روابط عمومی و امور بین الملل ستاد مرکزی راهیان نور کشور:
ما را میهمان «دلنوشته های آسمانی» خود کنید
سه شنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۲ ساعت ۱۶:۴۹
کد مطلب : 2103
ما را میهمان  «دلنوشته های آسمانی» خود کنید
اهالی باصفای « راهیان نور » سلام !

دلنوشته ها جایی است برای کسانی که فکر می کنند گفتگو درباره مسائل معنوی با دوستانی که آنها را ندیده و نشنیده اند و تنها در اینکه راهیان نوری هستند مشترکند می تواند به آنها برای رسیدنی عاشقانه تر و درکی زیباتر از دوستی با شهدا کمک کند .

مسئولین این صفحه با کمال علاقه و اشتیاق ،خاطره های راهیان نور،دلنوشته هاو پیام های دریافتی تک تک شما عزیزان را خوانده و پیام هایی که به تحقق این هدف الهی کمک کند را منتشر می کنند و برای همه کسانی که خالصانه مطلبی را درج میکنند آرزوی توفیق و سربلندی میکنند .

در راستای رسیدن به اهدافی که برای این صفحه در نظر داشته ایم از انتشار پیام هایی که حاوی معرفی سایت ها و وبلاگ های شخصی ،درخواست و یا ارائه ایمیل و تلفن ،در خواست کمک های مادی ومطالبی که به سایر بخش های سایت مربوط می شود معذوریم .

راهیان نوری های قدیمی سپاس وراهیان نوری های جدید خوشامد گویی مارا پذیرا باشید .

دوستان گرامی: برای گذاشتن پیام خود ،از قسمت ارائه نظر در پایین صفحه استفاده نمایید .



