پاسداشت سرلشکر خلبان شهید احمد کشوری؛
سیمرغ میدان های نبرد
دوشنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۵ ساعت ۱۰:۳۱
کد مطلب : 8183
شهید کشوری کار و فعالیت را عبادت می‌دانست و تمام فکرش، انجام وظیفه و وحدت و انسجام همه نیروهای مسلح در جبهه‌ها بود.
سیمرغ میدان های نبرد
به گزارش راهیان نور، امیر خلبان احمد کشوری مانند چنین روزی یعنی در پانزدهمین روز از آذر ماه سال ۱۳۵۹ به شهادت رسید و آسمانی شد.

او متولد تیر ماه سال ۱۳۳۲ بود.

پدرش فرمانده ژاندارمری بود اما در عین حال تلاش داشت تا در برابر ظلم و ستم هر شخصی بایستد؛ این بود که در نهایت مجبور به استعفا شد و به کشاورزی روی آورد.

احمد از همان دوران نوجوانی به مسجد و هیئت علاقه مند بود و در عین حال به ورزش و هنر می پرداخت.

مادرش از روحیات مذهبی او در آن زمان این خاطره را نقل کرده است:

«کلاس دوم راهنمایی که بود، مجلات عکس مبتذل چاپ می کردند. در آرایشگاهها، فروشگاهها و حتی مغازه ها این عکسها را روی در و دیوار نصب می کردند و احمد هر جا این عکسها را می دید پاره می کرد. کمتر پیش می آمد که صاحب مغازه یا فروشگاه، شکایت احمد را برای ما بیاورند چراکه پدر احمد، رئیس پاسگاه بود و مردم حرمت او را نگه می داشتند. من هم اگر کسی می آمد و شکایت می کرد؛ لبخند می زدم؛ چون با کاری که احمد انجام می داد، موافق بودم.

او همچنین برخی اوقات پولهای تو جیبی اش را جمع می کرد و تا آنجا که می توانست، مجله های منتشر شده با عکسهای مبتذل را می خرید؛ به خانه می آورد و در باغچه حیاط، روی آنها نفت می ریخت و آتش می زد. وقتی از او می پرسیدم که چرا این کار را می کنی؛ می‌گفت که این عکسها، ذهن جوانان ما را خراب می کند.»

احمد سال ۱۳۵۱ وارد هوانیروز ارتش شد و دوره های آموزش خلبانی بالگرد را طی کرد.

احمد در عین حال از کتابهای مذهبی و سیاسی هم غافل نبود و همپای ملت ایران، به مبارزات انقلابی مشغول بود و اعلامیه های امام را توزیع می کرد؛ فعالیتهایی که چند بار به بازجویی و تهدید وی انجامید.

او در آن روزگار همچنین تلاش کرد تا با تشویق دوستان و همکاران خود و بویژه علی اکبر شیرودی، صندوقی برای جمع آوری کمکهای مردمی تاسیس کند تا بتوانند به کمک رسانی به مستضعفین و نیازمندان جامعه بپردازند.

انقلاب اسلامی ایران که به پیروزی رسید، احمد همچنان در خط مقدم انقلاب بود و همراه مصطفی چمران در مناطق غرب کشور به مبارزه با نیروهای انحرافی و ضدّ انقلاب مشغول شد؛ او حتی موفق شد چند بار با عملیاتهای شجاعانه خود، نیروهای خودی را از محاصره دشمن رهایی بخشد و اینچنین بود که حتی سرداری مانند علی اکبر شیرودی، احمد را استاد خود معرفی می کرد.

جنگ تحمیلی که آغاز شد؛ احمد در اثر اصابت ترکش در نبرد با نیروهای ضد انقلاب، در بیمارستان بستری بود؛ اما نگذاشت تا درمانش به پایان برسد و به سرعت خود را به جبهه ها رساند.

او در همان روزهای ابتدایی جنگ، عملیاتهای موفق زیادی را پشت سر گذاشت و صدمات فراوانی به دشمن وارد کرد.

او در این مدت زخمی هم شد و بالگرد خود را با وجود آسیب شدید، به وطن رساند.

او حتی به جزئی ترین مسائل جبهه ها هم حساس بود؛ در این باره یکی از همرزمانش چنین نقل کرده است:

«صبحانه‌ ای که به خلبانها می‌دادم، کره، مربا و پنیر بود.

