روابط عمومی و امور بین الملل ستاد مرکزی راهیان نور کشور:
ما را میهمان «دلنوشته های آسمانی» خود کنید
سه شنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۲ ساعت ۱۶:۴۹
کد مطلب : 2103
ما را میهمان  «دلنوشته های آسمانی» خود کنید
اهالی باصفای « راهیان نور » سلام !

دلنوشته ها جایی است برای کسانی که فکر می کنند گفتگو درباره مسائل معنوی با دوستانی که آنها را ندیده و نشنیده اند و تنها در اینکه راهیان نوری هستند مشترکند می تواند به آنها برای رسیدنی عاشقانه تر و درکی زیباتر از دوستی با شهدا کمک کند .

مسئولین این صفحه با کمال علاقه و اشتیاق ،خاطره های راهیان نور،دلنوشته هاو پیام های دریافتی تک تک شما عزیزان را خوانده و پیام هایی که به تحقق این هدف الهی کمک کند را منتشر می کنند و برای همه کسانی که خالصانه مطلبی را درج میکنند آرزوی توفیق و سربلندی میکنند .

در راستای رسیدن به اهدافی که برای این صفحه در نظر داشته ایم از انتشار پیام هایی که حاوی معرفی سایت ها و وبلاگ های شخصی ،درخواست و یا ارائه ایمیل و تلفن ،در خواست کمک های مادی ومطالبی که به سایر بخش های سایت مربوط می شود معذوریم .

راهیان نوری های قدیمی سپاس وراهیان نوری های جدید خوشامد گویی مارا پذیرا باشید .

دوستان گرامی: برای گذاشتن پیام خود ،از قسمت ارائه نظر در پایین صفحه استفاده نمایید .



Share/Save/Bookmark

خ ــ و
۱۳۹۳-۰۶-۲۲ ۱۹:۵۳:۲۵
تیک تاک ِ ساعت با تپش های قلبت ، هر دو ،لحظه های انتظار را

به رُخَ ت میکشند..

بار ِ سفر بسته و مهیــای رفتنی . . .

سربند و چفیه... قرآن و سجاده ی جیبی ...

لباس خاکــی... همراه ِ رزمندهای قدیمی...




وقتِ سوار شدن ِ اتوبوس انگار یک چیزی گوشه ی دلت را گــرفته...

جای یک اتوبوس ِ گل آلــود با نوای

« ای لشکر صاحب زمان آماده باش ، آماده باش » ... خالی بود..

نگــاه به چهره هایشان آدم را یاد ِ همانهایی می اندازد که گاه گاهی

منـوّر میکند لحظه های دلتنگی مان را...

بعضی از چهره ها برایم آشناست...

مهربان.. صمیمی ..

با اخلاص و در عین حال بسیار متین و با وقار... دُرُست مثل ِ گذشته ها ...

با صلواتی به روح ِ پیر و مرادشان خمینی.ره. و یاران ِ شهیدشان حرکت کــردیم...

در بین ِ راه گاهی از خاطــراتشان میگفتتند . . .

از عملیاتهای دشمن...از تک و پاتک هـــا ... از فرمانده هانِ شهید . . .

از احمد کاظمی.. و گــاهی گریزی میزدند به خاطرات ِ شلمچه و اروند و کارون...





این سفر وقتی برایم شیرین تر شد که

فهمیدم پــدر ِ شهیدان موحد دانش " علی رضا و محمدرضا " علمــدار ِ کاروانمان است..




باز آمــــدم و در برابر عظمت ِ روح ِ بلندتـــان ، تمام قــد ایستادم ...

دست بر سینه ...سر فرود میآورم..

و سلام میـــدهم به ارواح ِ پاکتان : السـلام علیک یا انصار ابی عبدالله...

اینجا ، زمانی اینقدر ساکت و خاموش نبـــود . . .

اینجا ، جای جایش بوی عشق میدهــد... بوی عشق بازی...

پس کجا هستیـــد ای میزبانان ؟!

اینجا همیشه اینقدر ساکت و بی صداست ؟!

برخیزید و به استقبال ِ ما آئیـــد . . .

بیائید ببینید من بر ســـر ِ آن عهدی که با شما بسته ام ، همچنان ، مــانده ام ...

