می‌دهد.ای که آغاز زندگی ات، پایان یکّه تازی شیطان بود و میلاد خجسته ات، کابوس ستمگران! لبخند بزن که جادوی لبخندت، پرده نشینان ملکوت را به ولوله انداخته است.لبخند بزن، رسول خدا، لبخند بزن!*******به یمن آمدنتالهام نوریکنگره‌های کاخ مدائن شکاف بردارد، ایوانِ کسرا فرو بریزد، ساسانیانِ تیسفون، طلوعت را ناباورانه بفهمند و من، در ملکوتِ میلادِ افلاکی‌ات هنوز خاکی مانده باشیم؟سهم من از بهارِ آغازین، سهم من از آفتاب چشمان تو در این ماهِ شکوفه پوش تابیده، سهم من از روزی که طلوعِ تماشای تو را دیده است، چه باید باشد؟ای ستوده برگزیده!در وصف تو زبانِ تکلمم گُنگ می‌خواند و پای بی اراده قلمم لنگ می‌ماند.نه باغی که سراغت را از بهار بگیرم، نه گُلی که برایت پروانه بچینم.حتی درخت هم نیستی تا سبزینه اندیشه‌ام در شاخسارت به بار بنشیند.که تو دلیل خلقتی، سرّ آفرینشی، منتهای بینشی.ای رسولِ خوب خدا! هنوز آدم از آب و گِل در نیامده بود که تو پیامبر بودی!آمدی که زمین در حسرت مهربانی نپوسد.می‌خواستی سفره کرامت بگستری و ما را برای طاعت خدا بخری.ما را مشتریِ نگاهِ خدا کردی؛ منظومه دلمان رها شد از مدار بی دردی.آفتابِ نگاهمان برای تو التهاب گرفت و راهمان در شبِ دیجور، فانوس ماهتاب گرفت.به یمن آمدنت، پیروان کتاب شدیم.شما بند بندگی شیطان از گریبانمان برداشتید و در قلب‌های دردمندمان بی کرانی از محبت کاشتید.*******چشم روشنیطیبه تقی زادهدیوارها در تراکم همیشه شهر ادامه داشتند و شهر، همچنان سر بر دیوار جهالت خویش نهاده بود.چشم‌های گرسنه شهر به آسمان دوخته شده تا شاید معجزه‌ای در نهاد این روزهای پر از تکرار، اتفاق افتد.قلب‌ها، کویر تشنه‌ای شده بودند که تنها کلام عطوفت یک روح آسمانی، می‌توانست روح زمینی شان را سیراب کند.سیاهی به گوشه گوشه شهر خزیده بود و آماده می‌شد در فراسوی روزهای نوید، به روشنایی بگراید.روشنایی نزدیک است؛ روزها یک به یک می‌گذرند و هر روز در گذر خویش وعده‌ای است به تولد نور.چشم شهر روشن باد!نوری وزید، پنجره‌ای گشوده و جهانی متولد شد.آسمان، دانه دانه شوق خویش را به دهان تشنه خاک ریخت.زمین، پای کوبان در چرخش مستانه خویش گیج شد.قلب‌ها آهنگ دل نواز هستی را در لحظه لحظه نفس‌های آغازین تولد، ضرب زدند.محمد آمد! جهالت در حضور پر رنگ او رنگ باخت.چشم شهر روشن باد!*******در انتظار روشنیفاطمه حیدریزمین سیاه و تاریک، نظاره گر سنگ‌های ابابیل است.زمین، تاریک‌تر از همیشه، رو به افق‌های روشن امید ایستاده است؛ رو به افقی که در انجیل و تورات وعده داده‌شده است.زمین، منتظر خنده طفلی است که به هر خنده‌اش، طاقی از کسرا فرو ریزد و دریاچه‌ای خشک شود و آتشکده‌ای بی فروغ شود و خواب پادشاهان را برآشوبد.خنده طفلی که خنده‌اش، تفسیر تمام بهارهای زمین است.خنده معصوم کودکی که ابرها، سایه سار گرمای خورشید او خواهند شد.زمین در انتظار است؛ در انتظار مهربانی که میلادش، مرگ شرک است و آمدنش، رفتن جهل.زمین در انتظارِ نویدِ بارانِ رحمت است.و ناگهان از مشرق جغرافیای عرفانی، نوری درخشید؛ نوری که در چشم‌های مضطرب، جوانه‌های امید رویاند، نوری که به انتظار تمام ستاره‌ها پایان داد، نوری که حرا را به عطر نیایش‌های شبانه معطر کرد؛ نوری که آمد تا مرهم دل‌های رنجیده باشد و مسیر سرنوشت دخترکان معصوم را از دل خاک، به سمت آسمان عوض کند.آمد تا چشم‌ها به خواب غفلت عادت نکنند و همه، «لا إلهَ إلا الله» گویان، رستگار شوند.*******انگیزه نخستمحمد کاظم بدر الدینآیینه رحمت خداوند در بین جهانیانِ در بند گنجینه کائنات یکتا وابسته‌ترین به ذاتِ یکتا انگیزه ابتدای آدم داوودترین صدای آدم پیوند عدم به روشنایی پیغمبر بندگی، رهایی ای حُجب جهان نمای توحید از فیض تو هر حجاب پوسید در برتری‌ات دلیل جا مانْد در اوج تو جبرئیل جا ماند دارایی بی شمار تو؛ فقر سلطانی و افتخار تو فقر خورده ست قسم خدا به جانت داده ست به قرب خود مکانت از نام تو رونق سپیدی با یاد تو رفع هر پلیدی آداب و رسوم شب زدودی جهل از لقبِ عرب زدودی یک مجلس تو بحار الانوار یک آیه شهود کشف الاسرار کافی است اشاره تو بر ماه ثابت کند اصل قل هو الله انگشت تحیّری ست عالم با عالَم چون تو چیست عالم ای مثل همه اگر چه از خاک «لولاک لما خلقت الافلاک» *******رحمت دو جهان می‌آیدمعصومه داوودآبادیعود بسوزانید و کوچه‌های دلتان را مفروش از شکوفه کنید؛ که برترین مخلوقات خداوند، از راه می‌رسد. محمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله می‌آید؛ با معجزه شق القمر. آسمان، به پیشوازش، خاک جزیرة العرب را ستاره می‌پاشد.ای همسایگان روشنی و نور! دف بزنید و آستین بیفشانید که رحمت دو جهان، با قدم‌های بهشتی‌اش، زمین را متبرک کرده است. سپیده دم، به مبارک‌باد دریا آمده است و کوه، سرود میلادی بزرگ را به بازتاب برخاسته. او می‌آید و آیین مهربانی، روح بشریت را تسخیر خواهد کرد.*******آنچه خوبان همه دارند...نفس‌هایت، معجزه مسیح است و چشمانت، جسارت موسی.ایوب، فصلی از صبوری تو است؛ آن هنگام که صفحات جاهلیت را ورق می‌زدی و استخوان‌هایت را سرمای آن همه بی‌خبری، می‌سوزاند. نوح بودی؛ وقتی که آخرین کشتی نبوت را بر اقیانوس سخن‌چینی‌ها و بغض‌ها می‌راندی؛ بی‌آنکه بادهای هرزه کینه و جهل، روح استوارت را بلرزاند.تو آن آخرین فرستاده‌ای که تمام رسولان خداوند، به ستایشت برخاسته‌اند. تو آن خاتم عشقی که تا جهان باقی است، آزادگان زمین، به پابوسی‌ات می‌شتابند.