روابط عمومی و امور بین الملل ستاد مرکزی راهیان نور کشور:
ما را میهمان «دلنوشته های آسمانی» خود کنید
سه شنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۲ ساعت ۱۶:۴۹
کد مطلب : 2103
ما را میهمان  «دلنوشته های آسمانی» خود کنید
اهالی باصفای « راهیان نور » سلام !

دلنوشته ها جایی است برای کسانی که فکر می کنند گفتگو درباره مسائل معنوی با دوستانی که آنها را ندیده و نشنیده اند و تنها در اینکه راهیان نوری هستند مشترکند می تواند به آنها برای رسیدنی عاشقانه تر و درکی زیباتر از دوستی با شهدا کمک کند .

مسئولین این صفحه با کمال علاقه و اشتیاق ،خاطره های راهیان نور،دلنوشته هاو پیام های دریافتی تک تک شما عزیزان را خوانده و پیام هایی که به تحقق این هدف الهی کمک کند را منتشر می کنند و برای همه کسانی که خالصانه مطلبی را درج میکنند آرزوی توفیق و سربلندی میکنند .

در راستای رسیدن به اهدافی که برای این صفحه در نظر داشته ایم از انتشار پیام هایی که حاوی معرفی سایت ها و وبلاگ های شخصی ،درخواست و یا ارائه ایمیل و تلفن ،در خواست کمک های مادی ومطالبی که به سایر بخش های سایت مربوط می شود معذوریم .

راهیان نوری های قدیمی سپاس وراهیان نوری های جدید خوشامد گویی مارا پذیرا باشید .

دوستان گرامی: برای گذاشتن پیام خود ،از قسمت ارائه نظر در پایین صفحه استفاده نمایید .



Share/Save/Bookmark

علی کوچولوخادم شهدا
۱۳۹۶-۰۵-۰۹ ۰۰:۰۱:۲۰
سلام به دوستان ...
قرار است که من از علی کوچولوی قصه مون بگم
منظورمن خادم شهدا ...
علی آقای ما 13 سال بیشتر نداره. او عاشق خادمی در شهر عشق (مریوان) است. کار های او مانند:اسفند دود کردن برای زائران،سفره صبحانه،نهاروشام پهن کردن برای زائران عزیزو...
از علی آقا پرسیدند: از کارت خسته ای ؟گفت:خیر مگر می شود از خادمی شهدا خسته بشوم.
شرمنده ی شهداء
۱۳۹۶-۰۵-۰۸ ۰۱:۳۱:۵۳
روزچهارشنبه بود
قرار بود که بامادرم فردابه شمال غرب برویم ...
شب بود،ساعت11پدرم زنگ زدگفت ماشین که قراراست باآن به سفرراهیان نوربرویم دیگرجاندارد...
ناراحت شدم...
صبح روزبعدساعت6ازخواب برای نمازبیدارشدم،نمازم راکه خواندم بعدازنمازخیلی گریه کردم...سربه سجده گذاشتم وبه خداگفتم مگرمن چه کارکردم که مرابه سرزمین عشق(مریوان)نمیطلبد.......
سرنمازخوابم برد،یک آقای نورانی یک کاغذ به من داد ،ازش پرسیدم:چیست؟
گفت:آدرس اتوبوس هاییست که به سرزمین عشق حرکت میکنند......
مادرم مرا ازخواب بیدارکرد
چهره اش خیلی خندان بود...ازش پرسیدم:مامان چقدرشادی!گفت بابات زنگ زده گفته أتوبوس جورشده ...خیلی شادشده وازجایم بلندشدم.........
سرتان رادرد نیارم...
روزشنبه شد
بامادرم به میدان إمام رفتیم برای حرکت به سرزمین عشق.....
ازمسئول کاروان که باعث شده بودبه این سفرزیباوشهدایی برویم تشکرفراوانی کردم ........ وسفرمان را آغاز کردیم...
جامونده ازراهیان نور
۱۳۹۶-۰۴-۳۰ ۱۱:۰۲:۴۴
سلام به همه ی حرف دلی های راهیان نوری
بالأخره به آرزوم رسیدم توی مصاحبه قبول شدم والآنم بادوستم توراه غربیم ساعت7صبح ازقم حرکت کردیم 30تیرماه الأن دارم کتاب سلام برإبراهیم وزندگی نامه آقای متوسلیان رومیخونم وچنددقیقه دیگه به همدان میرسیم ودوباره حرکت میکنیم سمت غرب نمیدونیدچه حس خوبیه اینکه برای أولین بار طلبیده بشی راهیان نورغرب اونم واسه خادمی... خیلی مشتاقم که هرچه سریع تر غرب وشرهانی وازنزدیک ببینم
امیدوارم یه روزی قسمت همتون بشه إلهی آمین.
جامونده از راهیان نور
۱۳۹۶-۰۴-۱۲ ۱۶:۲۶:۵۶
سلام به همه ی حرف دلی های راهیان نور
درسته که سال تحویل نشدبرم مهمون شهدابشم ودلم شکست... اماایندفعه منو یه طور دیگه طلبیدن...یه طورخاص...ویژه ویژه... قراره خادمشون بشم امروز رفتم برای مصاحبه روزخوبی بودوهمه سوالاروجواب دادم چندوقت دیگه هم میریم غرب وسال تحویل 97جنوب به شماهم پیشنهادمیکنم حداقل یکبار راهیان نوربرید...اونوقت نمک گیرمیشیدوشهداهم حواتونو دارن وقشنگ توزندگیتون وکنارتون حسشون میکنید وباعث میشه هم انرژی بگیریدهم کمترإشتباه کنید...
راستی ممنون که دعام کردید.التماس دعا...
ف.شامخی
۱۳۹۶-۰۲-۱۴ ۱۷:۰۱:۰۳
ماجرا
قصہ‌ےدلے است...

