سبک زندگی شهدا
شب سرد زمستانی
شهید بهاء الدین رازینی
دوشنبه ۶ دی ۱۳۹۵ ساعت ۰۸:۴۶
کد مطلب : 8252
شب سرد زمستانی
مقید به نماز شب بود و در هیچ شرایطی این برنامه اش را ترک نمی کرد. یکی از شب های سرد زمستان بود و تازه به پادگان لشکر در اندیشمک رفته بودیم. وارد یکی از کانکس ها شدیم و خوابیدیم. صبح که شد، متوجه شدیم رازینی به شدت سرما خورده و مریض است. بعدها فهمیدم که چون شب اول بود و ما در آن کانکس غریب بودیم، برای خواندن نماز شب بیرون رفته و به خاطر سرمای شدید، مریض شده بود. بهاء الدین حتی برای اقامه ی نماز هم راضی نمی شد برای کسی مزاحمت ایجاد کند. یک روز صبح که از خواب بیدار شد، احساس کردم خیلی ناراحت است. متوجه شدم برای نماز شب، خواب مانده است. می خواست بداند چرا خواب مانده. می گفت: «حتماً دیشب یک اتفاقی افتاده، شاید هم غذایم مشکل داشته است.» از مسئول تدارکات که از بچه های چادر خودمان بود درباره ی شام شب گذشته سؤال کرد. مسئول تدارکات، زمانی که پریشانی بهاء الدین را دید، گفت «دیشب که نان ها را بین بچه ها تقسیم می کردم، نان های وسطی که تازه تر مانده بود، برای شما انتخاب کردم. خواستم هوای دوستانم را بیشتر داشته باشم.» ناراحت شد و گفت: «نباید این کار را می کردی. همان نان های تازه باعث شدند، نماز شب را از دست بدهم.»

کتاب مسافران آسمانی، ص 79

► دانلود (نمایش در تلفن همراه)

Share/Save/Bookmark