*******رَحْمَهٌ لِلْعالَمينعرش برين است ، آستان محمّد حضرت جبريل ، پاسبان محمّدتاج شرافت ، ز فرق اوست مزّينتخت جلال است ، آستان محمّد انس و ملك ، پاسدار و گوش به فرمان تا چه شود صادر از لبان محمّددر دو جهان ، رحمت خداي ، رسول استخلق جهان ، ميهمان ، به خوان محمّداز رَهِ تكريم اوست ، در شب معراجگشته « يَدُالله » ميزبان محمّدنيّر اعظم ، علي ، كه نيست نظيرشنفس نبّي است و جسم و جان محمّدزهرة زهرا ، كه هست عصمت كبريماه فروزان آسمان محمّدتا كه نيازاردش اشعّة خورشيد پردة ابر است ، سايبان محمّدرونق حُسنش ، جمال ماه شكسته گل خجل از عطر بوستان محمّد گرمي عشق است و آشتي به كلامشمهر كجا ، قلب مهربان محمّدناز نبي را كشد خداي ، كه طاها رنجه مبادا شود روان محمّدسورة « وَاْلعَصْرْ » و شرح آيت خسران رمز نهاني است از زمان محمّد درك نكردند چونكه اوج كمالش اكثر اصحاب و پيروان محمّدهر چه ورق مي زنيم دفتر عمرشحسرت و رنج است ، داستان محمّدسوختن و ساختن به مكر « ابوبكر » سخت ترين بخش امتحان محمّدهمچون « عمر » داشتن مصاحب جاهلرنج و عذاب و غم نهان محمّد« عايشه » يا رب چه ها بحقّ نبي كرد آنكه نمك خورده بود و نان محمّد« هيچ نبي مثل من نديده اذيّت » آه ، ازين آتشين بيان محمّد نالة زهرا ، ميان آن در و ديوار بوده همآهنگ با فغان محمّدكي شود آن دم ( حسان ) كه حضرت احمدخوانَدَم از لطف خود ، ( حسانِ ) محمّدحبيب الله چايچيان (حسان)*******در حریم آفتابحمید باقریانطلوع می‌کنی در حریم آفتابقدم می‌گذاری در سرزمین نور و روشناییهستی، در زیر گام‌هایت به شوق می‌آیدزمان، عطر و بوی محمدی می‌گیردو زمین، از قدوم مبارکت، نفسی تازه می‌کند.اسرار کودکی‌ات رااز بیابان‌های مدینه،از مادرت آمنهو از دایه‌ات حلیمه باید پرسید.بحیرا، راهب مسیحی، وقتی تصویر مهربان تودر قاب چشمانش نشست،پیامبری‌ات را بشارت داد*******بر مأذنه نام توسودابه مهیجینامت خدای خاک قلمداد می‌شودبی‌تو کیان هستی بر باد می‌شودما را طفیلیان تو آورد کردگاربا این بهانه خاطرمان شاد می‌شودنامت قرین نام خدا، قرن‌های قرنبر بام‌های مأذنه فریاد می‌شودای نور چشم‌های خداوند تا هنوز!هرجا حدیث عصمت تو یاد می‌شود؛از رهگذار خسته تاریخ، سنگ سنگنفرین نصیب قامت الحاد می‌شوددیری‌ست آیه‌های تو ای وحی آخرین!ناگفته‌های عرصه بیداد می‌شودتنها مگر به مقدم موعود نسل توپاییزمان بهار خداداد می‌شودآه ای رسول! غربت ما را شفیع باشآیا زمین دو مرتبه آباد می‌شود؟...*******تولد حقيقتآمنه دارد گهواره آفرينش را تاب مى‌دهد؛ دارد عشق را در نوسانى منظم، بالا و پايين مى‌برد.... و محمد صلى‌الله‌عليه‌و‌آله ، مركز ثقل آفرينش، با گونه‌هايى گل انداخته از بوسه‌هاى مكرر، آرام در گهواره، چشم بر هم نهاده است.آمنه دارد كودكش را در توازنى شگرف تاب مى‌دهد؛ دارد او را به موسيقى لالايى‌هاى بكر مى‌برد.به خود مى‌آيد كه در متراكم‌ترين لحظه‌هاى شادى و شوق نشسته است. پلك مى‌زند؛ پلك مى‌زند تا مبادا اين ثانيه‌ها كه اوج بى‌زمانى‌اند، رويايى بيش نباشد.آمنه از تنهايى ديروز مى‌ترسد و دستانش را به گهواره دخيل مى‌بندد؛ آن را از نوسان باز مى‌دارد و كودك را به آغوش مى‌گيرد و مى‌بويدش.نه! اين خواب نيست. اين خلسه شورانگيز توهم نيست. او اكنون كودكى را در آغوش دارد كه روزى ستاره خواب‌ها و سيب سرخ روياهاى صادقه‌اش بود.آمنه، ديروز هم‌خواب نبود. وقتى طفلى كه در رحم داشت، او را به آرامشى فصيح مى‌برد و وجودش را از خاطره عبدالله لبريز مى‌كرد. آن لحظات رازآلود اگر نبودند، آمنه، دنياى بى‌عبدالله را چگونه نفس مى‌كشيد؟*******به يمن ميلاد خورشيدآمنه چندى پيش را نيز در رويا سير نمى‌كرد؛ وقتى آن چهار قديسه آمدند و اتاق محقّرش را تا انتهاى آفرينش وسعت دادند؛ آن هودج‌هاى نور كه پايين آمدند، آن قديسانى كه نوزاد را در سلام و صلوات پيچيدند؛ هيچ‌يك وهم و خيال نبود. آمنه با چشمان خود، سجده كودكش را ديد و كلام آسمانى‌اش را شنيد كه خدا را به يگانگى ياد مى‌كرد. حالا بايد بنشيند و به لب‌هاى فرو بسته او زل بزند. تا كى دوباره به گفتن كلامى گشوده شوند و عطر نارنجستان‌ها، فضا را متبرك كند. آمنه اين خلسه را دوست دارد؛ اين بى‌زمانى را و اين هيجان را دوست دارد.شنيده است ماجراى كنگره‌هاى كسرا و سرگذشت ساوه و خاموشى آتشكده‌ها را و اينها همه از قدوم كودك او است.چگونه مى‌شود اين همه ملاحت را به دايه سپرد؟چگونه مى‌شود دورى اين چشم‌هاى دلكش را تاب آورد؟ چگونه مى‌شود از اين دستان كوچك دل كند؟ اما كودكش بايد به صحرا برود؛ با بركتى كه سهم ايل و تبار حليمه است.بايد طعم خوش چوپانى را مزمزه كند. كودك او بايد سفر را از همين روزهاى آغازين بشناسد؛ هر چند اين سفر، طعم تلخ دورى را براى آمنه به جا خواهد گذاشت.اما آمنه رسالت خويش را انجام داده است؛ آوردن چنين كودكى از كسى جز او برنمى‌آمد.*******ميلاد پيغمبرجهان سرسبز و خرم گشت از ميلاد پيغمبر منور قلب عالم گشت از ميلاد پيغمبربده ساقى مى باقى كه غرق عشرت و شادىدل اولاد آدم گشت از ميلاد پيغمبرتعالى الله از اين نعمت كز او اسباب آسايشبراى ما فراهم گشت از ميلاد پيغمبرز لطف و رحمت ايزد ز يمن مقدم احمد ظهور حق مسلم گشت از ميلاد پيغمبربه شام هفده ماه ربيع و سال عام الفيلرسالت ختم خاتم گشت از ميلاد پيغمبربشارت ده به مشتاقان كه ز امر قادر منّان دل ما عارى از غم گشت از ميلاد پيغمبرز ناموس قدر بشنو تو گلبانگ خطر زيرا سر نابخردان خم گشت از ميلاد پيغمبربناى جهل ويران شد ز يمن منجى ات تارك جهان از علم اعلى گشت از ميلاد پيغمبردوصد اعجاز شد ظاهر كه در عرش عُلى حيراندوصد عيسى بن مريم گشت از ميلاد پيغمبربشد درياچه ساوه تهى از آب و برعكسش سماوه همچنان يم گشت از ميلاد