باز آمدم ... با همــان لباسهایم ...

هنوز تحویل ِ تدارکات نداده ام این لباسهای خاکی ام را . . .




آن روز که پا به پای شمـا میجنگیـدم ، باور نداشتم روزی قرار است

روایت کنـم رفتنتـان را . . .

آی شهـــدا !

به داد ِ ما برسید . . .

خـدا نکنـد در ایـن ویرانه ی خاکی ، ســـرمان گــرم ِ زنـــدگی شــــود . . .

نمـــی دانم چـــرا هر روز دلم از روز ِ قبل ، بیشتـــر شور میزند ... !!!

چند صباحــی ست ، دلــــــــــــــم آرام ندارد . . .

درک ِ مناطق ِ دزلی و دالانی و بوالحسن و ..... پیشکشم ! "حاج عمران" را درک

کنم ، هنــر کرده ام ...

اینجا هنوز آخرین وضوی عشق ِ شهید کاوه را به خاطر دارد...

شهید موحددانش را خوب میشناسد...



مدتها بود که دلم برای این میهمانی ، به انتظار نشسته بود !

خدایا ! کو آن بصیرت ِ عاشورایی ؟!

قرار نبود در کوچه پس کوچه های آلوده ی شهر ، رها شوم . . .

قراراین نبود که دنیازده شوم...

قرار این نبود که وصیت نامه هایشان را لای خشت-خشت ِ یادمانهایشان بگذارم..

چقدر سرگرم ِ کودک ِ درون ِ خویش شده ام و غافل ماندم از شناسنامه ای که

با دست بردن به تاریخ ِ تولدشان آنها را به خـــــــــــــدا رساند . .

نمیدانم در این جبهه ی جنگ ِ نرم ، از اُسرا و مفقودین ِ دنیازده خواهم بــود ، یا

"شهیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد" میشــوم ؟!!!


اللهم ارزقنا شهادة فی سبیلک
فاطمه
۱۳۹۳-۰۶-۰۲ ۲۰:۵۱:۲۰
خدایا امسال توفیق زیارت شهدا را به ما عنایت کن شهدا روسیاهیم و شرمنده اما شما که عشقتان در دلمان است نظری هم به دلهای زنگار زدهمان کنیدودعوتمان کنید تا بیمه تان شویم شهدا در این دنیای تیره یادشما وخاطره های دنیای پاک شما روحمان را دگرگون میکند شهدا شما را به مادرتان زهرا قسم مارا ازخودتان دور نکنید
حدیث
۱۳۹۳-۰۲-۲۳ ۱۶:۲۸:۰۹
«خوشا به حال بنده ای گمنام ,که خدا او را بشناسد و مردم او را نشناسند..

اینها چراغ های هدایت وچشمه های دانش هستند...

که هر فتنه تاریک از برکت آنها برطرف می شود..»

رسول اکرم(ص)..

خدا خیرتون بده بچه ها!
زهرا
۱۳۹۳-۰۲-۲۳ ۱۶:۲۵:۵۸
دوست عزیزم سلام ؛

بیا چند لحظه ای از دنیا دل ببریم و به یاد شهدا و رشادت های آنها باشیم ...

توی جنگ هشت ساله پهلوانان و قهرمانان زیادی خون هایشان ریخته شده ، مادر های زیادی داغ دار بچه هایشان شدند و بعضا تعداد بیشماری از آنها هنوز هم در انتظار روزی هستند که خبری از جگرگوشه هایشان بهشون برسه ، خودتو بذار جای اون مادرا . ترو خدا ، ترو به خون های پاک بچه هایی که امروز هدایتگر راه من و تو هستند بیا راهشان را ادامه بدیم ، به حق اون دعاها و ضجه های بچه ها در نیمه های شب در دوکوهه و وادی ها بیا پشت سر رهبرمون تا شهادت بمونیم و آقا را تنها نگذاریم.