یک روز شهید کشوری مرا صدا زد و گفت: فلانی! شما در یک منطقه‌ جنگی در مهمانسرا کار می‌کنید. پس باید بدانید مملکت ما در حال جنگ است و در تحریم اقتصادی به سر می‌ بریم. شما نباید کره، مربا و پنیر را با هم به ما بدهید؛ درست است که ما باید با توپ و تانکهای دشمن بجنگیم ولی این دلیل نمی‌شود که ما اینگونه غذا بخوریم. شما باید یک روز به ما کره، روز دیگر پنیر و روز سوم به ما مربا بدهید؛ و گرنه این اسراف است. من از شما خواهش می‌کنم که این کار را نکنید. من هم گفتم: چشم.»

احمد درباره میزان علاقه به فرزندانش می گفت:

«آنها را به اندازه ای دوست می دارم که جای خدا را نگیرند.»

با این حال، عاشقانه امام را دوست می داشت و می گفت:

«تا آخرین قطره خون برای اسلام عزیز و اطاعت از ولایت فقیه خواهم جنگید.»

۱۵ آذر ماه ۱۳۵۹ هم موعد دیگری برای عملیات بود؛ عملیاتی که در خاک دشمن و با موفقیت به پایان رسید؛ اما او در مسیر بازگشت، مورد حمله دو فروند میگ دشمن قرار گرفت. او توجه میگها را به خود جلب کرد و به دو بالگرد دیگر دستور داد تا به پایگاه بازگردند. کشوری میگها را به سوی یکی از سایتهای موشکی ایرانی کشاند و در حالیکه که خود بر اثر اصابت راکت در آتش می سوخت؛ سرانجام بالگرد را به کشور رساند و در خاک وطن سقوط کرد.

اینچنین بود که شهید احمد کشوری به آرزوی دیرینه خود رسید.

مادرش با صلابت در تشییع جنازه و تدفین او حاضر شد و پرچم مقدس ایران را که با دستان خود دوخته بود، بر مزار فرزند شهیدش نصب کرد و چنین ندا سر داد:

احسنت پسرم؛ احسنت.

و اما شهید احمد کشوری در بخشی از وصیت نامه اش، خود را قطره ای در اقیانوس ملت عظیم ایران می بیند و می نویسد:

«هر روز ستاره ای را از این آسمان به پایین می کشند؛ امّا باز این آسمان پر از ستاره است. این بار نیز در پی امر امام، دریایی خروشان از داوطلبین به طرف جبهه های حق علیه باطل روان شد و من قطره ای از این دریایم و نیز می دانید که این اقیانوس، بی پایان است و هر بار بر او افزوده می شود. راه شهیدان را ادامه دهید که آنها نظاره گر شمایند. مواظب ستون پنجم باشید که در داخل شما هستند.

بی تفاوتی را از خود دور کنید و در مقابل حرفهای منحرف بی تفاوت نباشید.»

او در وصیت نامه اش، یاد مقتدایش، حضرت امام را هم گرامی می دارد:

«مردم کوفه نشوید و امام را تنها نگذارید.

در راهپیماییها بیشتر از پیش شرکت کنید. در دعاهای کمیل شرکت کنید. فرزندانتان را آگاه کنید. و تشویق به فعالیت در راه الله کنید.»

شهید کشوری در این وصیت نامه و در سخنی با پدر و مادرش، باز هم از امام امت یاد می کند و خود را قطره ای از دریای خروشان حزب الله می خواند:

«پدر و مادرم! همچنان که تا الان صبر کرده اید از خدا می خواهم صبر بیشتری به شما عطا کند. فعالیتتان را در راه خدا بیشتر کنید. در عزایم ننشینید،‌ نمی گویم گریه نکنید ولی اگر خواستید گریه کنید به یاد امام حسین (ع) و کربلا و پدر و مادرانی که پنج فرزندشان شهید شده گریه کنید که اگر گریه های امام حسینی و تاسوعا و عاشورایی نبود،‌ اکنون یادی از اسلام نبود.

پشت جبهه را برای منافقین و ضد انقلاب خالی نگذارید،؛ در مراسم عزاداری بیشتر شرکت کنید که این مراسم شما را به یاد شهیدان می اندازد و این یاد شهیدان است که مردم را منقلب می کند.

امام را تنها نگذارید.

فراموش نکنید که شهیدان نظاره گر کارهای شمایند.

والسلام

قطره ای از دریای خروشان حزب الله

احمد کشوری.»

روحش شاد و یادش گرامی.

انتهای پیام/

Share/Save/Bookmark