روابط عمومی و امور بین الملل ستاد مرکزی راهیان نور کشور:
ما را میهمان «دلنوشته های آسمانی» خود کنید
سه شنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۲ ساعت ۱۶:۴۹
کد مطلب : 2103
ما را میهمان  «دلنوشته های آسمانی» خود کنید
اهالی باصفای « راهیان نور » سلام !

دلنوشته ها جایی است برای کسانی که فکر می کنند گفتگو درباره مسائل معنوی با دوستانی که آنها را ندیده و نشنیده اند و تنها در اینکه راهیان نوری هستند مشترکند می تواند به آنها برای رسیدنی عاشقانه تر و درکی زیباتر از دوستی با شهدا کمک کند .

مسئولین این صفحه با کمال علاقه و اشتیاق ،خاطره های راهیان نور،دلنوشته هاو پیام های دریافتی تک تک شما عزیزان را خوانده و پیام هایی که به تحقق این هدف الهی کمک کند را منتشر می کنند و برای همه کسانی که خالصانه مطلبی را درج میکنند آرزوی توفیق و سربلندی میکنند .

در راستای رسیدن به اهدافی که برای این صفحه در نظر داشته ایم از انتشار پیام هایی که حاوی معرفی سایت ها و وبلاگ های شخصی ،درخواست و یا ارائه ایمیل و تلفن ،در خواست کمک های مادی ومطالبی که به سایر بخش های سایت مربوط می شود معذوریم .

راهیان نوری های قدیمی سپاس وراهیان نوری های جدید خوشامد گویی مارا پذیرا باشید .

دوستان گرامی: برای گذاشتن پیام خود ،از قسمت ارائه نظر در پایین صفحه استفاده نمایید .



Share/Save/Bookmark

سجاد
۱۳۹۳-۰۱-۰۶ ۱۵:۱۰:۰۵
بسم رب الشهدا


اینجا جایی است ، که سخت کربلایی میشوی . از این جا تا کربلا راهی نیست ، اگر دلت را کربلایی کنی
حاج حسین خرازی همین جا بود که گفت : امشب عاشورا است . نماینده ی امام از ما خواستند در طلائیه وارد عمل شویم ، با تمام توان لشکر به دشمن خواهیم زد . هر کس می تواند بماند و هر کس نمی تواند آزاد است برود .

این جا همان جایی است که شهید میثمی گفت : (( هر کس در طلائیه ایستاد ، اگر در کربلا هم بود می ایستاد )) . اینجا همان جایی است که دست راست شهید حاج حسین خرازی قطع شد و شد علمدار . اینجا همان جایی است که همت پرواز کرد . همان فرمانده ی دوست داشتنی که به مولایش امام حسین علیه السلام اقتدا کرد و بی سر سوی دیار حق شتافت . جنازه ی خیلی ها در طلائیه ماند و هرگز برنگشت تا تا ابد زیارتگاه عاشقان کربلا باشد .

اینجا علقمه است . علقمه ای که دست علمدار خمینی شهید خرازی در آن جا ماند ، علقمه ای که لشکر 27 محمدرسول الله با آن همه عظمت را در این خاک های پاک به زمین نشاند . علقمه ای که رزمندگان عملیات های خیبر و بدر ، در میان این همه آب و هور باید تشنه به دیدار معبود روند . علقمه ای که چشم های زیبای شهید همت را گرفت و برد .

جزایر مجنون در غرب طلائیه با نبردی عاشورایی تصرف شد و دشمن وحشیانه به بمباران شیمیایی پرداخت و به اقرار خودشان تنها یک میلیون گلوله توپ بر سر رزمندگان ریختند . درگیری در محور طلائیه زیر آتش شدید دشمن چندین شب ادامه یافت ...اینجا کربلاست . قربانگاه عاشقان سال 62 و زیارتگاه عاشقان سال 92 .


