زیباترین روایت های دفاع مقدس/ 29
چمران، آنگونه که من می‌شناختم
بخشی از سخنان استاد مهدی شجاعی
جمعه ۲۹ بهمن ۱۳۹۵ ساعت ۱۱:۴۹
کد مطلب : 8424
آنچه که در شهید چمران به واسطه آن ظهور کرد نوعی خودسازی درونی بود. همیشه با یک انگیزه کاملاً اعتقادی و قربه الی الله مسیر پیش رویش را انتخاب می‌کرد. یعنی تمام مقدماتی را که برای رسیدن به اهدافش لازم می‌دید را برای خودش فرض می‌شمرد و آن را مهیا می‌کرد.
چمران، آنگونه که من می‌شناختم

راوی راهیان نور، بخش‌هایی از آخرین دست نوشته شهید دکتر مصطفی چمران: در این لحظه ی آخر آبروی مرا حفظ کنید. شما سالهای دراز به من خدمت کردید. ای پاهای من! تیزبین و هوشیار باشید. ای قلب من! آخرین لحظه‌ها را تحمل کن... تا چند لحظه ی دیگر، با قدرت و اراده، صبور و توانا باش.


به شما قول می دهم که پس از چند لحظه در استراحتی عمیق و ابدی آرامش خود را برای همیشه بیابید و تلافی این عمر خسته کننده و این لحظه‌های سنگین وسخت را دریافت کنید. من چند لحظه بعد به شما آرامش می دهم. آرامش ابدی.

دیگر شما را زحمت نخوام داد. دیگر فشار عالم و شکنجه روزگار را بر شما تحمیل نخواهم کرد. دیگر به شما بی خوابی نخواهم داد و شما دیگر از خستگی فریاد نخواهید زد.

از بی غذایی، از گرما و سرما شکایت نخواهید کرد. آرام و آسوده برای همیشه در بستر گرم خاک خواهید خفت. اما این لحظه های حساس، لحظه های وداع با زندگی و عالم، لحظه های لقای پروردگار، باید زیبا باشد.

چمران



یادداشت زیر بخشی از خاطرات استاد مهدی شجاعی درباره شهید چمران می‌باشد:

زمانی که می‌خواستیم کار نگارش را در خصوص زندگی شهید چمران شروع کنیم در ابتدا نیاز به یک کار تحقیقی- پژوهشی داشتیم و شاید یکی از محیط هایی که حدس می زدیم در این مورد بتواند به ما کمک کند بنیاد شهید چمران بود، که آنجا هم متاسفانه به جز یک سری از سخنرانی های شهید چمران، اسناد دیگری که بتواند به ما کمک کند موجود نبود، اما در آنجا عکسی نصب شده بود که به شدت توجه مرا به خود جلب کرد که می توانم بگویم سرنخ بسیاری از تحقیقاتی شد که بعدا در لبنان و جاهای دیگر داشتم.

این تصویر معلوم بود که در یک منطقه عملیاتی و درست در لحظه ای که صدای خمپاره شنیده می شد، گرفته شده بود، چون همه کپ کرده و پشت خاکریز خودشان جمع کرده بودند و شما فقط شهید چمران را می دیدید که تمام قد ایستاده و انگار نه انگار که اتفاقی افتاده است. این عکس برای من خیلی الهام بخش بود و کاملاً مشخص بود که این آدم ترس را برای خودش حل کرده است و دیگر چیزی به عنوان ترس و وحشت در این آدم وجود ندارد.

در لبنان که بودیم یکی از دوستان لبنانیمان- ابوالفضل کاسترو- که این لقب را امام موسی صدر به ایشان داده بودند آن هم به دلیل اینکه یک دست و پایش قطع شده بود و ترکیبی از مختصات فیدل کاسترو و تبعیتی از حضرت ابوالفضل (ع) را داشت، ایشان تعریف می کرد که بعد از یک عملیات سنگین که سه شبانه روز طول کشیده بود، تمام بچه ها از فرط خستگی و بی خوابی از حال رفته بودند به طوری که هم نیروهای ما، و هم نیروهای دشمن به یک حالت آتش بس ناگزیر رسیده بودیم. در این چنین شرایطی بودیم که شهید چمران به من اشاره کردند و گفتند: بلند شو برویم. که من سوال کردم: کجا؟! که ایشان هیچی نگفت و فقط دستم را گرفت و دوربین فیلمبرداری را برداشتیم و به اتفاق هم به سمت جبهه دشمن راه افتادیم.

ابوالفضل کاسترو می گفت: من با همه سوابقی که در جنگ های مختلف داشتن از شدت ترس دست و پایم می لرزید و پیش خودم گفتم که آخه این چه کاری است که ایشان می کنند. عقب تر از او حرکت می کردم، رو کرد به من و گفت: بچه های ما با این همه انگیزه و شور و اشتیاق در صحنه نبرد حاضر شده بودند این گونه به خواب رفته اند، یقیناً وضعیت نیروهای دشمن خیلی بدتر از ماست. همه شان الان خوابند و مطمئن باش که هیچ اتفاقی نمی افتد.