عزیزم ، افلاکیان افلاکی شدند تا من و تو امروز با حجاب و عفاف خود مشت محکمی به دهن دشمن بکوبیم ترو به حق آن خاک هایی که آغشته به پوست و خون و گوشت بچه ها بود و در آن قدم گذاشتی رهرو راه آنها باش ، مبلغ و مفسر وصیت های آنها در دانشگاهها باشید دوستانتان را با شهدا آشنا کنید و از آنها بخواهید با چشم خود این واقعیت ها را در سرزمین نور ببینند ، التماس دعا از همه شما دوستان عزیز...
فرزاد
۱۳۹۳-۰۲-۲۳ ۱۶:۲۵:۰۶
بسم رب الشهدا و الصدیقین

سلام

امسال راهیان نور با یه گروه از یه مسجد تو میدون خراسون رفتیم

بچه های تو رنج سنی 13-18سال

چقدر پاک بودند و صاف و ساده با کوچکترین روایتی شروع به اشک ریختن می کردند...

به زودی با چندتا عکس و مطلب براتو می فرستم.
اسحق بعثتی
۱۳۹۳-۰۲-۲۳ ۱۶:۲۳:۳۲
با اینکه هنوز دوهفته نیست از جنوب برگشتم دلم شدیدا برای راهیان تنگ شده...

نهرخین و کربلای چهار و شهدای غواصش

شلمچه و ناله های مادر مادرش

شرهانی و لاله های قرمزش

فکه و کانال کمیلش

اروند برداران گمنانش...

هــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی

بالاخره نوبت منم میرسه

اندکی صبر سحر نزدیک است...

یاهو
دنیا ملک قاسمی دانشجویی موسسه آموزش عالی کرمان
۱۳۹۳-۰۲-۲۳ ۱۶:۱۸:۱۴
شهدا آمده ام ...

زندگی را دوباره بیاموزم

از واژه ی آب تا لبان تشنه ی تو

از سردی خاک تا گرمی خون تو

از نیستی انسان تا ابدیت شهید

آمده ام دوباره شروع کنم بودن را

اما این بار با شما بودن را

آمده ام نبودن بودن را به بودن بودنتان بپیوندم ... تا باشم ، پر از معنا

پرا از معنا با عشق شما

پر از وجود ، به عشق شما

آمده ام عشق آرمانی ام را آسمانی کنم، همچون شما

آمده ام دلم را بدهم بگیرم تا عشق بگیرم

آمده ام بی دل ِ عاشق باشم

امده ام در پی معشوق گم شوم

گم شوم در ازل تا همانند تو ابدی شوم،همچون تو گمنام.

می خواهم خون سرخت را به صفحه ی ایمان بنشانم

ایمان را به آئینه ی زنگار گرفته ی دل مشان دهم.

تا آوای عشق سر دهد

تا سرشار شود از رنگ تو ، تا بشکند تا قیمتی شود، قیمتی شود تا خریدنی شود.

می خواهم خریدارش خدا باشد

می خواهم همانند تو همه ی هستی ام را خدایی با خدا حساب کنم، به قیمت دو بال ...

فقط دو بال برای پرواز ، پرواز در آسمان عشق او ، تا زمانی که همانند تو به آن آبی ِ بیکران بپیوندم