سال ها برایمان گفتند کربلا گذشت و قیامت در راه است اما مردانی امدند و ثابت کردند کربلا یک قیامت همیشه برپاست .
رزمندگان کربلایی طلائیه را می شناسی ؟

آنان رادمردانی بودند که از جبهه ای به مراتب سخت تر از جبهه ی طلائیه و مجنون پیروزمندانه و فاتحانه خارج شده بودند . جنگ هر چه بود جهاد اصغر بود اما این سرداران و رزمندگان پیش تر در جبهه ی جهاد اکبر پیروز و سربلند از ارزش های وجودشان محافظت نموده بودند . باکری و یارانش ، خرازی و یارانش ، همت و یارانش ، برونسی و کریمی و زین الدین و همه ی سرداران و رزمندگان مجموعه ای بودند انسانی که اخلاق و ایمان از بارز ترین خصوصیات آنان بود .

طلائیه خیلی زیباست . اینجا خودت نیستی . خاک اینجا بسیار حاصل خیز و مساعد برای پرورش سرباز امام زمان است . اینجا دانشکده ی آموزش و تربیت سربازان امام زمان است . غروب اینجا دل انگیز است در حالی که غم انگیز . و تو شاید نفهمی منظور من از این دل انگیز و غم انگیز چیست ؟ باید مرغ روح را راهی طلائیه کنی تا خوب در وسعت منطقه ی بیکران معاشقه با معبود و معشوق بنگرد . هر کس میخواهد ما را بشناسد باید داستان کربلا را بخواند ، هر چند خواندن داستان را فایده ای نیست اگر دل کربلایی نباشد .


رزمندگان ما آماده بودن خود را ثابت کردند ، ثابت کردند که حاضرند جان خود را در دست بگذارند و آن را فدا کنند . فکر میکنی تقدیم جان کاری آسان است . تقدیم جان عقبه ای بزرگ از تقوا و مجاهده و تهذیب نفس میخواهد . و امروز نوبت ماست تا ایستادگی خود را به مولایمان ثابت کنیم ...

دوست دارم همیشه در طلائیه بمانم . بمانم و خدایی شوم ، اما وقت ، وقت رفتن است . باید برویم هر چند دوست نداریم ، دل کندن از طلائیه سخت است . امروز برای آخرین بار چوب پر خامی را به دست میگیرم. ای شهدا ، برای آخرین بار به زائرانتان خوش امد میگویم . ای طلائیه دلم برایت تنگ میشود . مگر میشود با تو خداحافظی کرد . اما باید تو را ترک کنم . چگونه با این خاک خداحافظی کنم . با سه راهی شهادت ، با غروب طلائیه ، با بدرقه ی زائر ، با حسینیه و شهدای گمنامش . چطور با دوستانی خداحافظی کنم که گلچین شهدایند . دوستی که هرچند کوتاه بود اما از جنس دوستی و محبت خدای بود . ما داشتیم با هم به خدا میرسیدیم .

یادم نمیرود وداع با خاک طلائیه را . هیچ کدام از بچه ها از خاک جدا نمی شدند . اخر مگر میشود از خاکی جدا شد که قدمگاه حضرت زهراست . و هور همچنان ساکت بود اما دل های ما بی قرار . به سختی از خاک طلائیه جدایمان کردند . بعضی ها زیر بغل دوستشان را گرفته بودند . بغض و آه و گریه و وداع با طلائیه و گنبد طلائی اش ، حسینیه با شهدای گمنامش ، سه راهی شهادت با شهدایی که هنوز حرف ها برای ما داشتند


خداحافظ ...
اما پایان این مهمانی خدایی چند عهد هم با شهدا بستیم . خدایا ، کمکم کن تا شرمنده ی انان نشوم و به عهد هایم پایبند باشم .
خدایا ، ما را همیشه مطیع رهبر عزیزمان بگردان و عزمی راسخ به ما عنایت فرما تا در پیمودن مسیر طلائی جهاد با نفس پیروز باشیم و روزی با دوستان و رفقایمان در رکاب مهدی زهرا ، پس از فتح قله های بلند جهاد و مبارزه با استکبار به شهادت نایل آییم .