پيغمبربشد اين فارس چون شمعى، بشد آتشكده خاموشجهان حق مجسم گشت از ميلاد پيغمبرز يمن مقدمش منشق جِدار طاق كسرى شدكه حيران خسرو جم گشت از ميلاد پيغمبربناى ظلم شد ويران ولى در سايه ايمان بناى عدل محكم گشت از ميلاد پيغمبرقدم در ملك هستى زد چو ختم الانبياء احمد مقام ما مقدم گشت از ميلاد پيغمبرنواى بانگ جاء الحق به باطل چيره شد اى دل نظام دين منظم گشت از ميلاد پيغمبرز حسن پرتو رويش خجل در مغرب و مشرق مه و خورشيد اعظم گشت از ميلاد پيغمبرمن «ژوليده» مى گويم بگو بر دوستارانشكه شرّ دشمنان كم گشت از ميلاد پيغمبر*******خورشيد آسمان نبوتاي آفتاب گردان تاري شو و متابكز برج دين بتافت يكي روشن آفتابآن آفتاب روشن شد جلوه گر كه هستايمن ز انكساف و مبرّا زاحتجاببنمود جلوه اي و زدانش فروخت نوربگشود چهره اي و زبينش گشود بابشمس رسل محمد مرسل كه در ازلاز ما سوا الله آمده ذات وي انتخابتابنده بُد ز روز ازل نور ذات اوبا پرتو و تجلي بي پرده و نقابليكن جهان به چشم خود اندر حجاب داشتامروز شد گرفته زچشم جهان حجابتا ديد بي حجاب رخي را كه كردگاربر او بخواند آيت و الشمس1 در كتابرويي كه آفتاب فلك پيش نور اوباشد چنان كه كتّان در پيش ماهتاب2شاهي كه چون فراشت لواي پيمبريبگسسته شد زخيمه پيغمبران طناببا مهر اوست جنت و با حب او نعيمبا قهر اوست دوزخ و با بغض او عذاببا مهر او بود به گناه اندرون نويدبا قهر او بود به صواب اندرون عقابشيطان به صلب3 آدم اگر نور او بديدچندين چرا نمود ز يك سجده اجتنابزان شد چنين ز قرب خداوندگار دوركاندر ستوده گوهر او داشت ارتياب4مقرون به قرب حضرت بيچون شد آنكه اوسلمان صفت نمود به وصل وي اقترابامروز جلوه اي به نخستين نمود و گشتزين جلوه چشم گيتي انگيخته ز خوابيرليغي5 آمدش به دوم جلوه از خدايكاي دوست سوي دوست به يك ره عنان بتابپس برد مركبيش خرامان تر از تذروجبريل، همعنانش و ميكال همركاببنشست بر بُراق سبك پوي گرم سيرو افلاك در نوشت الي منتهي الجنابچندان برفت كش رهيان6 و ملازمانگشتند بي توان و بماندند بي شتابو آنگه به قاب قوسين اندر نهاد رختو آمد ز پاك يزدان او را بسي خطابچون يافت قرب وصل، دگر باره بازگشتسوي زمين، ز نه فلك سيمگون قباب7اندر ذهاب8، خوابگه خود نهاد گرمهم خوابگاه خويش چنان يافت در اياب9از فرّ پاك مقدمش امروز گشته انداحباب در تنعّم و اعدا در اضطرابجشني بود ز مقدم او در نُه آسمانجشني دگر به درگه فرزند بوتراب10ملك الشعراي بهارپي نوشت :1.والشمس: اشاره است به آغاز سوره اي به همين نام: والشمس و ضحيها:" سوگند به خورشيد و پرتوش" كه بنا به نقل برخي از مفسرين در شأن حضرت رصول (ص) مي باشد.2. اشاره است به اعتقادي كه قدما داشته اند كه كتان در برابر ماهتاب مقاومت ندارد و از هم فرو مي پاشد.3. صلب: پشت4. ارتياب: شك و ريب5. يرليغ: فرمان6. رهيان(جمع : رهي) چاكر، نوكر، خدمتگزار7. قباب(جمع قبه): بارگاهي كه بر فراز آن[نبدي باشد، سقف برجسته و گندب مانند. كنايه از افلاك و اسمانهاست.8. ذهاب: رفتن9. اياب: آمدن10. منظور بارگاه حضرت رضا عليه السلام استمنابع:ماهنامه ادبی اشارات، مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما، شماره48ماهنامه ادبی اشارات، مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما، شماره72ماهنامه ادبی اشارات، مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما، شماره95ماهنامه ادبی اشارات، مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما، شماره107www.payambarazam.comwww.hawzah.netwww.shiati.irانتهای پیام/ ]]> روابط عمومی Sun, 03 Dec 2017 08:16:40 GMT http://rahianenoor.com/vdcdkf0f.yt0f96a22y.html پیام تبریک ستاد مرکزی راهیان نور کشور به مناسبت پیروزی جبهه حق علیه باطل http://rahianenoor.com/vdcbs8b8.rhb8apiuur.html به گزارش راهیان نور، در پی آزادسازی کامل سوریه و عراق از لوث وجود فتنه داعش خبیث، ستاد مرکزی راهیان نور کشور با صدور پیام زیر این نصرت بزرگ را تبریک و تهنیت گفت.   با آزادسازی «ابوکمال» آخرین سنگر داعش در سوریه، سردار سرافراز سپاه اسلام، سردار قاسم سلیمانی، پایان سیطره‌ی آن شجره‌ی خبیثه‌ی ملعونه را طی پیام تبریک پیروزی خطاب به محضر فرماندهی معظّم کل قوا و رهبر فرزانه‌ی انقلاب اسلامی حضرت آیت‌الله العظمی امام خامنه‌ای (مدظله العالی) اعلام کرد.  بی‌تردید این پیروزی شیرین، که نامش زیب دفتر تاریخ خواهد شد، مرهون رهبری‌های حکیمانه‌ی قائد عظیم‌الشأن انقلاب اسلامی حضرت آیت‌الله العظمی امام خامنه‌ای (مدظله العالی) و حمایت‌های مادی و معنوی و نظامی جمهوری اسلامی ایران و نیز پایداری ملت، دولت، ارتش و نیروهای مردمی عراق و سوریه و مجاهدین و شهدای مدافع حرم جبهه مقاومت از کشورهای اسلامی بوده است و به‌خصوص سهم بزرگی از این فتح و نصرت تاریخی ثمره‌ی مجاهدت‌های فرزندان رشید ایران اسلامی و مرهون جانفشانی‌های رزمندگان و شهیدان پاکباز مدافع حرم است که یاد و نام همگی آن بزرگواران را از صمیم جان و دل گرامی می‌داریم.  ستاد مرکزی راهیان نور کشور پاک شدن این لکه‌ی ننگ و جرثومه فساد از دامن سرزمین‌های اسلامی را به محضر حضرت ولیعصر(عجل الله فرجه الشریف)، مقام معظم رهبری، خانواده‌های معظم شهدای مدافع حرم و امت اسلامی، به‌خصوص به حضور ملت شریف ایران تبریک و تهنیت عرض نموده، کوتاه شدن شرّ همه‌ی اشرار فتنه‌گر در جهان اسلام به همراه اربابانشان را از سر منطقه و جهان اسلام، از محضر قادر متعال مسئلت می‌نماییم.  