روابط عمومی و امور بین الملل ستاد مرکزی راهیان نور کشور:
ما را میهمان «دلنوشته های آسمانی» خود کنید
سه شنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۲ ساعت ۱۶:۴۹
کد مطلب : 2103
ما را میهمان  «دلنوشته های آسمانی» خود کنید
اهالی باصفای « راهیان نور » سلام !

دلنوشته ها جایی است برای کسانی که فکر می کنند گفتگو درباره مسائل معنوی با دوستانی که آنها را ندیده و نشنیده اند و تنها در اینکه راهیان نوری هستند مشترکند می تواند به آنها برای رسیدنی عاشقانه تر و درکی زیباتر از دوستی با شهدا کمک کند .

مسئولین این صفحه با کمال علاقه و اشتیاق ،خاطره های راهیان نور،دلنوشته هاو پیام های دریافتی تک تک شما عزیزان را خوانده و پیام هایی که به تحقق این هدف الهی کمک کند را منتشر می کنند و برای همه کسانی که خالصانه مطلبی را درج میکنند آرزوی توفیق و سربلندی میکنند .

در راستای رسیدن به اهدافی که برای این صفحه در نظر داشته ایم از انتشار پیام هایی که حاوی معرفی سایت ها و وبلاگ های شخصی ،درخواست و یا ارائه ایمیل و تلفن ،در خواست کمک های مادی ومطالبی که به سایر بخش های سایت مربوط می شود معذوریم .

راهیان نوری های قدیمی سپاس وراهیان نوری های جدید خوشامد گویی مارا پذیرا باشید .

دوستان گرامی: برای گذاشتن پیام خود ،از قسمت ارائه نظر در پایین صفحه استفاده نمایید .



Share/Save/Bookmark

مهمان شهدا
۱۳۹۶-۰۱-۱۴ ۱۳:۵۹:۵۴
سلام
ما مهمان شهدا شديم
فوق‌العاده بود تنفس بر هواي شهيدان
انشااله شهدا دستمان را بگيرند و هر سال ما را دعوت کنند
دلم را جاي گذاشتم و با جسمم بازگشتم .....
مهمان شهدا
۱۳۹۶-۰۱-۰۵ ۱۲:۰۷:۴۶
سلام
سه ساله ميخوهيم بياييم قسمت نميشه موقع تحويل سال در بهشت زهراي تهران بر مزار برادرم و ديگر شهدا خواستم امسال مهمانشان شوم يهويي عصر روز دوم بي مقدمه دلم و زدم به دريا بليط رفت و برگشت به آبادان گرفتم .... تا مهمان شهدا شوم
کسي رو آبادان نمي شناسم با پسر 6 ساله ام مي روم به مهماني شهدا تا ليله الرغايب مهمانشان باشم.............
مهمان شهدا
۱۳۹۶-۰۱-۰۵ ۱۲:۰۷:۳۷
سلام
سه ساله ميخوهيم بياييم قسمت نميشه موقع تحويل سال در بهشت زهراي تهران بر مزار برادرم و ديگر شهدا خواستم امسال مهمانشان شوم يهويي عصر روز دوم بي مقدمه دلم و زدم به دريا بليط رفت و برگشت به آبادان گرفتم .... تا مهمان شهدا شوم
کسي رو آبادان نمي شناسم با پسر 6 ساله ام مي روم به مهماني شهدا تا ليله الرغايب مهمانشان باشم.............
جامونده ازراهیان نور
۱۳۹۶-۰۱-۰۱ ۱۴:۳۰:۴۶
خیلی دوست داشتم سال تحویل کنارشهدابودم وخودمو پیدامیکردم
خیلی دوست داشتم که برم
ازاسفندداشتم لحظه شماری میکردم...
اما...نشد...
لایق نبودم سال تحویل کنارشون باشم
ازقافله جاموندم...
برام دعاکنیدحداقل تواین روزامنو بطلبند...
التماس دعا...
منتظر
۱۳۹۶-۰۱-۰۱ ۱۲:۲۹:۵۶
سلام الحمدلله دوباره زیارت شهدا نصیبم شد ورفتم ودوباره ازدیدن مناطق عملیاتی ومشهدشهیدان لذت بردم نکته توجه ام روجلب کرد رفته بودیم پادگان دوکوهه همه اونجا روبه حسینیه حاج همتش میشناسن به صفایی که حسینیه داره ولی من که وارد شدم هیچ چیزی ازاون روزا باقی نمونده بود حالاحسینیه حاج همت روبازسازی کردن و درمیان دیوارهای کاملا سفید وپرده های زیبا هیچ خبری ازحسینیه اون سالا نیست
درعجبم حسینیه حاج همت باید ثبت تاریخی بشه برانسل اینده بایه بنای تاریخی این جوررفتارمیشه کاشکی مسولین بیشتر حواسشون باشه به بناهای تاریخی انقلاب وجنگ ایندگان ماباید بدونن دوکوهه چی بوده حسینیه حاج همت چی بوده ادم دلش میشکنه من تموم انگیزم این بودبرم حسینیه حاج همت روباهمون حال وهواش ببینم ولی ندیدم خواهشا بایادگارهای دیگه راهیان نوراین کارونکنند مسوولین
امیر حسین حاجیان
۱۳۹۵-۱۲-۲۵ ۲۰:۵۵:۰۲
دلنوشته انقلابی اروند رود

