تهران-خبرنگار راهیان نور- به مناسبت هشتم شهریور سالروز شهادت مظلومانه شهیدان رجایی و باهنر مختصری از زندگینامه و ویژگیهای اخلاقی شهید حجت الاسلام والمسلمین محمدجواد باهنر را تقدیم مینماییم.
به مناسبت هشتم شهریور؛
باهنر مردی از جنس خوبیها بود
8 شهريور 1394 ساعت 19:02
تهران-خبرنگار راهیان نور- به مناسبت هشتم شهریور سالروز شهادت مظلومانه شهیدان رجایی و باهنر مختصری از زندگینامه و ویژگیهای اخلاقی شهید حجت الاسلام والمسلمین محمدجواد باهنر را تقدیم مینماییم.
به گزارش سرویس راوی راهیان نور، به مناسبت هشتم شهریور سالروز شهادت مظلومانه شهیدان رجایی و باهنر مختصری از زندگینامه و ویژگیهای اخلاقی شهید حجت الاسلام والمسلین محمدجواد باهنر را تقدیم مینماییم.
زندگینامه شهید باهنر
محمد جواد باهنر، در سال ۱۳۱۲ در شهر كرمان متولد شد. دومين فرزند خانواده بود و غير از ايشان هشت خواهر و برادر ديگر هم بودند. محله ايشان معروف به محله شهر از محلههای بسيار قديمی و مخروبه شهر كرمان به شمار می رفت. پدرش، پيشهور سادهای بود. زندگي بسيار محقرانهای داشت، مغازه كوچكی در سرگذر، كه از اين راه امرار معاش می كرد.
در پنج سالگي به مكتب خانهای سپرده شد كه نزديك منزلشان بود، چون اولاً در آن ايام مدارس چندان زيادی نبود، اگر هم بود، خانوادههای امثال خانواده ايشان به آن دسترسی نداشتند. در مكتب خانه بانوی متدينهای بود كه قرآن را نزد ايشان خواند.
در همان خانه، نزد ايشان خواندن و نوشتن و درسهای معمول آن روز را فرا گرفت. با راهنمايی حجتالاسلام حقيقی به مدرسة معصوميه كرمان راه يافت. از آن به بعد، درسهای رسمي ايشان درس طلبگی بود. مدرسه معصوميه بعد از سالها بسته بودن در دوره رضاخان، بعد از شهريور ۲۰ باز شده و چند نفر طلبه جمعآوری كرده بود. بعد از گذشت دو سه سال، ايشان نيز همراه چند نفر از دوستان خود وارد اين مدرسه شد، تحصيلات جديد به صورت متفرقه و داوطلبانه انجام می شد.
در سال ۳۲ كه ۲۰ ساله شده بود، توانست ضمن ادامه تحصيلات دينی، به گرفتن پنجم علمی قديم موفق شود. تا آن سال، درس را تا حدود سطح رسانده بود. در اوايل مهرماه ۳۲ به قم عزيمت نمود. وضع مالی خانواده طوری بود كه به هيچ وجه، قادر به پرداخت مخارج تحصيلی ايشان نبودند، ايشان از شهريه محدودی كه آيهالله بروجردی در آن زمان ميدادند (۲۳ تومان درماه)، زندگی ميكرد، البته بعد از مدتي ۵۰ تومان هم از حوزة علميه كرمان به آنجا حواله می شد. سال اول اقامت در قم، در مدرسه فيضيه سكونت داشت و توانست "كفايه و مكاسب" را خدمت چند تن از استادان آن روز، مرحوم آقای مجاهدی و آقای سلطانی و ديگران، تمام كنم. از سال ۳۳ به درس خارج رفت، اساتيدش در درس خارج، عمدتاً امام خمين بودند كه اولين درس خارج درس فقه و درس اصول را از محضر ايشان استفاده كرد و تا سال ۴۱ ، يعنی بيش از ۷ سال، در خدمت ايشان بود. هنوز هم بسياری از يادداشتهای درس آن روز به عنوان يادگار، ذخيره علمی خوبی برای ما باقی مانده است.
همچنين، سر درس مرحوم آيت الله بروجردی كه درس فقهی بود، حاضر می شد و با اينكه به خاطر مرجعيت ايشان و گستردگی درس، از نظر شاگردان، كلاس صورت خاصی پيدا كرده بود، ولی تا پايان سال ۴۰ كه سال فوت ايشان بود، درس ايشان را ادامه داد، استاد ديگر او، علامه طباطبايی بود كه درس فلسفه "اسفار" را مدت شش سال در خدمت ايشان خواند، از درس تفسير ايشان نيز استفاده كرد. اولين روزهايی كه درس تفسير را شروع كردند، ابتدا درس می گفتند، سپس مطالب در جمع طلاب مورد بحث قرار می گرفت، بعد از رفع اشكالات، درس را می نوشتند كه بعدها به صورت "الميزان"، دوره تفسير عالی درآمد.