Share/Save/Bookmark

حسین رحیمی ریگی
۱۳۹۴-۰۲-۲۷ ۲۳:۲۱:۵۱
خیلی عالی بود خسته نباشید
حسین رحیمی ریگی
۱۳۹۴-۰۲-۲۷ ۲۳:۲۱:۴۴
خیلی عالی بود خسته نباشید
عطیه
۱۳۹۴-۰۲-۲۷ ۱۱:۰۲:۱۰
من تا به راهیان نور نیامد اما با شما انس دارم چون عمو ودایی ام شهید شدند حتی شعر وداستان درباره دفاع مقدس می نویسم اما از شما می خواهم دعا یم کنید تا بتوانم شهدا درباره تان بنویسم دلم گرفته دوست داشتم خادم الشهدا گمنام بودم یا علی
محمد علي خدادوست
۱۳۹۴-۰۱-۱۵ ۱۰:۳۹:۰۳
بلاخره بعد از سالها مقاومت من هم آمدم. تجربه ای که اگر صرفا تجربه بود حسرت داشتم که تعطیلات را با خستگی و بی برنامه گی دسته جمعی معاوضه کرده ام.
تجربه هست، اما دعوت هم هست و حس نجوای درگوشی خدا!
جمله ای از امام را که شنیدم (و قبلا هم شنیده بودم اما لمسش نمی کردم ) : «شهدا امامزادگان عشقند» ؛ دیدم بهترین تعریف و توصیفی ست که می شود از راهیان نور داشت. همین، یعنی داریم امامزاده های عشق را زیارت می کنیم و آدم درست همین حس را دارد. امام عشق علیه السلام عج الله که موعود است و ذیل آن امام عشق که خمینی است و این کشتگان عشق فرزندان امام عشق.
در صحن و سرای این امامزاده ها که دشت های بیکران خداست، با فرشی از رمل روان، با فرشی از سنگ و خاک، با فرشی از کانال و آب؛ ادم به وضوح می یابد- هوا ابری باشد یا صاف، مهتابی باشد یا آفتابی- عشق می بارد و تمام جسم و چشم و روح آدم را آغشته می کند. آدمی مثل من هم حتی؛ چشمش به خیّن، به بهمنشیر، به کرخه و به اروند رود متصل می شود.
سعی می کنی و سعی می کنی تا مثل همیشه که عادت کرده ای و از بس که توی مخ مان کرده اند که میکروب دارد و لباس مان را کثیف می کند، فاصله ات را با خاک حفظ کنی؛ اما امامزاده های عشق مگر می گذارند، آنها آنقدر خاکی بوده اند که هنوز هم اگر بخواهی هم صحبت شان شوی نمی توانی جز خاک به سوی دیگری نجوا کنی. هرچه به خاک نزدیک تر شوی امامزاده ها را نزدیک تر می یابی و عطر حضورشان را بهتر حس می کنی. دوست داری و لحظه به لحظه دوست تر داری که رخ و چشم بر خاک بگذاری و اینگونه با امامزادگان دیده بوسی کنی.
تعدادشان هم زیاد است، خیالت راحت است که به هر زائر امامزاده ای اختصاصی می رسد! فقط در خاک شلمچه شصت هزار امامزاده ی عشق!
کربلا نرفته ام ! گویا منتظر بوده ام، منتظر کودک دلم که قدری بزرگتر شود. این روزها احساس می کنم زیارت امامزادگان عشق پیش نیاز زیارت کربلاست که ظهور تاریخی عشق اند. رقص خونین عشق در میانه ی شمشیر ها.
الهم تب علینا بحق شهدائنا و عجل فرج مولانا حجت بن الحسن (علیه السلام و عجل فرجه) و اجعلنا من اعوانه و انصاره و المستشهدین بین یدیه.
خادم الزهرا
۱۳۹۳-۱۱-۱۶ ۱۴:۰۰:۱۴
این روزها چادرم دلتنگ خاک های فکه هست!!!
آی شهدا دلم گرفته از خلیا
خیلی دوست دارم برم خادم الشهدا...
یه بار رفتم
ولی الان واقعا احتیاج دارم
ثبت نام کردم!!!
ولی توی شهر ما باید پارتییییی داشته باشی تا معرفیت کنن
میسپارمش به شهدا
ان شاالله ما هم طلبیده بشیم
یازهرا
فاطمه انصاری
۱۳۹۳-۱۰-۲۷ ۱۴:۲۶:۵۹
آذر امسال ما بامدرسه به مناطق عمتیاتی جنوب رفتیم و این دومین دفع ای بود که من به مناطق عملیاتی جنوب رفتم اما این بار نیت کردم و از خدا خواستمکه دستخالی برنگردم وامیدوارم که همینطور باشد .
وقتی یک نفر از هر چیزی توی این دنیا داره بگذره و فقط برای این که انقلاب اسلامی تو کشورش پابرجا بمونه حتی از خودشم بگذره اوج از خود گذشتگی رو داره اونه که روی قله ی فداکالری و ایثار ایستاده. حالابا این اوصاف آیا درست نیست که ما فقط وفقط یاد این ایثار هارو زنده نگه داریم؟آیا حق این بزرگواران نیست که حداقل اسمشون توی قلب ما جا داشته باشه؟
من خاطره ای که برای همیشه از این سفر ازش یاد میکنم لحظات غروب شلمچه است.جایی که نزدیک به 500 کیلومتر تا حرم مطهر و ضریح شش گوشه ی سیدالشهدا فاصله است.جایی که خاکش خاک نیست .ذره ذره از وجود هموطنان ماست.هموطنانی که شاید یه روزی همینجا اشهد خوندن همین جا امامشون رو ملااقت کردن و از فرش به عرش پر کشیدند.
و تاثیری که راهیان نور بر من گذاشت:من وقتی درک میکنم این شهیدان میتونن مارو به اوج معنویت برسونن وقتی معتد بشیم که اون ها با ائمه و بزرگان دینمون در ارتباط هستن وهمیشه بر کارهای ما ناظر سعی میکنیم که دلشون رو نشکنیم ناراحتشون نکنیم و خدایی نکرده از این که مارو دعوت کردن پشیمون نشن
حرف دیگه ای که دارم اینه که ما باید از هم سن سال های خودمون که توی این خاکمقدس به ملکوت رفتن یاد بگیریم .ارتباطمون رو با بزرگای دین و خودای خودمون به حد اعلی برسونیم پس توی این راه ازشون کمک بگیریم. خیلی از راوی ها توی این سفراز زبان هم رزمای سهیدشون حضرت فاطمه (س)مادر صدا میکردن.خیلی این لفظ رو دوست داشتم و از ئمادرم میخوام هیچ وقت منو تنها نذاره.
من از همه ی شهدائ و عموی شهیدم میخوام من رو تو آخرت شفاعت کنن و کمکم کنند تا مثل خودشون فرد مفیدی برا جامه باشم
رضا
۱۳۹۳-۱۰-۰۲ ۲۲:۳۳:۵۰
سلام
خیلی دوست داشتم خادم الشهدا باشم اما حیف که عازم سربازیم...
دعا کنید ما هم شهید بشیم شهادتی مثل شهادت سالار شهیدان .
خ ــ و
۱۳۹۳-۰۶-۲۲ ۱۹:۵۳:۲۵
تیک تاک ِ ساعت با تپش های قلبت ، هر دو ،لحظه های انتظار را

به رُخَ ت میکشند..

بار ِ سفر بسته و مهیــای رفتنی . . .

سربند و چفیه... قرآن و سجاده ی جیبی ...

لباس خاکــی... همراه ِ رزمندهای قدیمی...




وقتِ سوار شدن ِ اتوبوس انگار یک چیزی گوشه ی دلت را گــرفته...