غروب که ميشه تازه دلت آماده غربت بچه های غواص میشه ...
بچه ها آماده رفتن هستند ....
زیارت عاشورا ، دعا توسل ، روضه حضرت زهرا(س)...
به بچه قول دادن ، امشب اروند آرومه ...
ولی...
یک دفعه اروند رود خروشان شد ....
1⃣ کمیل کمیل ... علی 🔈🔈
2⃣ علی جان بگوشم. ...
1⃣ کمیل مگه تو نگفتی امشب زیر سایه مهتاب حرکت میکنیم ؟؟؟؟
مگه نگفتی دریا آرومه ؟؟؟
پس چی شد؟
2⃣ علی بخدا قرار نبود اینطور بشه !!!

مثل اینکه خدا چیزی دیگه میخواد ....
نیمه های شب شد ....
همه دنبال یک سربند می گردند ....
آری سربند نام مادر حضرت فاطمه الزهراء(س)...
بعضی از بچه ها پلاک هاشونو از گردن درآوردند و بعضی ها نگه داشتند ...
غواصان آروم آروم به اروند زدند. ..
بعضی از بچه همراه امواج آب به دریا کشیده شدند ....
بعضی ها عبور کردند ....
بعضی هم به ته اروند رفتند ....
اگه به عقب برگردیم این ماموریت شکست خوردیم و دل آقا میشکونیم ....
امید روح الله به این ماموریته ...

آری ....
دلیل دلتنگی این است....
دلتنگی بخاطر پیروزی در عملیات و شاد کردن رهبر خود ....
آنها انقلابی بودند انقلابی جنگیدند انقلابی شهید شدند ....

🇮🇷 انقلابی بودن به حرف نیست به عمل است 🇮🇷
مهدی
۱۳۹۵-۱۲-۲۵ ۱۰:۵۵:۵۵
سلام به شهدا و زائران شهدا. برامون دعا کنید.
۱۳۹۵-۱۲-۲۵ ۱۰:۵۵:۳۱
سلام به شهدا و زائران شهدا. برامون دعا کنید.
گمنام
۱۳۹۵-۱۲-۲۱ ۱۰:۳۶:۳۲
در عشقی کشیده ام که مپرس
زجر هجری کشیده ام که مپرس

سلام بر حاج ابراهیم همت
حاجی دیگ خسته شدم هر وقت نفس میکشم قلبم تیر میکشه
دیگه طاقت موندن ندارم
دلم شهادت میخواد
دلم آغوشی میخواهد از جنس شهدا
که سرروی شانه هایشان بگذارم و با نوازششان به خواب بروم خوابی که دیگر هیچ وقت بیدار نشوم
شهدا عاشقتان شده ام
میترسم این عشق به شهادت و شما
اخر دیوانه ام کند
مهرزاد کردستانی خبرنگار شلمجه
۱۳۹۵-۱۲-۰۷ ۰۶:۲۴:۱۱
زمانی دست به قلم برداشته ام که ساعت از نیمه گذشته و آسمان شلمچه گریان..
گرچه شلمچه ساعت و وقت نمیشناسد چرا که زمان،تنها در اسارت عالم مادیت بوده و شلمچه رهاست از قید بندهای اسارت..
خواب هم که معنایی ندارد،شلمچه و خواب..؟؟؟!!
آخر کدام دل شنوا میتواند در میان این همه زمزمه خود را غرق در شهوت خواب نماید؟؟
کدام دل؟؟
شاید در این نقطه ی شیدایی تنها یک چیز باشد که زمان را به رخ کشاند،و آن غروب است،غروب..
تو که خود خوب میدانی غروب شلمچه یعنی چه..
راهیان بهشت
۱۳۹۵-۱۲-۰۵ ۱۵:۰۸:۴۶
باسلام