اللهم ارزقنا توفیق الشهاده فی سبیل الاسلام

پایان،

سفرنامه ی طلائیه
سجاد حکیمی ١٣٩٢/١/٣
سجاد
۱۳۹۳-۰۱-۰۶ ۱۵:۰۹:۲۶
بسیم رب الشهدا...

سفر نامه طلائيه (2)

وارد يادمان طلائيه که مي شوي ، گنبدي طلائي نظرت را جلب ميکند . حسينيه ي حضرت ابالفضل العباس عليه السلام . در مکان اين حسينيه ،شهداي گمنام بسياري تفحص شده اند . به همين دليل در اين مکان مقدس ،حسينيه اي کوچک اما ملکوتي و با صفا احداث شده است . اين حسينيه سال ها پايگاه تبليغي و روايت گري علمدار روايتگري ، شهيد حجه الاسلام حاج عبدالله ضابط بوده است .
داخل حسينيه در ضريحي چوبي ، 5 شهيد گمنام آرميده اند . همين 5 شهيد گمنام ، حاجت هاي بسياري را روا کردند . . .
شهدايي که به امام غريبشان اقتدا کردند و همچون مادرشان ، دوست داشتند بي نام و نشان بمانند و گمنام باشند .

گمنامي با نام مادر شهدا ، حضرت زهرا سلام اله عليها ، گره خورده است . شهداي گمنام متنعم از سفره ي با برکت بي بي دوعالم هستند . زائران مي آيند و به زيارت شهداي گمنام مي روند . هر کس با هر لباس و با هر پست و مقامي مي آيد به حال آن ها غبطه ميخورد و آرزو ميکند " که اي کاش جاي آنان بودم "

شهدا سال ها قبل از اين که من متولد شوم ، وجود خود را فدا کردند تا اسلام ، امروز سربلند باش . تا امروز افتخار کنم ، افتخار کنم که کشورم اين همه مرد آسماني داشته است .
شهيدان سال ها قبل از اينکه متولد شوم ، ثابت کرده اند که دوستم دارند . و من هم دوست دارم که دوستي ام را به شهدا ثابت کنم . اما اي شهيد ! مرا ببخش . اگر با گناهانم خون بهايت را پرداختم و با درياي گناه عطش روز هاي گرمتان را پاسخ دادم مرا ببخش ! ببخشيد که يادم رفت وصيت تو را حتي براي یک بار بخوانم . با پر کشيدنت معامله ي قفس کردم .

اينجا طلائيه است . سرزميني با خاک هاي طلائي . سرزميني که نزديکي هور و خشکي که شب هاي سرد زمستاني و روز هاي داغ 50 درجه ي تابستاني اش را ميشود از رنگ هاي به سرخي گرائيده ي بچه هاي رزمنده يافت .

فضاي اينجا پاک است ، پاک پاک پاک . جايي است براي تغيير . جايي براي خدايي شدن . اينجا ميتوان رسم بندگي ياد گرفت ، رسم بندگي و دلدادگي ، رسم قرباني شدن و فناء في الله .
اينجا فرمانده اش کس ديگري است ، انگار خاک هايش با تو حرف ميزنند ، ميداني چرا ؟ آخر خاک طلائيه جاي پاي مادر ما ، حضرت زهراست .
بگذار تا خاطره اي برايت گويم : سال ها قبل ، خادمي در اينجا ، با خاک طلائيه مهر مي ساخت ، شبي در خواب ميبيند که رزمنده اي سمت او مي آيد و مهري شکسته بر ميدارد . وقتي خادم سرش را بالا مي آورد ميبيند که او شهيد همت است . به او ميگويد بفرماييد مهري سالم برداريد . شهيد همت به او ميگويد اگر ميدانستي اينجا قدمگاه مادرمان زهرا سلام الله عليها است تمام اين خاک ها را بر چشم مي گذاشتي .