یاد و راه شهدای والامقام گرامی و پر رهرو باد   روابط عمومی و امور بین الملل ستاد مرکزی راهیان نور کشورانتهای پیام/ ]]> روابط عمومی Wed, 22 Nov 2017 03:57:23 GMT http://rahianenoor.com/vdcbs8b8.rhb8apiuur.html ستاد مرکزی راهیان نور کشور آغاز هفته بسیج را تبریک گفت http://rahianenoor.com/vdceoz8z.jh8zxi9bbj.html به گزارش راهیان نور، روابط عمومی ستاد مرکزی راهیان نور کشور طی پیامی فرارسیدن هفته بسیج را به همه مردم، بسیجیان سلحشور و فرمانده و اعضای قرارگاه مرکزی راهیان نور بسیج و سپاه تبریک گفت.   متن پیام به شرح زیر است:  بسم الله الرحمن الرحیم بسیج مدرسه عشق است که در آن آموزگاران عشق، سر دلبری و دلدادگی را به جویندگان حقیقت، با ترنم آموزه‌های وحیانی می‌آموزند و با جام ولایت از چشمه‌ی کوثری، جرعه جرعه برجان تشنگان کوی معرفت و شیفتگان وادی توحید می نوشند. بسیجی چون طایری سبک بال، سرزمین نفس را با قدرت خون تزکیه می‌دهد و بر قلّه مرتفع ایمان در زلال ایثار وضو می سازد و به معبود خود اقتدا می‌کند و بر سجاده توکل می‌نشیند و نماز وصل می خواند. بسیج نسیم دلنواز دشت یقین است که شمیم روح انگیز شجاعت و عطر جان بخش شهامت و فرهنگ ایثار و شهادت را به آسمان دل‌های عاشق هدیه می دهد. ستاد مرکزی راهیان نور کشور با گرامیداشت یاد و خاطره همه‌ی ایثارگران و احترام به شهیدان، جانبازان، آزادگان سرافراز و خانواده معظم ایشان، فرا رسیدن هفته بسیج را به همه بسیجیان غیرتمند انقلاب اسلامی در جای جای این کره خاکی به خصوص فرمانده، دبیر و اعضای محترم و همه خادمان شهدا در قرارگاه مرکزی راهیان نور بسیج و سپاه تبریک عرض می نماید. هفته مبارک و فرخنده بسیج فرصت مغتنمی است جهت تجدید پیمان با آرمان های بلند حضرت روح الله و بیعتی دوباره با بزرگ بسیجی دلاور سلف صالح حضرت امام، مقام معظم رهبری است  که نوای دلنشین و عاشقانه اش را با گوش جان شنیدیم  او که در خاکی افلاکی به گستره تاریخ انسان در برابر تمامت استکبار قد علم کرد و پرچم خونین فتح را بر گلدسته های غریب مسجد لاله ها بر افراشت و او که ما را گفت : بسیجی باید در وسط میدان باشد تا فضیلت های اصلی انقلاب زنده بماند. عزت و عظمت اسلام و مسلمین و همه بسیجیان عزیز را در پرتو عنایات امام عصر( ارواحنا الفدا) و تدابیر داهیانه‌ی رهبری معظم انقلاب را از خداوند قادر متعال مسئلت می نمائیم.  روابط عمومی و امور بین الملل  ستاد مرکزی راهیان نور کشورانتهای پیام/ ]]> روابط عمومی Mon, 20 Nov 2017 05:27:49 GMT http://rahianenoor.com/vdceoz8z.jh8zxi9bbj.html پیام تسلیت فرمانده کمیته جستجوی مفقودین به مناسبت عروج خادم الحسین حاج محمد صباغیان http://rahianenoor.com/vdchqvnz.23nzwdftt2.html به گزارش راهیان نور، پیام‌تسلیت سردار باقرزاده به مناسبت درگذشت شهادت گونه خادم الشهدا حاج اکبر صباغیان  به شرح زیر است: انا لله و انا الیه راجعون حضور خانواده محترم و ارجمند حاج محمد صباغیان  با درود و سلام بر محمد و آل محمد و اهدای سلام و تحیات وافر الهی خبر ارتحال شهادت گونه خادم الشهدا حاج محمد (اکبر)صباغیان داغی بود بر دل های اصحاب فرهنگ ، جهاد و شهادت که از نزدیک با مرام و خدمات بی شائبه ایشان آشنا بودند .  مرحوم حاج محمد صباغیان این فعال دانشجویی خستگی ناپذیر دهه 70 و راوی دفاع مقدس هرچه در توان داشت برای فرهنگ ایثار و شهادت در طبق اخلاص گذاشت و از هیچ تلاشی دریغ نکرد.  در جریان فتنه 78 به درجه رفیع جانبازی نائل گردید و بارها در جریان امر به معروف و نهی از منکر دچار آسیب جدی شد.  در ستاد مرکزی راهیان نور قریب به 10 سال بعنوان معاون امور یادمانها در امر ایجاد ،ساماندهی ، حفظ و بهره برداری از یادمانهای دفاع مقدس خدمات دلسوزانه و ارزشمندی از خود به یادگار گذاشت.  عمر با برکت این مجاهد فرهنگی فی سبیل الله با خدمت به زائران اربعین حسینی علیه السلام ادامه یافت .در پایان عمر با برکت خود با ماموریت امام رضا علیه السلام درراه امام حسین علیه السلام جان خود را فدا کرد .  اخلاص ، ایمان ، صداقت و زندگی مجاهدانه این خادم صبور، الگوی رفتاری همه خادمین شهدا خواهد بود  اینجانب ضمن عرض تسلیت به خانواده داغدار ایشان و دیگر همرزمان ، از خداوند منان همنشینی با سالار شهیدان را برای این یار تازه سفر کرده مسئلت دارم  فرمانده کمیته جستجوی مفقودین ستاد کل نیروهای مسلح سرتیپ پاسدار سید محمد باقرزاده9 آبان 1396انتهای پیام/ ]]> روابط عمومی Wed, 01 Nov 2017 05:57:07 GMT http://rahianenoor.com/vdchqvnz.23nzwdftt2.html پیام تسلیت تولیت استان قدس رضوی به مناسبت عروج خادم الحسین حاج محمد صباغیان http://rahianenoor.com/vdcg3z9q.ak9qy4prra.html به گزارش راهیان نور، در پی عروج خادم الشهدا حاج محمد صباغیان، تولیت آستان قدس رضوی پیام تسلیتی به شرح زیر صادر نمود: بسم الله الرحمن الرحیم درگذشت خادم‌الحسین علیه‌السلام آقای حاج محمد (اکبر) صباغیان در اثر سانحه جاده‌ای در مسیر عزیمت به مرز مهران جهت خدمتگزاری به زائران و عاشقان حضرت سیدالشهداء علیه‌السلام موجب تأسف و تأثر عمیق اینجانب شد. آن مرحوم از جهادگران مخلص و بی‌ادعا در خدمت به آستان مقدس اهل‌بیت علیهم‌السلام بود. خدمات بی‌شائبه او در ستاد پشتیبانی اربعین آستان قدس رضوی علیه‌السلام در سال گذشته، الگو و برای همه خدمتگزاران مثال‌زدنی بود. سالها خدمتگزاری به زائران شهدا و کاروانهای راهیان نور و تلاشهای چند سال اخیر او در تسهیل حضور مردم دلداده اباعبدالله علیه‌السلام در راهپیمایی بی‌بدیل اربعین، از او یک منتظر حقیقی ساخته بود و سرانجام نیز جان خود را در همین مسیر نورانی تقدیم مولا و سید شهیدان کرد و مشمول این آیه شریفه شد که "وَ مَن یَخرُج مِن بَیتِه‌ مُهاجِراً اِلَی اللهِ وَ رَسولِه‌ ثُمَّ یُدرِکهُ المَوتُ فَقَد وَقَعَ اَجرُه‌ُ عَلَی الله" اینجانب در جوار بارگاه ملکوتی امام الرئوف حضرت علی‌بن‌موسی‌الرضا علیه‌السلام، رحمت و غفران الهی را برای آن مرحوم مسألت می‌کنم و با عرض تسلیت به خانواده و بازماندگان، از درگاه الهی طلب صبر و اجر برای آنان، می‌نمایم.  