سبک زندگی شهدا
شاد و خندان
شهید سید هادی مشتاقیان
سه شنبه ۵ بهمن ۱۳۹۵ ساعت ۰۸:۱۹
کد مطلب : 8355
شاد و خندان
وقتی برگشتیم مقر، تمرین دوباره شروع شد. یک شب سید هادی مشتاقیان را به اتاق فرماندهی احضار کردند. وقتی برگشت، دیدم گریه کرده. گفت: «برادر جلیل گفته چون تو برادر شهید هستی، نمی توانیم تو را ببریم و...» تا صبح گریه کرد و از صبح تا ظهر هم با برادر جلیل چک و چانه زد. ظهر موقع نماز، دلم به حالش سوخت. با التماس گفت: «سیّد! بعد از ظهر می خواهم بروم دوباره صحبت کنم. دعا کن قبولم کنند.» بعد از نماز، از خدا خواستم که حاجت هادی را روا کند. بعد از ظهر شاد و خندان پرید تو اتاق و مرا بغل کرد و گفت: «سیّد! درست شد.»

کتاب حماسه یاسین، ص37

► دانلود (نمایش در تلفن همراه)

Share/Save/Bookmark