ڪہ‌میان رمل هاے فڪہ...
یاخاکـــــ شلمچہ
یا آبهاے کارون....
جامانده استـــــ...

خادمےقصہ‌ےیڪ‌دلدادگے است...
مهمان شهدا
۱۳۹۶-۰۱-۱۴ ۱۳:۵۹:۵۴
سلام
ما مهمان شهدا شديم
فوق‌العاده بود تنفس بر هواي شهيدان
انشااله شهدا دستمان را بگيرند و هر سال ما را دعوت کنند
دلم را جاي گذاشتم و با جسمم بازگشتم .....
مهمان شهدا
۱۳۹۶-۰۱-۰۵ ۱۲:۰۷:۴۶
سلام
سه ساله ميخوهيم بياييم قسمت نميشه موقع تحويل سال در بهشت زهراي تهران بر مزار برادرم و ديگر شهدا خواستم امسال مهمانشان شوم يهويي عصر روز دوم بي مقدمه دلم و زدم به دريا بليط رفت و برگشت به آبادان گرفتم .... تا مهمان شهدا شوم
کسي رو آبادان نمي شناسم با پسر 6 ساله ام مي روم به مهماني شهدا تا ليله الرغايب مهمانشان باشم.............
مهمان شهدا
۱۳۹۶-۰۱-۰۵ ۱۲:۰۷:۳۷
سلام
سه ساله ميخوهيم بياييم قسمت نميشه موقع تحويل سال در بهشت زهراي تهران بر مزار برادرم و ديگر شهدا خواستم امسال مهمانشان شوم يهويي عصر روز دوم بي مقدمه دلم و زدم به دريا بليط رفت و برگشت به آبادان گرفتم .... تا مهمان شهدا شوم
کسي رو آبادان نمي شناسم با پسر 6 ساله ام مي روم به مهماني شهدا تا ليله الرغايب مهمانشان باشم.............
جامونده ازراهیان نور
۱۳۹۶-۰۱-۰۱ ۱۴:۳۰:۴۶
خیلی دوست داشتم سال تحویل کنارشهدابودم وخودمو پیدامیکردم
خیلی دوست داشتم که برم
ازاسفندداشتم لحظه شماری میکردم...
اما...نشد...
لایق نبودم سال تحویل کنارشون باشم
ازقافله جاموندم...
برام دعاکنیدحداقل تواین روزامنو بطلبند...
التماس دعا...
منتظر
۱۳۹۶-۰۱-۰۱ ۱۲:۲۹:۵۶
سلام الحمدلله دوباره زیارت شهدا نصیبم شد ورفتم ودوباره ازدیدن مناطق عملیاتی ومشهدشهیدان لذت بردم نکته توجه ام روجلب کرد رفته بودیم پادگان دوکوهه همه اونجا روبه حسینیه حاج همتش میشناسن به صفایی که حسینیه داره ولی من که وارد شدم هیچ چیزی ازاون روزا باقی نمونده بود حالاحسینیه حاج همت روبازسازی کردن و درمیان دیوارهای کاملا سفید وپرده های زیبا هیچ خبری ازحسینیه اون سالا نیست
درعجبم حسینیه حاج همت باید ثبت تاریخی بشه برانسل اینده بایه بنای تاریخی این جوررفتارمیشه کاشکی مسولین بیشتر حواسشون باشه به بناهای تاریخی انقلاب وجنگ ایندگان ماباید بدونن دوکوهه چی بوده حسینیه حاج همت چی بوده ادم دلش میشکنه من تموم انگیزم این بودبرم حسینیه حاج همت روباهمون حال وهواش ببینم ولی ندیدم خواهشا بایادگارهای دیگه راهیان نوراین کارونکنند مسوولین
امیر حسین حاجیان
۱۳۹۵-۱۲-۲۵ ۲۰:۵۵:۰۲
دلنوشته انقلابی اروند رود