بعد از حسينيه ي حضرت ابالفضل ، خاکريزي بلند را مشاهده ميکني ، از دژ بالا ميروي ، سمت راست تو هور قرار دارد و سمت چپ تو دشت وسيع طلائيه . از روي دژ وقتي نگاهت به حسينيه مي افتد ، حال و هواي تل زينبيه به تو دستن مي دهد .
السلام عليک يا اباعبدالله الحسين
وقتي دژ را ادامه دهي ، به سه راهي شهادت ميرسي ، جايي که هزاران نفر از رزمندگان به شهادت رسيدند ، تمام حجم آتش دشمن روي سه راهي شهادت متمرکز شده بود ، يکي از راه هاي سه راهي به طلائيه و ديگري به جزاير مجنون منتهي ميشود . مسير منتهي به جزاير مجنون ، مقتل سردار بزرگ خيبر ، شهيد حاج محمد ابراهيم همت است

اينجا محلي است که عمليات هاي خيبر و بدر در آن صورت گرفته است تا با تصرف جاده ي بصره-العماره عراق ، موازنه ي قدرت به نفع ايران تغيير کند . کمي آن طرف تر مجنون شرقي و غربي است . جزايري که با نام بلند مردان همت گره خورده است . غواصي هاي سخت ، گشت هاي شبانه ، گذر از موانع متعدد و مختلف چون مين هاي انفجاري ، سيم هاي خاردار ، موانع خورشيدي و ...

ادامه دارد ...
سجاد
۱۳۹۳-۰۱-۰۶ ۱۵:۰۸:۵۲
بسم رب الشهدا...

سفرنامه ي طلائيه :
عيد امسال با شهادت بي بي دو عالم ، مادر شهدا ، حضرت زهرا سلام الله عليها مصادف شده است .
گفتم تعطيلات امسال کجا بروم ؟

باز هم ندا دادن هر که دارد هوس کرب و بلا بسم الله

شهدا دعوتمان کردند ، کربلاي ايران ، جايي که با نام حضرت زهرا سلام الله عليها گره خورده است .
جايي که رزمندگان ما صحنه هايي عاشورايي خلق کردند .

امسال به طلائيه رفتم . . به طلائيه رفتيم تا طلائي شويم . تا عوض شويم ، تا خدايي شويم .

طلائيه نامي آشنا و سرزميني پر معني است . قطعه اي از بهشت که در منتهي اليه غرب استان خوزستان و نزديک مرز ايران و عراق قرار دارد .
از ميانه ي جاده ي اهواز-خرمشهر بايد به ياد ياران عاشورائي امام حسین عليه السلام تقريبا 72 کيلومتر طي کنيم تا به سرزمين ياران عاشورايي خميني (ره) برسيم .

طلائيه در روز ها و شب هاي مربوط به عمليات خيبر شاهد صحنه هايي بود که صد ها سال قبل از آن کربلا آن را ديده بود . کربلا جاودانه ماند و طلائيه نيز يادمان گشت تا براي هميشه ياد و نام يازان عاشورائي خميني را زنده نگاه دارد .


راهيان نور ، خادمي شهدا ، سفر به مناطق عملياتي و ... يک مهماني خدايي هست . اين مهماني نه به اراده ي ما ،و نه به همت ماست . اينجا دعوته !!!
اينجا حساب و کتاب داره ، قربانگاه عاشقان و دلدادگان شهدات سال 59 ميشود زيارتگاه عاشقان شهداي سال 92 .

اينجا طلائيه نيست ، اينجا باب من ابوابِ الله هست . شهدا براي اين دعوتمون کردند که يه جايي بهشون عشق ورزيدي ، يه جا براشون خرج کردي ، يه جا محبت و علاقتو نشون دادي و در نهايت ميخواهند بهت ثابت کنند : تو هم ميتوني عند ربهم يُرزقون بشي ...


