روایت سیره شهدا
افسر دشمن
شهید حسین خرازی
يکشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۵ ساعت ۱۰:۴۹
کد مطلب : 8214
افسر دشمن
در ساعات اولیه ی روز، یکی از افسران دشمن به اسارت ما درآمد، حسین با او صحبت کرد و اطلاعات لازم از وضع دشمن را در داخل شهر بدست آورد. در کنار خاکریز نشسته بودیم، حسین برای ورود به شهر در فکر بود پس از چند دقیقه دستور داد اسیر دشمن را به خط باز گرداندند. این بار حسین آقا او را بیشتر تحویل گرفت. کم کم از رفت و آمدی که دور و بر او بود اسیر عراقی فهمید که فرد مهمی است اما باور نمی کرد که فرمانده لشگر باشد. حسین به افسر دشمن گفت: تو را به داخل شهر می فرستیم. با سربازان دشمن صحبت کن، بگو ما مردم بدی نیستیم و با آنها بد رفتاری نخواهیم کرد. آنها را قانع کن که نترسند و تسلیم شوند وگرنه بسیاری از آنها در زیر آتش کشته خواهند شد. اسیر دشمن تحت تأثیر برخوردهای خوب بچه ها قرار گرفته بود. خرمشهر زیر آتش سنگین طرفین درگیری بود. او اکراه داشت دو مرتبه به میان دشمن باز گردد اما وقتی به اهمیت کار خود پی برد قبول کرد. از خاکریز بالا رفت و از مسیری که در دید نبود به طرف ساختمان چند طبقه ی سفید رنگی که در خرمشهر بود حرکت کرد. چند دقیقه قبل یک هلی کوپتر دشمن که قصد داشت مهمات برای نیروهای خود تخلیه نماید با آتش رزمندگان اسلام سقوط کرده بود. همه منتظر نتیجه ماندیم. دقایقی گذشت. ناگهان در کمال تعجب مشاهده کردیم که هزاران سرباز دشمن به طرف ما می آیند. صدای الله اکبر و الموت للصدام آنها بلند بود، بیشتر آنان پارچه ای سفید به علامت تسلیم در دست داشتند. عده ی آنها آنقدر زیاد بود که می ترسیدیم بر ما غلبه کنند. از آن نقطه حدود ده هزار نفر از سربازان دشمن به اسارت درآمدند. آنها را در حال دویدن به طرف جاده ی اهواز هدایت کردیم. ابتکار جالب حسین آقا، به نتیجه رسید و با حداقل تلفات ممکن و با سرعت، خرمشهر به دست یاران امام باز پس گرفته شد. در حالی که در روزهای اول جنگ، مدافعان مظلوم این شهر بدون در اختیار داشتن سلاحهای مورد نیاز، سی و هفت روز مقاومت کرده بودند.

کتاب هزار قله ی عشق، صص 89-87

►دانلود (نمایش در تلفن همراه)

Share/Save/Bookmark