سیّد ابراهیم رئیسی ۹ آبان ۱۳۹۶انتهای پیام/ ]]> روابط عمومی Wed, 01 Nov 2017 05:35:10 GMT http://rahianenoor.com/vdcg3z9q.ak9qy4prra.html پیام تسلیت ستاد مرکزی راهیان نور کشور به مناسبت آسمانی شدن حاج محمد صباغیان http://rahianenoor.com/vdccixqs.2bqso8laa2.html به گزارش خبرنگار راهیان نور، در پی درگذشت ناگهانی «حاج محمد صباغیان» معاون یادمان های راهیان نور، روابط عمومی و امور بین الملل ستاد مرکزی راهیان نور کشور پیام تسلیتی صادر کرد. در این پیام آمده است؛انالله و انا الیه راجعون  خبر پرکشیدن برادر پرتلاش و فداکار، راوی و فعال عرصه دفاع مقدس و راهیان نور، همکار و برادر ارزشمندمان حاج محمد صباغیان، معاون امور یادمان های ستاد مرکزی راهیان نور کشور در مسیر پر عشق اربعین مورد تاثر و تاسف گردید.  ستاد مرکزی راهیان نور کشور عروج ناباورانه این برادر عزیز و ارجمند را به محضر یکایک برادران و خواهران ایمانی، خانواده بزرگ خادمین، راویان و زائرین راهیان نور، تمام بازماندگان و بیت شریف آن عزیز سفر کرده تسلیت عرض می‌نماید.   روابط عمومی و امور بین المللستاد مرکزی راهیان نور کشور   گفتنی است حاج محمد صباغیان صبح امروز و در مسیر خدمت به زائران اربعین حسینی(ع) در جاده منتهی به شهر مهران در سانحه رانندگی درگذشت. وی در سال‌های اخیر در کنار مسئولیت معاونت یادمان های ستاد مرکزی راهیان نور کشور، مسئولیت پشتیبانی ستاد اربعین آستان قدس رضوی را نیز عهده دار بود.انتهای پیام/ ]]> روابط عمومی Tue, 31 Oct 2017 12:16:35 GMT http://rahianenoor.com/vdccixqs.2bqso8laa2.html چرا آمریکا سپاه را تروریست می داند ؟ http://rahianenoor.com/vdcizuaz.t1azq2bcct.html به گزارش راهیان نور، رئیس جمهور آمريكا از قراردادن نام سپاه پاسداران در فهرست تروريست ها توسط آمريكا خبر داد. اين موضوع باعث واكنش و بازتاب گسترده اي در بين كارشناسان آمريكا و رسانه هاي آن و حتي مقامات اروپايي و بالاتر از همه در بین مردم ایران و جبهه مقاومت اسلامی شد. از اين رو بايد ديد كه اين اقدام ريشه در چه مسائل و زمينه هايي داشته و آمريكائيها از اين كار چه هدفي را دنبال مي كنند؟الف ) عوامل و ريشه هاي اقدام آمريكا اقدام كاخ سفيد در تروريست ناميدن سپاه به معناي اتهام زدن به ارتش رسمي يك كشور بوده كه اين گونه اتهام زدن نشان دهنده بسترها و زمينه هاي مهم و موثري است. اين زمينه ها را مي توان در موارد ذيل دسته بندي كرد: 1) نقش مهم و اساسي سپاه در كشورسپاه پاسداران به عنوان تأثيرگذارترين نيروي انقلابي و مردمي از آغاز تأسيس خود تاكنون نقش هاي مهم و حياتي را در سطوح مختلف كشور برعهده داشته و آنها را با موفقيت به انجام رسانده است: 1/1_ سطح دفاعي وامنيتي : شكل گيري سپاه پاسداران در زماني بود كه اوضاع امنيتي كشور به شدت تحت تحرك قوميت ها وشورش هاي مناطق مرزي خدشه دار شده وبيم حملات خارجي نيز فضايي از ناامني را در كشور رقم زده بود. در چنين وضعيتي نيروهاي سپاهي با فداكاري وتلاش گسترده توانستند هر يك از تحركات قومي در مرزهاي كشور را خنثي كرده وامنيت را برقرار سازند. تأمين امنيت كشور در چنين شرايطي سپاه را به نيرويي برتر و داراي تجربه تبديل ساخت. در مرحله بعد دفاع در مقابل حملات عراق باعث قدرتمندي فوق العاده نيروهاي سپاهي شده و تجربيات زيادي را در دفاع از كشور، خنثي سازي عمليات دشمن، حمله به مواضع آن، شناسايي ومقابله با عناصر نفوذي در داخل و منافقين، ساخت و چگونگي استفاده از تجهيزات نظامي پيشرفته و.... را نصيب آن نمود. اين مساله يعني سرعت شكل گيري يك نيروي نظامي گسترده و قدرتمند تنها به تعهدو ايمان نيروهاي سپاهي مربوط مي‌شد كه باعث اقبال مردمي هم به آن نهاد شده بود. به طور كلي نقش اساسي سپاه در تأمين امنيت كشور و مقابله باضد انقلاب تا جائي بود كه حضرت امام (ره) فرمودند: «اگر سپاه نبود كشور هم نبود.» شمردن آن اقدامات اساسي در اينجا نيازمند مجالي گسترده است اما مي توان در يك نگاه كلي اقدامات زير را به عنوان مهم ترين عملكرد سپاه در تأمين امنيت كشور برشمرد: 1/1/1_ حضور سپاه در دفع غائله گنبد و تركمن صحرا در اسفند ماه 1357. 1/1/2_ جلوگيري از سقوط شهرهاي سنندج، پاوه و نقده توسط ضد انقلاب در سال 1358. 1/1/3_ پاكسازي و آزادسازي كليه شهرهاي كردستان و آذربايجان غربي از ضد انقلاب. 1/1/4_ برقراري امنيت در مرزها و كنترل محورهاي مواصلاتي شمالغرب و مردمي كردن امنيت در اين منطقه و از بين بردن زمينه هاي فعاليت ضد انقلاب همانند از بين بردن زمينه هاي رشد و فعاليت ضد انقلاب در كردستان عراق . 1/1/5_ مقابله با غائله سيستان و بلوچستان و جلوگيري از سقوط شهر زاهدان در نيمه اول سال 1358. 1/1/6_ خنثي سازي فتنه گروهك خلق مسلمان در تبريز ، رفع فتنه خوانين قشقايي در استان فارس ،‌مقابله با بحران شهرهاي خرمشهر و‌آبادان و رفع فتنه خلق عرب در سال 1358 ، خنثي سازي و انهدام گروهك فرقان ، دستگيري عناصر حزب توده و خنثي سازي فتنه كمونيست ها در شمال كشور در سال 1361. 