اينجا مهموني بزرگ خدايي هست . شهدا منتظر ما هستند . همت منتظرمونه ، حميد باکري ، مهدي باکري ، و ... منتظرمونن .
ضيافتي بزرگ که بايد قدرشون دونست .

طلائيه قدم گاه مادرمون حضرت زهرا سلام الله عليه هست .
طلائيه زيباترين نقطه ي زمين هست . باز هم به سي سال پيش باز ميگرديم :

عمليات خيبر ، 1362 ، محور طلائيه:
در عمليات خيبر ، تمام سنگيني عمليات در شکستن طلائيه بود . شکستن طلائيه را هم سپرده بودند به همت و لشکرش . شب اول بنا به دلايلي خط شکسته نشد و تا شب ششم هم آن ها نتوانستند خط را بشکنند .
شب ششم دستور داده شد که بايد از وسط حمله کنيد . اين کار نشدني بود ، خود همت اين را ميدانست اما با اين حال اين دستور را به نيرو هايش ابلاغ کرد

لشکر 27 محمد رسول الله به فرماندهي شهيد حاج ابراهيم همت باز هم وارد عمل شد . اما فقط آتش بود که روي بچه ها ميباريد . آتش سنگين دشمن عبور رو غير قابل امکان کرده بود . تمام آتش توپ و خمپاره ي دشمن روي سه راهي شهادت متمرکز شده بود . هر کس از انجا عبور ميکرد شهيد ميشد . تمام نيرو هاي لشکر 27 محمد رسول الله در طلائيه کربلايي شدند . آتش دشمن بي رحمانه به جان بچه ها افتاده بود . بچه ها اونجا شرمنده شدند . در کمال تاسف نتونستند خط رو بشکنند .
چه زخم زبان هايي که به حاج همت زده ميشد . حاج ابراهيم همت ، فاتح خيبر ، سردار رشيد اسلام ، تو طلائيه به آخر خط رسيد .
دل حاجي خيلي گرفت . گريش گرفته بو.د . بهم گفت : فقط يه گروهان نيرو ميخوام بهم بدي .
بهش گفتم : حاجي ! تو خودت فرمانده ي لشکري . از من يه گروهان نيرو ميخواي ...
اونجا فهميدم غربت يعني چي .
تا اينکه خود حاجي سوار موتورش شد .
سوار بر موتور هايمان به راه افتاديم . حاج همت و ميرافضلي جلو ميرفتند ، من هم پشت سرشان .
از پايين پد رفتيم روي جاده . عراقي ها روي آن منطقه ديد کامل داشتند و به موازات نقطه مرکزي پد تانک مستقر کرده بودند . موتور حاج همت کشيد بالا تا برود روي پد ، در يک آن گلوله ي مستقيم تانک شليک و منفجر شد و سر حاج همت رو با خودش برد .
همسر حاجي ميگفت : چشماي ابراهيم خيلي خوشگل بود . خدا هم چشم هاشو براي خودش برداشت .

پيگر بسياري از رزمندگان لشکر 27 محمد رسوال الله در منطقه ماند و سال ها غبار غربت خورد .


امروز به طلائيه اومديم تا بدونيم براي اين انقلاب ، چه فداکاري ها که نشده است ، چه پيکر هاي که بي سر نشده ،...
آن روز گذشت و ما امروز زائر اين پرستو هاي عاشق هستيم . شهدايي که خود ، ما را دعوت کردند تا بياييم و به عشق آنها خدايي شويم .

«اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم»

ادامه دارد ....
گمنام
۱۳۹۲-۱۲-۲۹ ۱۱:۰۰:۳۹
خیلی قشنگ بود خوش بحالتان امید وارم که شهیدان دست همگی ماها را بگیرند.سایت شما به دلیل اینکه تازه طراحی شده. خوب اطلاع رسانی نشده است. لطفا جهت استفاده مردم اطلاع رسانی شود. شهدا نگهدارتان باشد.
فاطمه اصلانی
۱۳۹۲-۱۲-۱۸ ۱۵:۱۲:۳۱
اینجا سرزمین عجیبی ست، سرزمینی که در آن جسمت پست می شود و روحت رفعت می یابد، این خسته و خرد می شود و آن تر و تازه...
اینجا درست نقطه ی سفر مرزی ست.
مرز میان جان و تن
قدمی دیگر به این سو بردار تا جانانه شوی، قدمی دیگر تا آسمانی تر شوی
milad
۱۳۹۲-۱۲-۰۵ ۰۰:۳۹:۰۰
نمیشه ازاونجا دل کند................
جانم فدای رهبر
امیرعلی
۱۳۹۲-۱۱-۲۹ ۲۰:۰۲:۵۲
عالی بود نگاهم یاد یاران کرده امشب .......
عباسعلیخراسانی
۱۳۹۲-۱۱-۲۷ ۲۲:۵۱:۰۹
از سایتی که راه اندازی نمودید جای بسیار تقدیر و تشکر دارد ممنون
مجتبی زارچی پور
۱۳۹۲-۱۱-۲۷ ۲۲:۵۰:۲۱
سلام اينجانب از پرسنل نيروي انتظامي هستم سال گذشته توفيق داشتم براي اولين بار مناطق جنوب را زيارت کنم در فکه حالت عجيبي به من دست داد که واقعا وصف ناشدني است واين حالت پس ازسه ماه که به کربلا مشرف شدم تکرار شد در فکه نذر کردم سال آينده سه روزبه فکه رفته وبه زائرين آب بدهم لطفا من را راهنمايي کنيد تا اين نذرم راانجام دهم
دامغان
۱۳۹۲-۱۱-۲۷ ۲۲:۴۹:۱۳
سلام آقا عالیست عالیست عالیست بهتر از این نمیشه
سلمان جلیلوند
۱۳۹۲-۱۱-۲۷ ۲۲:۴۸:۲۸
با عرض سلام و درود و خسته نباشید بابت زحماتی که در حفظ ارزش های جنگ انجام میدهید، از نشر کتابستان، نمایندگی انحصاری سوره مهر در قم مزاحمتان می شوم، در صورت تمایل و با توجه به بیانات مقام معظم رهبری، در مورد فعالیت فرهنگی و آموزش های فرهنگی، لذا از طرف این کتابفروشی آمادگی همکاری خود را با شما اعلام میدارم، در پایان متذکر می شوم که این انتشارات توانایی فراهم کردن اکثر کتابهایی با زمینه جنگ، دفاع مقدس، جنگ نرم، بیداری اسلامی و کتاب های نشر معارف و مقام معظم رهبری را دارد. قبلا از همکاری شما سپاسگذارم و منتظر تماستان هستیم.
عباسعلی خراسانی-دامغان
۱۳۹۲-۱۱-۲۷ ۲۲:۴۷:۰۳
از سایتی که راه اندازی نمودید جای بسیار تقدیر و تشکر دارد ممنون.دامغان
سید خلیل آلبوشوکه
۱۳۹۲-۱۱-۲۵ ۱۷:۵۸:۰۶
شهدا را یاد کنیم با ذکر صلوات بر محمد و آل محمد (ص)
دلتنگ شلمچه
۱۳۹۲-۱۱-۲۵ ۱۷:۵۷:۱۳
ای شهید... ای که رسیده ای به او. با من خسته دل بگو. یاد وصال کوی او. راه وصال سوی او. نقش وصال روی او... (اللهم عجل لولیک الفرج)
دلتنگ شلمچه
۱۳۹۲-۱۱-۲۵ ۱۷:۵۵:۱۲
ای شهید... ای که رسیده ای به او. با من خسته دل بگو. یاد وصال کوی او. راه وصال سوی او. نقش وصال روی او... (اللهم عجل لولیک الفرج)