تو را با لباس سبز پاسداری انتخاب کردم
یادداشت/ فرخنده زارعی
يکشنبه ۱۰ ارديبهشت ۱۳۹۶ ساعت ۱۵:۳۹
کد مطلب : 9811
تهران - راهیان نور، من تو را در لباس سبز پاسداری و حفاظتت از حریم انقلاب می‌دیدم، در لباسی از پاکی و تقوا که تا به امروز زیباتر از آن لباس سراغ ندارم.
تو را با لباس سبز پاسداری انتخاب کردم

زمان، زمان سختی ها و دردها بود و بلاخره زندگی در جریان؛ می بایست یاری انتخاب می کردم تا شریکم شود و زندگی ادامه پیدا کند، انگار زمان به یاریم آمده بود تا بتواند در این برهه سخت و مشکل براحتی انتخابم را انجام دهم.
 
19 سال بیشتر نداشتم، 19 سال برای یک دختر سن زیادی برای تصمیمات مهم زندگی نیست، مخصوصا که همه چیز به خودم واگذار شده بود، باید خودم را برای انتخاب بزرگ زندگی ام آماده می کردم. در بحبوحه جنگ و آتش باران های تهران بودیم و من در فکر انتخاب شریک زندگی، نمی دانستیم تا یک روز دیگر زنده هستیم یا نه، از آینده هیچ تصوری نداشتیم تنها بر این باور بودیم که زندگی را تا زمانی که هست باید زندگی کرد.
 
در مقابل انتخاب و تصمیمم برای زندگی جدید تو بودی، تویی که خوب خودت را نشان دادی؛ با انتخابی که کرده بودی کار برای من آسان شده بود. تو در لباس پاسداری و در جبهه و جنگ می درخشیدی و چه خوب یاریم کردی که انتخابم را درست انجام دهم، همه چیز چه عالی بود، عقیده ات اقتدار و پایداری ات مردم دوستی و بیشتر از همه خدا خواهیت. من تو را در لباس سبز پاسداری و حفاظتت از حریم انقلاب می دیدم، در لباسی از پاکی و تقوا که تا به امروز زیباتر از آن لباس سراغ ندارم.
 
کم نبودند اتفاقات و گرداب حوادث زندگی که می توانست مرا از انتخابم پشیمان کند یا حداقل شک به دلم راه بدهد که چرا باید کسی را شریک زندگیم کنم که مدام جانش در خطر است.

مثل همان روزی که سوار بر موتور در نزدیکی محل کارت مورد اصابت تیر جهل و عناد منافقین قرار گرفتی و زخمی شدی. من در خانه بودم که چندتن از دوستانت جلوی در خانه آمدند و خبر مجروحیتت را دادند، وقتی خبر را شنیدم از حال رفتم، تا مدت ها فکر می کردم که چرا باید از بین این همه آدم، منافقین درست روی تو دست بگذارند و تو را ترور کنند.

با اینکه حالت خوب شد و گلوله آسیب جدی وارد نکرده بود اما من مدام در ذهنم دنبال حل این معما بودم. معمایی که هیچ وقت جواب درستی برای آن پیدا نکردم ولی این را متوجه شدم که تو و انتخابت برای پاسداری از کشور موجب انتخاب آن ها برای ترورت شد و خب خدا را شکر! خدا را شکر که جان سالم به در بردی و خدا را شکر که اعتقاد و ایمانت چنین چشمان دشمنان را کور کرده بود.
 
تقریبا 30 سال گذشته فکر می کنم به جوانی و انتخابم، با نداشتن سن زیاد و کم تجربگی چه زیرکی کردم که در این دنیا تو را پسندیدم و حالا که سی و چند سال از این زندگی می گذرد هنوز پای انتخابم ایستاده ام چون دیگر مطمئن تر از قبل هستم که خوب انتخابی کردم.
 
 
انتهای پیام/




Share/Save/Bookmark