1/1/7_ كشف كودتاي نوژه و انهدام آن، خنثي سازي توطئه هواپيما ربائي، مقابله با اشرار و قاچاقچيان مواد مخدر در جنوب شرق و وادار به تسليم نمودن برخي از قبايل شورشي. 1/1/8_ دفع تجاوز عراق در جنگ هشت ساله و دفاع از حاكميت ملي ، ايجاد شبكه اطلاعاتي كه مبنايي براي تشكيل وزارت اطلاعات شد و خنثي سازي جنگ رواني دشمن . 1/1/9_ جذب و سازماندهي نيروهاي بسيجي كه نقش اساسي در تأمين امنيت كشور داشته و فرهنگ مقاومت و عزم ملي را جهت دفاع از كشور ترويج مي دهد( مجموعه مقالات نقش سپاه در دفاع و امنيت ملي كشور ، تهران، 1375 ، 310-308 ) براساس موارد ذكر شده بايد گفت كه سپاه در حال حاضر به يك نيروي قدرتمند در تأمين امنيت كشور تبديل شده است كه باعث ايجاد بازدارندگي در مقابل توطئه هاي خارجي و داخلي مي شود. شناخت آمريكا و انگليس از توان نيروهاي سپاهي و توان اطلاعاتي آن باعث شده تا در كنار مرزهاي كشور مراقب رفتار خود باشند. بهترين شاهد مثال اين مساله عملكرد موفقيت آميز سپاه در دستگيري نظاميان متجاوز انگليس بود كه اقدام قدرتمندانه آن باعث شد آمريكا به نيروهاي خود در مجاورت مرزهاي ايران هشدار داده تا رفتار خود را كنترل نمايند. 1/2_ سپاه حافظ انقلاب اسلامي: براساس آنچه در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران آمده است سپاه نقش اساسي را در پاسداري از انقلاب و حفظ دستاوردهاي آن بر عهده دارد اين وظيفه به اين جهت به سپاه واگذار شده است كه اولا فلسفه شكل گيري آن براي حفظ انقلاب اسلامي و پاسداري از آن بوده و ثانياً نيروهاي تشكيل دهنده آن خود از عوامل و مبارزين اصلي انقلاب اسلامي محسوب مي شوند و تجربه و شناخت زيادي را در مورد چگونگي بسيج مردمي در دوران انقلاب و مبارزه با گروهكهاي ضد انقلاب دارا مي‌باشند. در واقع سپاه پاسداران از يك منظر محل تجمع نخبگان انقلابي و طراحان قيام ها و راهپيمايي هاي مردم در طول دوران انقلاب مي باشد اين موضوع سبب شده تا سپاه در ميان اقشار مذهبي جامعه و توده هاي مردم داراي نفوذ زيادي باشد و همين مساله خود به خنثي سازي تحركات ضد انقلاب و نفوذ سپاه در بين مردم كمك فراواني مي‌كند چه اينكه وجود نيروهاي بسيجي كه بدنه اصلي جامعه محسوب مي شوند در اين زمينه بيش از هر چيز ديگري تأثيرگذار مي باشد. 1/3_ نفوذ منطقه اي سپاه: ‌تلاش نيروهاي سپاه در حفظ امنيت ملي و دفاع از انقلاب اسلامي تنها مربوط به مرزهاي كشور نبوده و فعاليت هاي آن در منطقه، رهگيري عوامل ضد انقلاب، ارتباط با گروهها و جنبش هاي اسلامي منطقه ، ارتباط با نخبگان و رهبران جنبش ها و هدايت و مديريت برخي از اين گروهها در مبارزه عليه ظلم ( كه بر اساس قانون اساسي مبني بر وظيفه جمهوري اسلامي در حمايت از ملت هاي ستم ديده صورت مي‌گيرد) باعث شده است تا سپاه شناخت و تفوق زيادي بر اوضاع منطقه اي داشته باشد. اين مساله سبب شده تا در مناسبات امنيتي ايران با كشورهاي منطقه، سپاه پاسداران نقش مديريتي داشته و طرح ها و برنامه هاي مربوطه را در راستاي تأمين امنيت ملي هدايت نمايد. در واقع تفوق و برتري نيروهاي سپاه در جزاير ايراني خليج فارس باعث شده تا كل منطقه خليج فارس را تحت نفوذ خود داشته و مانع از تحركات احتمالي نيروهاي بيگانه شوند به گونه اي كه حضور ناوچه هاي سپاه در اين منطقه در نوع خود ايجاد بازدارندگي مي‌نمايد . اين نفوذ فزاينده باعث شده است تا معادلات قدرت در منطقه به نفع ايران تغيير يابد. در واقع نيروهاي آمريكايي و انگليسي كه گمان مي كردند با لشكركشي به منطقه خليج فارس و افغانستان مي توانند در خلاناشي از عدم هژمون درمنطقه خود را قدرت بلامنازع قلمداد كنند اكنون متوجه شده اند كه با وجود حضور پنج ساله آنها در اين منطقه جمهوري اسلامي ايران با پشتيباني توان سخت افزاري و نرم افزاري سپاه توانسته است به قدرت اول منطقه تبديل شود به گونه اي كه آمريكا جهت برون رفت از مشكلات خود نيازمند مذاكره و كمك گرفتن از ايران مي باشد. معكوس شدن معادله قدرت به نفع ايران باعث شده تا كاخ سفيد دو روند همسو را در پيش بگيرد. بدين معنا كه سعي دارد از يك سو با تجهيز رژيم صهيونيستي بر ميزان قدرت اين رژيم در مقابل ايران و نيروهاي حزب الله بيفزايد و از سوي ديگر با تخريب قدرت ايران از طريق تخريب سپاه مانع از نفوذ منطقه اي سپاه و جمهوري اسلامي شود. در اين راستا بايد به قرارداد 30 ميليارد دلاري كمك نظامي آمريكا به رژيم صهيونيستي اشاره كرد كه در روزهاي اخير منعقد شد. اين قرارداد كه اولمرت نخست وزير رژيم صهيونيستي آن را به معناي تعهد آمريكا در ايجاد قدرت برتر براي اين رژيم در منطقه دانست به خوبي نشان مي دهد كه كاخ سفيد با آگاهي از قدرت فزاينده سپاه و جمهوري اسلامي در منطقه به دنبال معكوس كردن اين روند به نفع خود مي باشد. اين روند قدرت يابي و خشم مقامات كاخ سفيد از اين مساله را راديو فردا صراحتا اعلام كرد: «‌آمريكا نمي تواند گسترش روزافزون حوزه نفوذ سپاه را تحمل كند.» در واقع نفوذ منطقه اي سپاه سبب شده تا محيط ديپلماسي ايران در منطقه از بازيگري فعال جمهوري اسلامي برخوردار شود. در حال حاضر به اعتراف رسانه ها و شخصيت هاي غربي ايران قدرت اول در منطقه محسوب مي‌شود و اين مهم سبب شده است تا مرزهاي امنيتي كشور گسترش يافته و امنيت منطقه با امنيت جمهوري اسلامي پيوند خورد. در چنين شرايطي كشورهاي منطقه مي دانند كه هرنوع تحركي در جهت ضربه زدن به امنيت ايران باعث كاهش ضريب امنيت كشور خود خواهد شد و تنها برتري ايران در منطقه محيط امني را فراهم مي‌سازد. از اين رو جمهوري اسلامي در حال حاضر به دنبال عملي ساختن گفتمان امنيت بومي و استفاده از نيروهاي محلي به جاي عوامل بيگانه جهت