غروب که ميشه تازه دلت آماده غربت بچه های غواص میشه ...
بچه ها آماده رفتن هستند ....
زیارت عاشورا ، دعا توسل ، روضه حضرت زهرا(س)...
به بچه قول دادن ، امشب اروند آرومه ...
ولی...
یک دفعه اروند رود خروشان شد ....
1⃣ کمیل کمیل ... علی 🔈🔈
2⃣ علی جان بگوشم. ...
1⃣ کمیل مگه تو نگفتی امشب زیر سایه مهتاب حرکت میکنیم ؟؟؟؟
مگه نگفتی دریا آرومه ؟؟؟
پس چی شد؟
2⃣ علی بخدا قرار نبود اینطور بشه !!!

مثل اینکه خدا چیزی دیگه میخواد ....
نیمه های شب شد ....
همه دنبال یک سربند می گردند ....
آری سربند نام مادر حضرت فاطمه الزهراء(س)...
بعضی از بچه ها پلاک هاشونو از گردن درآوردند و بعضی ها نگه داشتند ...
غواصان آروم آروم به اروند زدند. ..
بعضی از بچه همراه امواج آب به دریا کشیده شدند ....
بعضی ها عبور کردند ....
بعضی هم به ته اروند رفتند ....
اگه به عقب برگردیم این ماموریت شکست خوردیم و دل آقا میشکونیم ....
امید روح الله به این ماموریته ...

آری ....
دلیل دلتنگی این است....
دلتنگی بخاطر پیروزی در عملیات و شاد کردن رهبر خود ....
آنها انقلابی بودند انقلابی جنگیدند انقلابی شهید شدند ....

🇮🇷 انقلابی بودن به حرف نیست به عمل است 🇮🇷
مهدی
۱۳۹۵-۱۲-۲۵ ۱۰:۵۵:۵۵
سلام به شهدا و زائران شهدا. برامون دعا کنید.
۱۳۹۵-۱۲-۲۵ ۱۰:۵۵:۳۱
سلام به شهدا و زائران شهدا. برامون دعا کنید.
گمنام
۱۳۹۵-۱۲-۲۱ ۱۰:۳۶:۳۲
در عشقی کشیده ام که مپرس
زجر هجری کشیده ام که مپرس

سلام بر حاج ابراهیم همت
حاجی دیگ خسته شدم هر وقت نفس میکشم قلبم تیر میکشه
دیگه طاقت موندن ندارم
دلم شهادت میخواد
دلم آغوشی میخواهد از جنس شهدا
که سرروی شانه هایشان بگذارم و با نوازششان به خواب بروم خوابی که دیگر هیچ وقت بیدار نشوم
شهدا عاشقتان شده ام
میترسم این عشق به شهادت و شما
اخر دیوانه ام کند
مهرزاد کردستانی خبرنگار شلمجه
۱۳۹۵-۱۲-۰۷ ۰۶:۲۴:۱۱
زمانی دست به قلم برداشته ام که ساعت از نیمه گذشته و آسمان شلمچه گریان..
گرچه شلمچه ساعت و وقت نمیشناسد چرا که زمان،تنها در اسارت عالم مادیت بوده و شلمچه رهاست از قید بندهای اسارت..
خواب هم که معنایی ندارد،شلمچه و خواب..؟؟؟!!
آخر کدام دل شنوا میتواند در میان این همه زمزمه خود را غرق در شهوت خواب نماید؟؟
کدام دل؟؟
شاید در این نقطه ی شیدایی تنها یک چیز باشد که زمان را به رخ کشاند،و آن غروب است،غروب..
تو که خود خوب میدانی غروب شلمچه یعنی چه..