روایت سیره شهدا
کم ترین امکانات
شهيد محمد اصغري خواه
پنجشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۵ ساعت ۰۸:۱۵
کد مطلب : 8085
کم ترین امکانات
يک روز قبل از اين که برود، ديدم محمد با يک وانت تويوتا آمد خانه. خريد کرده بود. يک فرش شش متري خريده بود، يک ساعت ديواري، يک چرخ گوشت و يک سرويس چيني. توي شش سالي که با هم زندگي کرده بوديم، توي سفره ام چيني نديده بودم. اگر بگويم داشتم شاخ در مي آوردم، دروغ نگفته ام. محمد از اين کارها نمي کرد. يادم هست دو سه سال قبل، از تهران سه دستگاه ماشين لباس شويي فرستاده بودند لنگرود، براي خانواده ي پاسدارها. من به محمد گفتم: «محمد، يکيش را برداريم؟» اخم کرد و گفت: «مبارک باشه. ديگر چي؟» وقتي اصرار کردم، گفت: «دستت درد نکنه خانم. توي اين بدبختي که خيلي از زن ها مرد بالا سرشون نيست، بي کس ماندند و به شام شبشون محتاجند، من بروم براي شما لباس شويي بياورم؟» زمان جنگ بود. مردم و به خصوص رزمنده ها وظيفه ي خودشان مي دانستند که از کم ترين امکانات استفاده کنند. آن ها را دست نخورده به تهران برگرداندند. همان موقع فرش را توي اتاق پهن کرديم. دوتايي سرويس چيني را برديم بالا زير شيرواني گذاشتيم براي جهاز سوده. سوده سه سال و نيمش بود. آي خنديديم و چه قدر محمد سوده را بوسيد و قربان صدقه اش رفت.

کتاب نيمه ي پنهان ماه 14، صص 58-57


► دانلود (نمایش در تلفن همراه)

Share/Save/Bookmark