تامين امنيت منطقه مي باشد. 1/4_ پيشرفت فني و تكنولوژيكي: بيش از ربع قرن عملكرد سپاه در حوزه‌هاي نظامي و امنيتي و اقدامات اساسي آن در حوزه عمراني كشور باعث شده تا امروزه از تكنولوژي پيشرفته و منحصر به فردي در زمينه نظامي و حتي عمراني برخوردار باشد. در حال حاضر نيروي دريايي سپاه داراي شناورهايي با آخرين تكنولوژي روز دنيا است كه از بالاترين سيستم هدايت ورهگيري برخوردار است و سامانه موشكي سپاه سراسر خليج فارس، درياي عمان و حتي اقيانوس هند را نيز تحت كنترل خود دارد. سپاه به تكنولوژي دقيق ترين موشك جهان و انواع بالگرد دست يافته است به گونه اي كه موشك فاتح 110 در سال 81 به عنوان دقيق ترين موشك زمين به زمين جهان به صورت كاملاً بومي توليد شد. از ديگر پيشرفت‌هاي مهم سپاه طراحي و ساخت بالگردهاي 274 و 278 ، طراحي و ساخت سكوهاي پرتاب موشك و سيستم هاي هدايت و كنترل انواع موشك، طراحي و ساخت پرنده‌هاي بدون سرنشين، وجود امكانات گسترده آزمايشگاهي و مخابرات، كارگاههاي مونتاژ برق و الكترونيك و ... مي‌باشد كه ويژگي اصلي اين پيشرفت‌ها بومي بودن آنها و عدم وابستگي به خارج مي‌باشد (چهره‌هاي آفتاب، ضميمه هفته نامه صبح صادق، مهر 1382) از ديگر سو فعاليت و تجربه طولاني سپاه در فعاليت‌هاي عمراني باعث شده تا مهم‌ترين طرح‌هاي سازندگي كشور را بر عهده داشته باشد. طرح و ساخت سد كرخه (به عنوان بزرگترين سد خاورميانه) و سد گتوند، اجراي 55 كيلومتر تونل، احداث 1400 كيلومتر اتوبان و راههاي فرعي، احداث 900 هزار مترمربع ابنيه، ساخت دهها پل بزرگ، انجام 75 هزار هكتار شبكه آبياري و زهكشي، اجراي طرح بزرگترين بندر پتروشيمي جهان و بسياري از پروژه‌هاي عظيم در پارس جنوبي وديگر مناطق كشور از جمله فعاليت‌هاي عمراني مهم سپاه است كه حاكي از پيشرفت فني و تكنولوژيكي در اين زمينه مي باشد. (چهره‌هاي آفتاب، ضميمه هفته نامه صبح صادق، مهر 1382) مجموعه توانمنديهاي فوق در رابطه با سپاه باعث شده تا بيگانگان و آمريكا آن را به عنوان تكيه گاه اصلي نظام دانسته و درصدد تخريب آن جهت مقابله با انقلاب و جمهوري اسلامي برآيند. نبايد فراموش كرد كه ميزان اطلاعات و شناخت آمريكاييها از توانمنديهاي سپاه كم نبوده و تحليل آنها از نقش و نفوذ سپاه در كشور و منطقه آنها را به مقابله با آن وا مي‌دارد. 2) تصورات نادرست آمريكا از سپاهشناخت آمريكاييها از توانمنديهاي نرم افزاري و سخت افزاري سپاه باعث شده تا بانگاهي بدبينانه برخي از مسايل كاذب را هم به سپاه نسبت داده و تصور نادرستي از سپاه داشته باشند: 2/1- آگاهي آمريكا از نفوذ منطقه‌اي سپاه آنها را به اين تصور باطل سوق مي‌دهد كه سپاه به عنوان يك نيروي مداخله‌گر و مداخله جو در منطقه نقش ايفا مي‌كند و سعي دارد روندهاي موجود را به نفع خود تغيير دهد بدين معنا كه آمريكا گمان مي كند سپاه بدون توجه به موازين حقوقي و قانوني در صدد تحريك مخالفان واشنگتن و ايجاد ناامني در منطقه است. 2/2- آمريكاييها گمان مي‌كنند سپاه نقش محوري و تصميم‌گير نهايي در موضوع هسته‌اي ايران بوده و مانع از حل مساله مي شود. تصور باطل آنها بر اين مبنا است كه نيروهاي سپاهي در پشت پرده به هدايت تيم هسته‌اي ايران پرداخته و با نفوذ در بين آنها مساله را به صورت راديكال در مي‌آورند كه با ديدگاههاي مقامات ايراني متفاوت است. 2/3- آمريكاييها گمان مي‌كنند كه فضاي سياسي ايران توسط نيروهاي سپاه محدود شده و سپاه مانع از فعاليت گروههاي اصلاح طلب است. آنها بر اين تصورند كه سپاه به صورت پنهاني به انسداد فضاي سياسي ، فعاليت مطبوعات، احزاب و سازمانهاي غير دولتي پرداخته و مانع از به قدرت رسيدن اصلاح‌طلبان مي‌شود. مجموعه تصورات باطل باعث شده تا آمريكاييها خود را با مانعي بزرگ مواجه ديده و زمينه‌هاي ستيز با آن را دنبال نمايند. 3- مشكلات منطقه‌اي آمريكادر حال حاضر آمريكاييها در منطقه يعني عراق و افغانستان با مشكلات زيادي مواجه شده اند و هر روز بر ميزان كشته‌هاي آنان افزوده مي‌شود. اين مشكلات باعث شده تا اوضاع براي آنها حياتي شود. نومحافظه‌كاران طراح جنگ افغانستان و عراق در شرايط كنوني عدم موفقيت و برون رفت از اين وضعيت را به معناي به حاشيه رانده شدن آنها در صحنه سياسي آمريكا مي‌دانند. در واقع عدم موفقيت نو محافظه كاران كاخ سفيد در مهار طالبان در افغانستان، عدم همراهي پارلمان افغانستان با آمريكا ، وجود دولت ضعيف در افغانستان، سردرگمي كاخ سفيد در عراق و كنترل اوضاع سياسي توسط شيعيان، زمين‌گير شدن ارتش آمريكا در عراق با وجود صرف هزينه‌هاي زياد و كشته ‌هاي روزافزون ، كم شدن همكاري دولت‌هاي حامي آمريكا در عراق با واشنگتن و خروج نيروهاي برخي از اين كشورها از عراق، عدم توانايي كاخ سفيد در ايجاد يك دولت الگومند - بر اساس خواسته‌هاي خود- در عراق و ... همگي از جمله زمينه‌هايي است كه باعث شده تا آمريكا با شكست راهبردي در منطقه مواجه شود . در حال حاضر آمريكاييها نه تنها هيچ گونه راهبرد مشخصي جهت برون رفت از اين مشكلات ندارند بلكه پشتوانه كارشناسي نو محافظه‌كاران و تيم جنگ طلب بوش هر روز بر اثر استعفاي يكي از مقامات آنها ضعيف تر مي‌شود. از سوي ديگر شكست رژيم صهيونيستي در مقابل حزب ا.... باعث شده تا علاوه بر راسخ شدن نيروهاي اسلامي در منطقه، فشار مضاعفي بر دولت بوش وارد آمده و به نوعي هزينه‌هاي شكست رژيم صهيونيستي را هم متحمل بشود. اين شرايط به همراه نفوذ روز افزون ايران در منطقه، آمريكاييها را به اين تحليل رسانيده است كه علت شكست آنها در منطقه نفوذ فزاينده ايران و نيروهاي تاثيرگذار انقلاب اسلامي