تا تو بودن فاصله ها چه بسیار و راه چه دشوار ... اما من آمده ام

آمده ام پر از امید ، می روم پر از عشق

و منتظر خواهم ماند تا دیدار

دیدارِ من و یار.
حسن عیاسی
۱۳۹۳-۰۲-۱۹ ۱۶:۵۹:۵۳
از حسین(علم الهدی) همین بس که هر وقت با هم به جبهه میرفتیم، از ایشان میخواستم که به جای من، برای رزمندگان صحبت کند.
امام خامنه‌ای
سالروز آزادسازی هویزه (1361/2/18) مبارک باد
خادم الشهدامحمدرضابراتی
۱۳۹۳-۰۲-۱۹ ۱۶:۵۸:۵۳
گل اشکم شبی وا میشد ای کاش
همه دردم مداوا میشد ای کاش
به هر کس قسمتی دادی خدایا
شهادت قسمت ما میشد ای کاش...
سلام حاج علی تقی پورخوب هستید؟!
"خادم الشهدامحمدرضابراتی"
ایزدیان نسب
۱۳۹۳-۰۲-۰۸ ۰۲:۵۷:۳۹
سلام مردان بی ادعا سلام اما لبیک نه.لبیک نمیگویم چون به ایمانم شک دارم.شک دارم که سرباز باشم.یادم نرفته بارها و بارها،قولها و قولها،غفلتها و غفلتها... اما تنها چیزی که دلم را روشن نگه میدارد وجود شماست.وجودی که اگر معدوم بود دنیا تاریک میشد،گم میشد،غرق میشد در بحبوحه ی ظلمات دنیوی. بگذریم،آمده بودیم(خودم و دلم را میگویم)که عرض ادب کنیم و التماس دعا بگوییم.شهدا،من و تماموجودم دارد میسوزد.آتش گناه خاکسترم کرد.نمیخواهید خاکسترم راجمع کنید؟ من دست نیاز به سوی شمادراز کرده ام.کمکم کنید.شفاعتم کنید من که نگفتم لبیک.... شمابگویید...
فاطمه
۱۳۹۳-۰۲-۰۸ ۰۲:۵۶:۵۱
خیلی خسته ام شهدا داغونم بریدم دیگه کمکم کنید.........
مونا
۱۳۹۳-۰۲-۰۸ ۰۲:۵۶:۰۵
بسم رب الشهدا و الصدیقین ای کاش ما جوانان دهه 60 هم در جبهه ها حضور داشتیم ولی جرئت می خواهد واقعا" که شهادت لیاقت می خواهد و ما این لیاقت را نداریم و هیچ بهانه ای قابل قبول نیست پس ما که لیاقت شهید شدن را نداریم بیایید کاری کنیم که یاد و عکس شهدا مانند خونشان از دیوار های شهرمان پاک نشود. عاشقان از ظلم و جفا در خود ننالید مهدی ما می آید پس ذکر معروف بخوانید اللهم عجل الولیک الفرج تا باد و زنده باد این کلمات بر محمد و آل محمد صلوات ملتمس دعا بنده گنهکار
یه جامونده
۱۳۹۳-۰۲-۰۸ ۰۲:۵۵:۲۹
دل شکسته ام آرزو دارم بیام شلمچه تا شهیدان رو درک کنم
شمسایی
۱۳۹۳-۰۲-۰۸ ۰۲:۵۴:۵۲
سلام علیکم راوی کاروان بسیار مهم است . من بار سوم بود که به راهیان نور سفر می کردم. این بار از طریق دانشگاه پیام نور پاکدشت رفتیم. یک راوی آورده بودند به نام ح(اج آقا دلگرم) که ایشان نه تنها راوی جبهه ها بودند بلکه عملیات ها را به موقع وازشهدا به اندازه و حتی برای ما رزم شبانه در دوکوهه اجرا کردند که تمام دوستان توبه کردند وباتشکر از ایشان که جنگ را به خوبی نشان دادند.در پایان به سوالات سیاسی ما به درستی پاسخ دادند. ظرف مدت 5 روز روز اول سوالاتی مطرح کردند وما توجه نکردیم اما چنان زمینه سازی کردند که بحث ولایت فقیه را تاکنون به این زیبایی برای ما حتی استادان در دانشگاه نتوانسته بودند ثابت کنند. ضمن تقدیر از ایشان خواهشمندیم بخشی در سایت برای قدر دانی از این راویان قرار دهید
یداله هاشمی
۱۳۹۳-۰۲-۰۸ ۰۲:۵۳:۳۱
قسمتی از وصیت نامه سردارشهید موسی الرضا خراسانی مسئول تسلیحات و مهمات لشکر ویژه 25 کربلا: جانی که در بدن ماست امانتی است که از جانب خدا به ما سپرده شده و ما باید آنطوری که رضای خداست به خدا تحویل دهیم و شما خیلی خوب از این امانت نگهداری کرده اید و از اینکه مرا در راه خدا هدیه کرده اید، هیچ نگران نباشید و همچون مادر وهب شجاع باش که وقتی سر فرزندش را پیش مادرش بردند سر فرزندش را گرفت و پرتاب کرد بسوی جنگ و گفت من سری را که در راه خدا از دست داده ام دیگر پس نمی گیرم،
۱۲۳۴