جای یک اتوبوس ِ گل آلــود با نوای

« ای لشکر صاحب زمان آماده باش ، آماده باش » ... خالی بود..

نگــاه به چهره هایشان آدم را یاد ِ همانهایی می اندازد که گاه گاهی

منـوّر میکند لحظه های دلتنگی مان را...

بعضی از چهره ها برایم آشناست...

مهربان.. صمیمی ..

با اخلاص و در عین حال بسیار متین و با وقار... دُرُست مثل ِ گذشته ها ...

با صلواتی به روح ِ پیر و مرادشان خمینی.ره. و یاران ِ شهیدشان حرکت کــردیم...

در بین ِ راه گاهی از خاطــراتشان میگفتتند . . .

از عملیاتهای دشمن...از تک و پاتک هـــا ... از فرمانده هانِ شهید . . .

از احمد کاظمی.. و گــاهی گریزی میزدند به خاطرات ِ شلمچه و اروند و کارون...





این سفر وقتی برایم شیرین تر شد که

فهمیدم پــدر ِ شهیدان موحد دانش " علی رضا و محمدرضا " علمــدار ِ کاروانمان است..




باز آمــــدم و در برابر عظمت ِ روح ِ بلندتـــان ، تمام قــد ایستادم ...

دست بر سینه ...سر فرود میآورم..

و سلام میـــدهم به ارواح ِ پاکتان : السـلام علیک یا انصار ابی عبدالله...

اینجا ، زمانی اینقدر ساکت و خاموش نبـــود . . .

اینجا ، جای جایش بوی عشق میدهــد... بوی عشق بازی...

پس کجا هستیـــد ای میزبانان ؟!

اینجا همیشه اینقدر ساکت و بی صداست ؟!

برخیزید و به استقبال ِ ما آئیـــد . . .

بیائید ببینید من بر ســـر ِ آن عهدی که با شما بسته ام ، همچنان ، مــانده ام ...

باز آمدم ... با همــان لباسهایم ...

هنوز تحویل ِ تدارکات نداده ام این لباسهای خاکی ام را . . .




آن روز که پا به پای شمـا میجنگیـدم ، باور نداشتم روزی قرار است

روایت کنـم رفتنتـان را . . .

آی شهـــدا !

به داد ِ ما برسید . . .

خـدا نکنـد در ایـن ویرانه ی خاکی ، ســـرمان گــرم ِ زنـــدگی شــــود . . .

نمـــی دانم چـــرا هر روز دلم از روز ِ قبل ، بیشتـــر شور میزند ... !!!

چند صباحــی ست ، دلــــــــــــــم آرام ندارد . . .

درک ِ مناطق ِ دزلی و دالانی و بوالحسن و ..... پیشکشم ! "حاج عمران" را درک

کنم ، هنــر کرده ام ...

اینجا هنوز آخرین وضوی عشق ِ شهید کاوه را به خاطر دارد...

شهید موحددانش را خوب میشناسد...



مدتها بود که دلم برای این میهمانی ، به انتظار نشسته بود !

خدایا ! کو آن بصیرت ِ عاشورایی ؟!

قرار نبود در کوچه پس کوچه های آلوده ی شهر ، رها شوم . . .

قراراین نبود که دنیازده شوم...

قرار این نبود که وصیت نامه هایشان را لای خشت-خشت ِ یادمانهایشان بگذارم..

چقدر سرگرم ِ کودک ِ درون ِ خویش شده ام و غافل ماندم از شناسنامه ای که

با دست بردن به تاریخ ِ تولدشان آنها را به خـــــــــــــدا رساند . .

نمیدانم در این جبهه ی جنگ ِ نرم ، از اُسرا و مفقودین ِ دنیازده خواهم بــود ، یا

"شهیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد" میشــوم ؟!!!


اللهم ارزقنا شهادة فی سبیلک
فاطمه
۱۳۹۳-۰۶-۰۲ ۲۰:۵۱:۲۰
خدایا امسال توفیق زیارت شهدا را به ما عنایت کن شهدا روسیاهیم و شرمنده اما شما که عشقتان در دلمان است نظری هم به دلهای زنگار زدهمان کنیدودعوتمان کنید تا بیمه تان شویم شهدا در این دنیای تیره یادشما وخاطره های دنیای پاک شما روحمان را دگرگون میکند شهدا شما را به مادرتان زهرا قسم مارا ازخودتان دور نکنید
حدیث
۱۳۹۳-۰۲-۲۳ ۱۶:۲۸:۰۹
«خوشا به حال بنده ای گمنام ,که خدا او را بشناسد و مردم او را نشناسند..

اینها چراغ های هدایت وچشمه های دانش هستند...

که هر فتنه تاریک از برکت آنها برطرف می شود..»

رسول اکرم(ص)..