است كه در اين ميان مقامات كاخ سفيد اين نيروي تاثيرگذار را سپاه پاسداران مي‌دانند. در نظر آنها سپاه پاسداران صورت عيني شده ماهيت، آرمانها و اهداف انقلاب اسلامي و بازوي اصلي جمهوري اسلامي است كه تنها با از بين بردن آن مي‌توان در يك فرايندي معكوس به برچيدن زمينه‌هاي شكست آمريكا در منطقه همت گماشت. در واقع سران كاخ سفيد به دنبال وارونه سازي تحولات و حركت در مسير يك راهبرد معكوس هستند كه هدف آن مقابله با سپاه جهت تضعيف جمهوري اسلامي و در نهايت خنثي سازي زمينه هاي شكست آمريكا مي باشد. 4- بازسازي دومينوي فشار بر ايرانآنچه مسلم است اينكه دولت آمريكا در حل برنامه هسته‌اي ايران مداخله جوئي‌ها و موانع زيادي را باعث شده و به عبارتي سعي مي‌كند با مستمسك قرار دادن اين موضوع فشارهاي زيادي را بر ايران وارد نمايد كه الزاما به خاطر پافشاري ايران بر حقوق هسته‌اي خود نيست. در اين راستا آمريكا با استفاده از اروپاييان و فشار بر آنها سعي مي‌كند طرح‌هاي خود را عملي سازد. از اين رو گروه 1+5 با بازيگري موثر كاخ سفيد ابتدا برخي از شخصيت‌ها و دانشمندان هسته‌اي ايران را مورد تحريم سياسي قرار داد و با تحريم صادرات برخي از كالاها به ايران و نيز تحريم بانكي ايران سعي نمود تا فشارهاي زيادي را بر جمهوري اسلامي وارد سازد اما ديپلماسي ايران تا حد زيادي از اين فشارها را كاسته و تحريم شخصيت‌ها و دانشمندان هسته اي كشور نيز چندان موفقيتي براي آمريكا به همراه نداشت. بنابراين كاخ سفيد خود را در اين زمينه با شكست و عدم نتيجه خاصي مواجه مي‌بيند. اين مساله براي آمريكا كه سعي دارد در يك دوره زماني كوتاه مدت فشار زيادي را بر ايران وارد سازد تا از ميزان انتقادات داخلي نسبت به دولت اين كشور كاسته شود قابل تحمل نيست. از اين رو سعي دارد تا از راه ديگري همچون تروريست ناميدن سپاه و تحت فشار قرار دادن جمهوري اسلامي، به ايران ضربه وارد كند. نكته مهم در اين زمينه اينكه شكست دومينوي فشار بر ايران وبازسازي آن باعث شده تا در بين مقامات كاخ سفيد اختلافاتي در مورد نحوه برخورد با ايران بروز پيدا كند. در واقع به نوشته روزنامه نيويورك تايمز اقدام آمريكا در تروريست ناميدن سپاه با پشتيباني رايس و در جهت آرام كردن جناح طرفدار اعمال فشار فزاينده بر ايران صورت مي‌گيرد همچنين روزنامه گاردين ضمن اينكه اين اقدام را بي‌نتيجه دانست در اين باره مي نويسد: «طرح چنين موضوعي بيشتر از رقابت‌هاي سياسي داخلي هيات حاكم آمريكا متاثر است». ب) هدف آمريكا از اتهام به سپاه آيا اتهام آمريكا به سپاه كه با واكنش منفي افكار عمومي آمريكا و برخي از رسانه هاي اين كشور مواجه شد يك اقدام نمايشي و فاقد تاكتيك يا استراتژي خاصي است؟ و يا از يك حركت حساب شده و با هدف و برنامه خاصي برخوردار مي‌باشد؟ در اين زمينه مي‌توان سه سناريو را مطرح ساخت: 1- اين اقدام در چارچوب جنگ رواني آمريكا قرار داشته و هدف آن فراتر از ايجاد ترس مقطعي و ضربه به روحيه نيروهاي سپاهي مي‌باشد بلكه آمريكا قصد دارد ابتدا با تبليغات و رسانه‌اي كردن اين موضوع آن را در سطح افكار عمومي نهادينه ساخته تا در مرحله بعد اين اتهام را رسميت بخشد و بتواند در مجامع حقوقي بين الملل به اقدام حقوقي عليه سپاه همچون مسدود كردن دارايي‌هاي آن، تحريم شركت هاي طرف معامله با سپاه و تحريم شخصيت‌هاي سپاهي بپردازد. در واقع آمريكا در اين مرحله سعي خواهد كرد نوعي اجماع جهاني را بر عليه سپاه بوجود آورد. 2- اقدام مربوطه فاقد هدف و برنامه‌اي مشخص مي‌باشد و در حد يك سناريوي برنامه‌ريزي شده نيست بلكه توسط لابي صهيونيستي به جهت وارد كردن يك فشار رواني بر جامعه ايران و نيروهاي سپاهي انجام پذيرفته و مقطعي محسوب مي شود. 3- هدف آمريكا از اين اقدام آزمايش واكنش‌هاي جهاني نسبت به اين مساله است تا از ميزان حساسيت‌هاي جهاني نسبت به سپاه و ميزان نفوذ آن در بين كشورها آگاهي يابد. اين اقدام در اين چارچوب به اين جهت صورت مي پذيرد تا آمريكا شناختي را نسبت به نوع واكنش‌ها در مقابل اقدامات احتمالي خود در آينده بر عليه ايران به دست آورد. جمع‌بنديرأي به صحيح بودن يك سناريو از ميان سناريوهاي فوق نيازمند نگاه به ريشه‌ها، عوامل و زمينه‌هاي اقدام آمريكا مي‌باشد، به طور كلي هر چند مي‌توان گفت كه هر يك از فرضيات فوق داراي بخشي از واقعيت مي باشند واقدام آمريكا هم يك جنگ رواني و هم با لابي‌گري صهيونيست‌ها و هم به جهت آزمايش كردن افكار عمومي صورت مي‌پذيرد، لكن توجه به مساله نفوذ روز افزون سپاه در منطقه و خشم مقامات آمريكايي از اين موضوع كه مورد اشاره رسانه‌هاي آمريكايي نيز بود، واكنش اروپاييان مبني بر عدم همراهي با اين طرح ، اشاره روزنامه‌هاي گاردين و نيويورك تايمز به رقابت‌هاي سياسي داخل آمريكا به عنوان علت اين مساله و افشاگري روزنامه واشنگتن پست و نيويورك تايمز مبني بر اينكه اين اقدام بر اساس بخش نامه اجرايي صورت مي‌گيرد كه بوش دو هفته پس از حملات يازده سپتامبر صادر كرده است، همگي نشان مي‌دهد كه اتهام زدن آمريكا به سپاه پاسداران در چارچوب سناريوي اول قابل طرح است، بدين معنا كه آمريكا سعي مي‌كند ابتدا اين مساله را رسانه‌اي و تبليغاتي نموده و سپس همانگونه كه گفته شد طرح‌هاي عملي خود را در مورد آن پياده نمايد و از اين مساله بايد گفت كه هوشياري دستگاه ديپلماسي ايران و برخورد مدبرانه همراه با قاطعيت بسيار ضروري است چرا كه اقدام آمريكا اتهام عليه ارتش رسمي يك كشور مي‌باشد.انتهای پیام/ ]]> روابط عمومی Sun, 15 Oct 2017 05:20:25 GMT http://rahianenoor.com/vdcizuaz.t1azq2bcct.html