به هر حال به مقر دشمن نزدیک شدیم، سعی می کردیم پاهایمان را در لابه لای افراد دشمن که همگی خواب بودند قرار دهیم و عبور کنیم تا کسی بیدار نشود، ایشان هم فیلمبرداری می کردند. حدوداً نیم ساعتی طول کشید و بعد هم با آرامش خاطر خاصی برگشتیم.

این گونه اتفاقات و حل کردن مقولات از جمله ترس همه اینها معلول چیز دیگری است که سبب می شد تا ایشان به راحتی در عرصه های خطر حضور پیدا کنند و چیزی را جز خدا نبینند.

حضرت علی(ع) در صفات متقین می فرمایند: خدا آنچنان در وجودشان عظمت پیدا می کند که هر چیزی جز خدا را کوچک می بینند. نه اینکه بخواهند نبینند. نه، به چشمشان نمی آید. این اتفاقی بود که در وجود این آدم افتاده بود.

به اعتقاد بنده آنچه که در شهید چمران به واسطه آن ظهور کرد نوعی خودسازی درونی بود. در واقع نکته ای را که ما در طی سیر مطالعات مان پیرامون شخصیت ایشان دریافتیم این بود که همیشه و با یک انگیزه کاملاً اعتقادی و قربه الی الله مسیر پیش رویش را انتخاب می کرد. یعنی تمام مقدماتی را که برای رسیدن به اهدافش لازم می دید را برای خودش فرض می شمرد و آن را مهیا می کرد.

جمله مسائل عجیب و غریب دیگری که در ابعاد مختلف شخصیتی چمران به وضوح دیده می شد بحث حل کردن مسئله خواب بود. بعضی از دوستان ایشان نقل می کنند که خیلی وقت ها پیش می آمد که به دلیل حجم بالای کار و مسئولیت هایی که بر دوشش بود سه شبانه روز نمی خوابید و وقتی هم که می خواست پس از سه شبانه روز بیداری کمی استراحت کند تنها 20 دقیقه بیشتر نمی خوابید؛ ضمن اینکه در آن مدت 20 دقیقه هم کاملا هوشیار بود که در اطرافش چه می گذرد.

چمران


مسئله دیگری که ایشان آن را برای خودش حل کرده بود خورد و خوراک بود که حتی در بعضی از یادداشت های شخصی اش به گرسنگی کشیدن های متوالی اش اشاره می کند. این گونه تحمل در برابر گرسنگی و از پا در نیامدن و تعابیری از این قبیل که امیر المومنین (ع) در صفات مومنین نیز اشاره می کند که «مومن همان درختی است که در بیابان و کویر و در مقابل کمترین رسیدگی رشد می کند». یک همچنین مختصاتی در ارتباط با شهید چمران کاملاً حاکم بود.

گفتنی ها در خصوص ایشان بسیار زیاد است؛ اما بزرگترین خصوصیتی که این بنده کوچک در چمران بزرگ دریافتم تفقه در دین بود. یعنی شناخت کافی، درست، دقیق و همه جانبه در دین و بعد شناختن وظیفه خود و تکلیفش در ارتباط با دین که اگر قرار باشد پررنگ ترین محور زندگی شهید چمران را ترسیم کنیم شاید به این محور برسیم که تمام سلوک و سیره و ابعاد زندگی چمران از بدو زمانی که خودش را شناخت مسئله عمل صالح نبود بلکه مسئله (احسن العمل) بود. یعنی بهترین انتخاب را در هر شرایطی کردن.

یعنی در عین شهامت، رشادت، سلحشوری و بی باکی تام و تمام در مقابل مرگ و خطر ولی آنچنان رئوف و مهربان و شکستنی و لطیف که جمع کردن این صفات در کنار هم کار بسیار سختی است.

عمدتاً صفاتی را که ما در شخصیت های مختلف تاریخ دیده ایم این بوده که در یکی از وجوه غلبه بیشتری وجود داشته اما در شخصیت ایشان کاملاً متفاوت بود، حتی در نامه ای که برای همسرش نوشته بود علی رغم اینکه در صحنه نبرد و درگیری بودند اما یادداشتی که نوشته بودند بسیار عاطفی و عاشقانه و با محبت بود. یا آن بچه های یتیم که در لبنان با شهید چمران بودند وعکس معروفی هم شهید چمران دارد که در بین ان بچه ها نشسته است، آنها تعریف می کردند که این آدم با همه آن عشق و لطافتی که در وجودش بود چطور پا به پای آنها می نشست و گریه می کرد و یا با کوچکترین تلنگری اشک هایش جاری می شد و دلش می شکست.

این رافت تام و تمام در مقابل آن همه رشادت ها و سلحشوری ها و جمع کردن این صفات با هم کار بسیار دشواری است که در وجود ایشان دیده می‌شد.


انتهای پیام/



 


 


Share/Save/Bookmark