اولین باری که چشمم به گنبدزیبای یادمان شلمچه افتادحس تحیّرداشتم...
یادم نمیره وقتی واردیادمان شدم کاملامات ومبهوت مونده بودم...

فقط یه سؤال توذهنم بودواون اینکه شهداکی بودن واینجادیگه کجاست...

فهمیدم که اینجاباجاهائیکه تاحالارفنگتم خیلی فرق داره...

درسته ولی نمیدنم چه خطایی ازم سرزده که برای اسفندامسال هنوزدعوتم نکردن...

چندروزپیش حتی وسایلم آماده بودبرای رفتن
فقط چندساعت تاحرکت مونده بود امـــا بازجاموندم...

به اونایی که تاحالانرفتن توصیه میکنم که حتمابرن...

ضرنداره.......یاعلی
منتظر
۱۳۹۵-۱۲-۰۵ ۱۴:۴۲:۵۱
سلام اولین بارکه شلمچه رفتم باخودم گفتم این جاچی داشت انقدرتعریفشو میکردن همین حرفاروتودلم میزدم وداشتیم برمیگشتیم سواراتوبوس شدیم که چشام خورد به سردر ورودیه شلمچه راستشو بخواید عکس شو دیده بودم ولی نه ازنزدیک الان باچشای خودم داشتم میدیدم نوشته بود شلمچه بوی چادرخاکی حضرت زهرا(س)رومیده دلم بدجوری گرفت تازه فهمیدم شلمچه یعنی چی ولی حیف که دیگه وقت نشد برم چون اتوبوس داشت حرکت میکرد من اومدم شهرم ولی دلم همیشه اونجاست منتظر بودم ودلتنگ تا خدا بعد یه سال ویه ماه ویه روز بهم توفیق دادتا شلمچه روزیارت کنم حالا میخوام بعد یه سال و چندماه دوباره برم و هربار که میرم تشنه ترمیشم اونجا برا ما کربلا نرفته ها خیلی حس وحال کربلاروداره یاد یه مداحی افتادم که میگه
بیچاره اونکه حرم روندیده /بیچاره تراونکه دید کربلاتو ان شالله روزی همه زیارت اقا و هم چنین زیارت کربلای ایران
گمنام
۱۳۹۵-۱۲-۰۴ ۲۲:۲۲:۰۲
ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون

یادمه اولین باری که طلبیده شدم به سرزمین عشق حال عجیبی داشتم ...
این شور و حال هر لحظه بیشتر و بیشتر میشد، تا اینکه با جلوه نمایی گنبد حسینیه ی طلائیه و همراهی باد که بغض هور کنار جاده را وا میکرد، این شور و حالیبه اوج خودش رسیده بود.
همه پیاده شدیم و به رسم ادب کفش ها را در آوردیم و گوشه ای رها کردیم...هر کس به دنبال گمشده خودش می گشت ؛منم بی اختیار به جلو قدم برمی داشتم تا اینکه خودم رو جلوی باب الرحمه پیدا کردم وارد حسینیه شدم و کنار شهدا ی گمنام زانو زدم ..
نمیدونستم چی باید بگم..
حرفی برای گفتن نداشتم جز ، شرمندگی
خیره شدم بودم بهشون و اشک میریختم.کتابچه ره توشه کربلام رو در آوردم و شروع کردم به زیارت عاشورا خوندن...
بعد رو به شهدا کردم گفتم : خیلی آقائید..با اینکه لایق نبودم من رو دعوت کردید
دعام کنید که بتونم راهتون رو ادامه بدم، میدونم صدام رو میشنوید ولی دوست دارم قبل از اینکه برگردم عیدی امسال رو ازتون گرفته باشم...
بعد از دعا و مناجات بیرون حسینیه بچه ها جمع شده بودن و سرداری براشون صحبت می کرد
رفتم جلو بین صحبت های سردار که خیلی دلنشین بود ؛ایشون رو کرد به طرف من و گفت : من براتون یه عیدی دارم، اگر تا قبل از عید دوباره بیاید طلائیه به صورت رایگان برای بازدید از نمایشگاه نیروی هوایی میبریمتون...
این رو گفتن و برای نماز وارد حسینیه شدن.
من مبهوت صحبت های پایانی سردار بودم که یک آن یاد حرفای خودم با شهدا افتادم که ازشون چه چیزی خواسته بودم...
همونجا نشستم و زار زار گرییه کردم...
بعد از نماز دل کندن از شهدا خیلی سخت بود، بارونی که می بارید دل رو بیشتر به درد می آورد...
سفر ما به آخرش رسیده بود و باید حرکت میکردیم ..موقع حرکت میشد لبخند شهدا رو که بدرقه راهمون میکردند،حس کرد
لبخندی که آرامشش تمام وجودت رو فرا میگرفت..

با اینکه نتونستم دوباره پا به سرزمین عشق(طلائیه) بگذارم ولی شهدا عیدی بزرگتری رو نصبیم کردند
اربعین پای پیاده از نجف تا کربلا ...

انشاءلله قسمت همه شما اهالی با صفای راهیان نور بشود
حامد
۱۳۹۵-۱۲-۰۴ ۲۰:۳۰:۵۱
بنام خدا /بیادخدا /وبراخدا
ماسینه زدیم بی صدا باریدند/ ازهرچه که د م زدیم آنهادیدند /مامدعیان صف اول بودیم ازآخرمجلس شهداراچیدند
سلام به شهدابی ادعا شهدایی ازجنس مردانگی وغیرت ای شهداچندماهی است حالم خیلی بده امسال هم که ازقافله خادمین جاموندیم ماهم انسانیم تورابه جان اربابتان یک نیم نگاهی هم بهمماگناه کارها بینداز ماگناهکارها مانند خیار هستیم بعداز چندهفته به هرصورت خراب میشویم باید دست ماهاروبگیرید انهاکه خوبند مانند خیارشورهستند نیاز به مراقبت ندارند شهدا مارودریبابید تا بیشتر آلوده دنیانشویم
شادی روح طیبه شهدا یک شاخه گل صلوات
یه دلتنگ
۱۳۹۵-۱۲-۰۴ ۱۶:۲۳:۲۹
سلام به همه ی مسافرای سرزمین نور،
پارسال سال سوم دبیرستان قراربودبچه هاراازطرف مدرسه راهیان نورببرند وباقرعه کشی انتخابشون میکردند،من ازراهنمایی آرزوم بودکه برم اماپارسال اسمم درنیومد،اسم همه دوستام دراومدبه غیرازمن.خیلی ناراحت شدم خونه که اومدم همش گریه میکردموفیلم شهداوراهیان رو نگاه میکردم.باخودم گفتم حتماخیلی بدم که منو نطلبیدن چون مدتی بودشهدارافراموش کرده بودم.اون روز خیلی ناراحت بودم .فردای اون روزاعلام کردندسه نفراستعفادادن ومیخوان یکباردیگه قرعه کشی کنند،جلوی دفترجمع شدیم قراربودمدیرمون قرعه کشی کنه.اسم نفراول ودوم رودراوردن جزعشون نبودم.دلم شکست دیگه ناامیدبودم داشتم برمیگشتم کلاس که صدای مدیرمون روشنیدم باورم نمیشداسم نفرسوم اسم من بود.اون روزبهترین خبرزندگیم روشنیدم وروزاعزام هم بهترین روز زندگیم بود.ازاون روزبه خودم قول دادم که دیگه هیچ وقت شهدارو فراموش نکنم.امسال هم براسال تحویل اعزامم.ایشاا... قسمت همتون بشه.التماس دعا...