خدا خیرتون بده بچه ها!
زهرا
۱۳۹۳-۰۲-۲۳ ۱۶:۲۵:۵۸
دوست عزیزم سلام ؛

بیا چند لحظه ای از دنیا دل ببریم و به یاد شهدا و رشادت های آنها باشیم ...

توی جنگ هشت ساله پهلوانان و قهرمانان زیادی خون هایشان ریخته شده ، مادر های زیادی داغ دار بچه هایشان شدند و بعضا تعداد بیشماری از آنها هنوز هم در انتظار روزی هستند که خبری از جگرگوشه هایشان بهشون برسه ، خودتو بذار جای اون مادرا . ترو خدا ، ترو به خون های پاک بچه هایی که امروز هدایتگر راه من و تو هستند بیا راهشان را ادامه بدیم ، به حق اون دعاها و ضجه های بچه ها در نیمه های شب در دوکوهه و وادی ها بیا پشت سر رهبرمون تا شهادت بمونیم و آقا را تنها نگذاریم.

عزیزم ، افلاکیان افلاکی شدند تا من و تو امروز با حجاب و عفاف خود مشت محکمی به دهن دشمن بکوبیم ترو به حق آن خاک هایی که آغشته به پوست و خون و گوشت بچه ها بود و در آن قدم گذاشتی رهرو راه آنها باش ، مبلغ و مفسر وصیت های آنها در دانشگاهها باشید دوستانتان را با شهدا آشنا کنید و از آنها بخواهید با چشم خود این واقعیت ها را در سرزمین نور ببینند ، التماس دعا از همه شما دوستان عزیز...
فرزاد
۱۳۹۳-۰۲-۲۳ ۱۶:۲۵:۰۶
بسم رب الشهدا و الصدیقین

سلام

امسال راهیان نور با یه گروه از یه مسجد تو میدون خراسون رفتیم

بچه های تو رنج سنی 13-18سال

چقدر پاک بودند و صاف و ساده با کوچکترین روایتی شروع به اشک ریختن می کردند...

به زودی با چندتا عکس و مطلب براتو می فرستم.
اسحق بعثتی
۱۳۹۳-۰۲-۲۳ ۱۶:۲۳:۳۲
با اینکه هنوز دوهفته نیست از جنوب برگشتم دلم شدیدا برای راهیان تنگ شده...

نهرخین و کربلای چهار و شهدای غواصش

شلمچه و ناله های مادر مادرش

شرهانی و لاله های قرمزش

فکه و کانال کمیلش

اروند برداران گمنانش...

هــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی

بالاخره نوبت منم میرسه

اندکی صبر سحر نزدیک است...

یاهو
دنیا ملک قاسمی دانشجویی موسسه آموزش عالی کرمان
۱۳۹۳-۰۲-۲۳ ۱۶:۱۸:۱۴
شهدا آمده ام ...

زندگی را دوباره بیاموزم

از واژه ی آب تا لبان تشنه ی تو

از سردی خاک تا گرمی خون تو

از نیستی انسان تا ابدیت شهید

آمده ام دوباره شروع کنم بودن را

اما این بار با شما بودن را

آمده ام نبودن بودن را به بودن بودنتان بپیوندم ... تا باشم ، پر از معنا

پرا از معنا با عشق شما

پر از وجود ، به عشق شما

آمده ام عشق آرمانی ام را آسمانی کنم، همچون شما

آمده ام دلم را بدهم بگیرم تا عشق بگیرم

آمده ام بی دل ِ عاشق باشم

امده ام در پی معشوق گم شوم

گم شوم در ازل تا همانند تو ابدی شوم،همچون تو گمنام.

می خواهم خون سرخت را به صفحه ی ایمان بنشانم

ایمان را به آئینه ی زنگار گرفته ی دل مشان دهم.

تا آوای عشق سر دهد

تا سرشار شود از رنگ تو ، تا بشکند تا قیمتی شود، قیمتی شود تا خریدنی شود.

می خواهم خریدارش خدا باشد

می خواهم همانند تو همه ی هستی ام را خدایی با خدا حساب کنم، به قیمت دو بال ...

فقط دو بال برای پرواز ، پرواز در آسمان عشق او ، تا زمانی که همانند تو به آن آبی ِ بیکران بپیوندم

تا تو بودن فاصله ها چه بسیار و راه چه دشوار ... اما من آمده ام

آمده ام پر از امید ، می روم پر از عشق

و منتظر خواهم ماند تا دیدار

دیدارِ من و یار.
حسن عیاسی
۱۳۹۳-۰۲-۱۹ ۱۶:۵۹:۵۳
از حسین(علم الهدی) همین بس که هر وقت با هم به جبهه میرفتیم، از ایشان میخواستم که به جای من، برای رزمندگان صحبت کند.
امام خامنه‌ای
سالروز آزادسازی هویزه (1361/2/18) مبارک باد
۱۲۳۴