در اولين سال ورود به قم (سال ۳۳ )، كلاس دوازدهم را به طور متفرقه امتحان داد و ديپلم كامل گرفت و بعد از مدتی در دانشكده "الهيات" به ادامه تحصيلات دانشگاهی پرداخت. حدود سال ۳۷ بود كه دوره ليسانس دانشگاه را تمام كردم، بعد از مدتی كه در قم مشغول بود، توانست دوره دكتری را هم ادامه دهد. همچنين، يك دورة فوقليسانس امور تربيتي را در دانشكده "ادبيات" تهران گذراند.
در كنار اين فعاليت ها طبق عادتی كه طلاب آن روز داشتند، به منبر می رفت و سخنراني میكرد. اولين بار كه سال ۳۷ توقيف شد مقارن با سالی بود كه دولت ايران، اسرائيل را به رسميت شناخته بود. در آبادان، در منبری سخنرانی كرد و شديداً به اين مسأله حمله كردم كه توسط شهربانی آبادان دستگير شد و اين اولين برخورد رژيم با او بود. آن روزها هنوز مسأله دستگيری روحانيون بسيار نادر بود.
در پايان سال ۴۲ كه مصادف با سالگرد مدرسه فيضيه بود. (چون فروردين سال ۴۲، رژيم به مدرسه فيضية حمله كرد كه مصادف بود با روز ولادت امام جعفر صادق (ع)، طبعاً بيستم اسفند سال ۴۲ كه روز وفات امام صادق بود، سالگرد حادثه مدرسة فيضيه نيز می شد.) به همين مناسبت، در بازار تهران در مسجد جامع سخنرانی برگزار كرده بودند و او مسئول اجرای سخنرانی آنجا بود. طی سه شب كه سخنرانی انجام می شد، اجتماع عظيمی گرد هم آمده بود كه در آن سالها، در نوع خود بسيار جالب بود، شب سوم، پليس زيادی به اتفاق سرهنگ طاهری معدوم كه مسئول دستگيری او بود، به آنجا آمدند و بعد از دستگيری، او به زندان قزلقلعه انتقال دادند.
يكبار در ماه رمضان دستگير شد، ماه رمضان سال آخر بود، در دريای نو اجتماعی كرده بودند. عدهای از علما و روحانيون مبارز جمع شده بودند و برای تظاهرات و راهپيمايی ها برنامهريزی می كردند، حدود ۳۰ نفر بودند. به وسيله دستگاه كشف شد و آنجا را محاصره كردند. بعضی از آنها را در بين راه و بعضي ديگر را در داخل منزل دستگير كرده بودند، شهید باهنر و آيهالله موسوی اردبيلی را در خيابان دستگير کردند. بعد از دستگير او را به زندان بردند، ولی مدت كوتاهی آنجا بود. اين، خلاصة مسائلي بود كه تا قبل از پيروزي انقلاب داشت.
شهید در عضويت شورای انقلاب هم بود. ديگری فراهمكردن مقدمات تاسيس "حزب جمهوری اسلامي"، كه در همان سال ۵۷ بود و شهید در آن نيز همكاری داشت. آخرين مسئوليتي كه از طرف امام قبل از پيروزي انقلاب به وی داد شد، اين بود كه ابلاغ فرمودند كميته تنظيم اعتصابات را تشكيل دهد، هدف از تشكيل اين كميته، دامنزدن به اعتصابات بود. ولی مواردی را كه مثل گندم و ساير لوازم ضروری زندگی بود، بايد تنظيم می كرد كه اين مأموريت برای او بسيار خاطرهانگيز بود.
قبل از پيروزی انقلاب، در همه جا اعتصابات دامن زده می شد و او در جريان مسائل بود تا انقلاب به پيروزي رسيد. باز يادداشتی از امام داشت كه قرار شد گروهی را براي تنظيم امور مدارس تشكيل دهد. چون مدارس بايد بعد از پيروزي انقلاب باز می شدند و او نگران بود كه چطور خواهد شد؟ آيا خواهد توانست مدارس را به راحتي باز وادار به فعاليت كند؟ وقتي اين مسأله را با امام در ميان گذاشت، ايشان دستور فرمودند كه گروهی براي تنظيم امور مدارس تشكيل شود. برادرانی را دعوت كرد و به سرعت سازماندهی كرد و توانست حدود ۱۰۰۰ نفر از خواهران و برادران را برای اين امر آماده كند
شهيد باهنر پس از پيروزی انقلاب در مسئووليتهای عضويت در شورای انقلاب، تنظيم مدارس، نهضت سوادآموزی، نمايندگی مردم كرمان در مجلس خبرگان، نمايندگي شورای انقلاب در وزارت آموزشوپرورش، نمايندگی مردم تهران در مجلس شورای اسلامی و وزارت آموزش وپرورش در كابينه شهيد رجايی به نحو شايستهای انجام وظيفه كرد و بالاخره پس از انتخاب به عنوان نخستوزير توسط شهيد رجايی طولي نكشيد كه اين دو يار ديرين و دو مبارز صديق در هشتمين روز از شهريورماه ۱۳۶۰ با انفجار بمبی توسط عامل سازمان تروريستی منافقين خلق در آتش عشق الهی سوختند.
انتهای پیام/
کد مطلب: 5745